2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدایا مرگ مارا شهادت قرار بده🕊
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ:) ♡
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شیرین ترین روزای زندگیمو ازم گرفتن((:
#شهید_مصطفی_علیخانی
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ:) ♡
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از خون جوانان وطن
لاله دمیده ...🥲💔
#شهید_مصطفی_علیخانی
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ:) ♡
698K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی اگه کربلا زندگی میکردیم🥲❤️🩹
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ:) ♡
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به قول #شهید_مصطفی_علیخانی ان شاءالله به زودی... :)))))) ❤️🩹
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ:) ♡
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لحظهی ویران شدنم را ببین💔
#شهید_مصطفی_علیخانی
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ:) ♡
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تنها یارم امام حسین 🙂؛
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
السلام علیک یا زین العابدین... 💔
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
#رمان_ناحله
#قسمت_هشتم
#عاشقانه_مذهبی
خب دیگه تک دختر قاضی بودن این مشکلاتم داره
کتابمو گرفتم دستم و مشغول مطالعه شدم که ریحانه رسید
بغل دستی خوش ذوق و خوش اخلاقم بود با اینکه چادری و از خانواده مذهبی بود ولی خیلی شیطون بود یه جورایی ازش خوشم میومد میشه گفت تو بچه های کلاس بیشتر با اون راحت بودم
همینکه وارد کلاس شد و سلام علیک کردیم متوجه زخم روی صورتم شد
زخمی که حتى مامانمم اول صبح متوجهش نشده بود چشاش و گرد کرد و گفت
وايييي وایییی وایییی دختر این چیههه رو صورتت ؟
خندیدم و سعی کردم بپیچونمش دستشو زد زیر چونش و با شوخی گف ای کلک!!!
شيطون نگام کرد و گفت
شوهرت زدت ؟ دسش بشکنه الهی ذلیل شده با این حرفش باهم زدیم زیر خنده....
انقدر حرف زد و سوال پرسید که دیگه نتونستم در برابر زبونش مقاومت کنم
برا همین از سیر تا پیاز ماجرای دیروز و براش تعریف کردم
اونم هر دقیقه سرشو میبرد سمت سقف و خدا رو شکر میکرد ازینکه الان زندم .
مشغول صحبت بودیم که معلم زیست با ورقه های خوشگل امتحانی وارد شد
خیلی سریع صندلیامونو جابه جا کردیم و برا امتحان آماده شدیم
با اینکه چیزی نخونده بودم ولی یه چیزایی از قبل یادم می اومد به همونقدر اکتفا کردم.....
معلم زیست با اخم اومد سمتم و رو به من کرد و گفت
نگاه کن تو همیشه آخری....
همیشه هم من باید به خاطر تو بشینم
ازش عذرخواهی کردمو ورقه رو تحویل دادم در همین حین مدیر وارد کلاس شد و گف
چون امروز جلسه داریم شما زودتر تعطیل میشین
اونایی که پیاده میرن برن اونایی هم که میخان با خانوادشون تماس بگیرن دفتر بیان
با ذوق وسایلمو از روی میزم جمع کردم و بزور چپوندم تو كيفم
از ریحانه و بچه ها خداحافظی کردمو از مدرسه زدم بیرون یه دربست گرفتم تا دم خونه
خودمم مشغول تماشای بیرو او یه پنجره نشسته و کثیف ماشین شدم
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡