1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فرمانده مهدی زهرا میشه:)🫀
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ:) ♡
[ ما أحببـَـتُك وَحدي ؛ لكِن أحببتـُـك وحدك ]
-
تنها من نیستم که ،
تو را
دوست دارم ؛
اما من ،
تنھا تــُو را دوست دارم ♥️ .
-
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ:) ♡
693.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- | توئ این دنیایی که
حتی چتجیپیتی هم قبول
داره بیشترین سختی
و درد رو امام حسین کشیده
تو هنوزم میری
درداتو به رفیقات و تراپیستت
میگئ ؟ وقتی بهترین
گزینهبرای
درد ُدل امام حسین ِ. 🙂❤️🩹 .
#ابـاعـبـدالله
-
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ:) ♡
بی صبرانه منتظر اذان صبحی هستیم،
که بخوان قاتلانت رو بفرستن بالای دار.
#حمیدرضارجبزاده
.
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاش امام رضا بهم بگه .. :)😭
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ:) ♡
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رسم عاشقی شبیه معشوق شدنه💔..
#شهیدحمیدرضارجبزاده
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ:) ♡
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
بی صبرانه منتظر اذان صبحی هستیم، که بخوان قاتلانت رو بفرستن بالای دار. #حمیدرضارجبزاده .
از همین الان منتظر مجازات قاتلان هستیم😡
🥀 حمیدرضا رجبزاده مداح جوان اهل بیت، حدودا دو هفته گم شده بوده و مفقود بوده. اخیرا گروهک تروریستی سلطنت طلب، یه ویدئو ازش منتشر کردن درحالیکه به فجیع ترین شکل ممکن به شهادت رسوندنش!
⚫️ تسنیم خبر داد: ۴ متهم قتل حمیدرضا رجبزاده دستگیر شدند
🔹تسنیم: طی پیگیریهای تجسسی صورت گرفته، خودرویی که رجبزاده برای آخرین بار سوار شده بود، شناسایی و مالک آن دستگیر شده است
🔹این فرد که در ابتدا منکر هرگونه ارتباط با این ماجرا بود، نهایتا اعتراف کرد که با تحریک شبکهای تروریستی در خارج از کشور، به همراه ۴نفر دیگر اقدام به ربودن حمیدرضا رجبزاده کرده است.
🔹به گفته این متهم، آنها با وعده دریافت چند هزار دلار، اقدام به ربودن و قتل رجبزاده کردهاند.
پ.ن: کمی خنکای دل😏
فردا هشتک نه به اعدام میزنن
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میدونی راستشو بخوای...
دلمکه نه؛ جانم برات تنگشده:)
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
#رمان_ناحله #قسمت_نوزدهم #عاشقانه_مذهبی مصطفی خیلی پسر خوبی بود مهربون با اراده محکم از همه مهمتر م
#رمان_ناحله
#قسمت_بیستم
#عاشقانه_مذهبی
برگشت سمتم و به چشمام زل زد
از برقی ک تو نگاهش بود ترسیدم .
چیز بدی نبود ولی من دلم نمیخواست وقتی از احساسم بهش
مطمئن نبودم اینو ببینم .
نگاهم و ازش گرفتم
از ماشین خارج شد و رفت بیرون
مسیرش و با چشمام دنبال کردم
در یه فست فودی و باز کردو رفت داخل
ب ساعت نگاه کردم ۱۵ دیقه ای مونده بود تا شروع مراسم
تقریبا ۳ دقیقه بعد با یه ساندویچ برگشت تو ماشین .
گرفت سمتم. ازش گرفتم داغ بود و بوش تحریکم میکرد
برای خوردنش .
پرسیدم :این چیه ؟
داشت کتش و در میاورد
وقتی در اورد و گذاشتش رو صندلیای عقب گفت
+اگه گشنته بخورش . اگه نه ک نگه دار با خودت. گشنت
میشه تا تموم شه مراسمشون .
ازش تشکر کردم که گفت
+نوش جان
یخورده ک از مسیر و گذروندیم دستش و برد سمت سیستم و
یه اهنگ پلی کرد
تقریبا شاد بود
ابروهام بهم گره خورد و رو بهش گفتم
شهادته خاموشش کن
دوباره با همون لحن مهربونش گفت:
شهادت فرداعه بابا
+کی گفته فرداست؟ فاطمیه دو تا دهس
االن دهه دومشه حداقل وقتی خودمون داریم میریم هیئت
رعایت کنیم دیگه.
_سخت نگیر فاطمه جان ملت عروسی میگیرن ک
+اوال اینکه مردم مرجع رفتارای ما نیستن و ما از اونا الگو
نمیگیریم
دوما اینکه اصن اینا هیچی میگم حق با تو و وارد بحث
اعتقادات بقیه نمیشم فقط اینو خیلی خوب میدونم خوشی هایی
که وقت غمِخدا باشه مونگار نیست و میشه بدبختی...
دهنم کف کرده بود انقدر که تند حرف زدم
مصطفی که دید دارم تلف میشم گفت :باشه بابا بااشهه غلط
کردممم تسلیمم
آروم باش عزیزم
خودمم خندم گرفت از اینکه اینجوری حمله کردم بهش ...
دیگه چیزی نگفتیم ۱۰ دقیقه بعد رسیدیم ب مقصدمون
باخوندن اسم مکان و مطمئن شدن ماشین و کنار خیابون
پارک کرد و پیاده شدیم ...
از ماشین پیاده شدم و کولمو انداختم دوشم. یه نگاه به
مصطفی کردم و
_توعم میای مگه؟
+نه ولی میام راهنماییت کنم بعدش باید برم جایی کار دارم .
_اها باشه
+مراسم تموم شد زنگ بزن بیام دنبالت
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡