دوستی وقتی شروع میشود که یک نفر به دیگری بگوید:«چی؟ تو هم؟ فکر میکردم فقط خودم اینطوریم».
آن صدا ها، آه آدمیزاد آن صدا ها، صدا های بی برگشت. دیگر نمیشنومشان، دیگر اینجا نیستند و درون گوش هایم نیپیچند.حالا ببین در سیلی از صوت های ناموزون و گوشخراش دست و پا میزنم که حجم عظیمشان از سلول سلول مغزم بر خواسته اند. میخواهم باز گردم به صدای زنگ دوچرخه آبی رنگ و زنگ قدیمی خانه. میخواهم صدای خندهی همبازی هایم را بشنوم و به تلألو خورشید روی برگ های حیاط خانه مادر بزرگ خیره شوم. آه آدمیزاد آن صدا ها، صدا های بی برگشت.
#از_دفتر_هیام