4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و تو از تموم بغض هایی که در گلو دفن شده آگاهی/۱۲۸..:)
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ:) ♡
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کمرمون با رفتنت شکست آقا جان..:)💔
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ:) ♡
سلام بر خدام شهدا یک غرضی داشتم ببینم بعد این رمان یا هم زمان با این رمان رمان فرمان دلم دست خودم نیست رو بزارید
_
سلام عزیز ناشناخته🌱
ان شاءالله بعد این رما اگر تونستم رمان رو پیدا کنم میزارم 🌱
#رمان_ناحله
#قسمت_ششم
#عاشقانه_مذهبی
دیگه نایی برام نمونده بود
کلید انداختم و درو باز کردم
نبود مامان بابا رو غنیمت دونستم و خیلی تند پریدم تو حموم تو اینه به نگاه به صورت زخمیم انداختم و اروم روشو با کرم پوشوندم.
رفتم سمت تخت و خواستم خودمو پرت کنم روش که درد عجیبی رو تو پهلوم حس کردم از درد زیادش صورتم جمع شد. دوباره رفتم جلوی آینه و ايستادم و لباسمو کشیدم بالا با دیدن کبودی پهلوم دلم یجوری شد. خواستم بیخیالش شم ولی انقدر دردش زیاد بود که حتی نمیتونستم درست و حسابی رو تختم دراز بکشم
چشامو بستمو سعی کردم به چیزی فکر نکنم ......
با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم
به نگا به ساعت انداختم
ای وای ۱۲ ساعت خوابیده بودم
با عجله از رخت خواب بلند شدم و از اتاق زدم بیرون
بابامو نزدیک اتاقم دیدم بهش سلام کردم ولی ازش جوابی نشنیدم مث اینکه هنوز از دستم عصبانی بود بیخیالش شدم و رفتم تو دستشویی.
از دستشویی که برگشتم به راست رفتم تو اتاقمو چادر سفید مو برداشتم تا نماز بخونم بعد نمازم رفتم جلو آینه و یه خورده کرم زدم به صورتم تا زخماش مشخص نشه بعدشم خیلی تند لباسای مدرسمو پوشیدمو حاضر شدم رفتم پایین و به سلام گرم به مامانم کردم پریدم بغلشو لپشو بوسیدم و نشستیم تا باهم صبحانه بخوریم
همینجوری که لقمه رو میزاشتم تو دهنم رو به مامان گفتم ینی چی اخه ؟؟ چرا بیدارم نکردی مامان خانوووممم چرا گذاشتی انقدر بخوابم کلی از کارام عقب موندم مامان به نگاه معنی داری کرد و گفت
اولا که با دهن پر حرف نزن
دوما صدبار صدات زدم خانم
شما هوش نبودی
دو تا لقمه گذاشتم تو دهنمو با چایی قورتش دادم مامان با کنایه گف نه که وقتی بیداری خیلی درس میخونی با چشای از کاسه بیرون زدم بش خیره شدم و گفتم خدایی من درس نمیخونم؟ ن خدایی نمیخونم؟
اخه چرا انقده نامردی؟؟؟ با شنیدن صدای بوق سرویسم از جا پریدم و گفتم دیگه اینجوری نگو دلم میگیره مامان با خنده گف خب حالا توعم
مواظب خودت باش
براش دست تکون دادم و ازش خدافظی کردم
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡