#رمان_ناحله
#قسمت_نوزدهم
#عاشقانه_مذهبی
مصطفی خیلی پسر خوبی بود مهربون با اراده
محکم از همه مهمتر میدونستم دوستم داره ولی هر کاری کردم نشد که جز ب چشم ی برادر بهش نگاه کنم.
موهای خرماییش صاف بود و انگاری جلوی موهاشو با ژل داده بود بالا
برگشتم سمتش حواسش ب رو به روش بود . چشمای کشیده و درشت مشکی داشت بینیش معمولی بود و ب چهره اش میومد فرم لباش تقریبا باریک بود صورتشم کشیده بود چهارشونه بود با قد بلند.
یه پیراهن مشکی با کت شلوار سرمه ایم تنش بود رسمی بودن تیپش شاید واسه این بود ک از پیش پدرش بر میگشت
از بچگی دوست داشت وکیل شه فکر میکنم تحت تاثیر پدرامون قرار گرفته بود به ساعت شیک نقره ایم دستش بود که تیپش و کامل کرده بود
همینطور که مشغول برانداز کردنش بودم متوجه سنگینی نگاهش شدم
دوباره نگاهم برگشت سمت صورتش که دیدم بعلهه با یه لبخند ژیکوند داره نگام میکنه تو دلم به خودم فحش دادم بابت
این بی عقلی
خو آخه دختره ی خل تو هرکی و اینجوری نگاه کنی فکر میکنه عاشقش شدی چ برسه مصطفی ک... لبخند از لباش کنار نمیرفت
با هیجانی ک ته صدای بم و
مردونه ی قشنگش حس میشد گفت
+ به جوونیم رحم کن دختر جان
نگاهمو ازش گرفتم تا بیشتر از این گند نزنم
ولی متوجه بودم که لبخندی که رو لبش جا خوش کرده حالا حالا ها محو نمیشه
سرم پایین بود که ماشین ایستاد
با تعجب برگشتم سمتش ببینم چرا ماشین و کنار خیابون نگه داشت که یهو هم شد
چسبیدم ب صندلیم
از اینکارم خندش گرفت زد زیر خنده و شیطون گفت
آخییی
خم شده بود ک داشپورت و باز کنه
داشت توش دنبال ی چیزی میگشت
تو این فاصله بوی عطر خنکش باعث شدی نفس عمیق بکشم
از موهای لخت خیلی خوشم میومد
ناخودآگاه جذبشون میشدم.
بی هوای لبخند زدم و مثه گذشته ها دستم و گذاشتم تو
موهاش و تکونشون دادم.
از اینکه بخاطر لختیشون به راحتی با یه فوت بالا و پایین
میشد ذوق میکردم
محکم فوتشون کردم و وقتی میومدن پایین میخندیدم
یهو فهمیدم مصطفی چند ثانیست که ثابت مونده .
خجالت کشیدم و صاف نشستم سرجام .
ایندفعه بلند تر از قبل خندید
کیف پول چرمش و از داشپورت ورداشت و دوباره نشست رو صندلی.
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
-🖤
این پرچـ🇮🇷ـم، تا ابد در اهتزاز خواهد ماند!
#شهید_مصطفی_علیخانی 🥀
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ:) ♡
13.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهید مصطفی علیخانی🥀
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ:) ♡
قَلَبماَزکارکہاُفْتادبِهمَنشُوکنَدَهید؛
اِسمِاَرْبابْبیایَد،ضَرَبانمیگیرَد!🫀🙂
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داداش مصطفی...❤️🩹
#شهید_مصطفی_علیخانی
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ:) ♡
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رفت ُغزلم چشم به راهش نگران شد(:
#شهید_علیخانی
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ:) ♡
141.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی تاریخ ۰۵/۰۵/۰۵
برای اونایی قشنگه که الان لب مرز
پاسپورتشون داره مُهر میخوره:)💔
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
تاریخِ 𝟏𝟒𝟎𝟓٫𝟓٫𝟓
𝟓 تا صلوات به نیابت از تمامی شهدا ، اموات ، مؤمنین ، رهبر شهیدمون...هدیه کنیم به سرورمون صاحب العصر و الزمان (ارواحنا فداه)
8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شما امسال عاقبت به خیر شدی و رفتی زیارت ولی انگار من جا موندم داداش مصطفی، میشه شما سفارش کنی منو داداش؟
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ:) ♡