eitaa logo
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
1.2هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
1.9هزار ویدیو
18 فایل
✨شروعمون:تولد داداش ابراهیم 1405/2/1✨ 💫پایان: انشاالله شهادت💫 کپی؟ یه صلوات برا ظهور آقا و دعا برا شهادت ادمینای کانال✨ لینک کانال ناشناسمون https://eitaa.com/nashenas1283
مشاهده در ایتا
دانلود
با شنیدن صدای مداح اشکام رو گونم لیز خورد نمیدونم چم شده بود . دلم گرفته بود اسم حضرت زهرا رو که شنیدم گریم شدت گرفت . یه خورده که سبک شدم از جام بلند شدم از نبود مصطفی که مطمئن شدم ،حرکت کردم سمت خونه . وسط راه یه دربست گرفتمکه سریع تر برسم ... هول وال داشتم که نکنه بابا برسه خونه و من نباشم . تو راه کلی دعا کردم و بالخره رسیدم خونه . پول راننده رو حساب کردمو پیاده شدم نفسمو حبس کردمو کلید و انداختم تو در . در که باز شد و ماشین بابا رو ندیدم با عجله پریدم تو و درو بستم . سر سه سوت رفتم باال و در اتاقمو بستم و با عجله لباسامو عوض کردم و همه چیو ب حالت عادی برگردوندم بعدش کتابامو پخش کردم رو زمین که بابام شک نکنه . بعدشم رفتم سمت دسشویی . به چشای پف کردم نگاه کردم و زدموسط پیشونیم . وای اگه بابا منو اینجوری ببینه کلی سوال سرم آوار میشه به ساعت نگاه کردم ۱۰ بود دستم و پر آب سرد کردم و ریختم رو صورتم از سردیش به خودم لرزیدمو برگشتم ب اتاق کتاب و باز کردم و بی حوصله شروع کردم ب خوندش .... یه فصل که تمومشد از خستگی رو تختم ولو شدم ... ب سقف زل زده بودم و داشتم فکر میکردم که صدای قدمایی که از پله ها باال میومد توجهم و جلب کرد. حدس زدم بابام باشه. چون حال و حوصله حرف زدن نداشتم چشمامو بستم و خودمو به خواب زدم دوبار به در اتاقم ضربه زد االن دیگه مطمئن شده بودم پدرمه جوابی ندادم. درو اروم باز کرد چشام بسته بود ولی حضورش و کنارم حس میکردم پتوم که تا شده روی تختم بود و پهن کرد روم دستش و کشید رو موهام و چند لحظه بعد از اتاقم بیرون رفت وقتی از رفتنش مطمئن شدم چشامو باز کردم از جام پا نشدم ک سر و صدا ایجاد شه و بابام برگرده گوشیم که روی میزم بود و ورداشتم تلگرام و باز کردم وقتی چشمم ب اسم مصطفی خورد فکرم دوباره مشغول شد میخواستم بهش پی ام بدم وحالشو بپرسم ولی غرورم بهم این اجازه رو نمیداد بیخیال شدم رفتم تو گالری گوشیم هزار بار تا حاال عکسامو دیده بودم ولی هی از نو میدیدمشون هر کدوم از عکسامو چند ثانیه نگاه میکردم ومیرفتم عکس بعدی رسیدم ب عکسی که از بنره گرفته بودم و خیلی اتفاقی محسن و محمد توش افتادن با ناراحتی ب عکس خیره شدم چرا باهاشون اینجوری حرف زدم ؟ یخورده زیاده روی کرده بودم مثه اینکه ولی هرچی گفتم اونقدر وحشتناک نبود که حال محمد اینطور بد شد یهو یاد حرف محسن افتادم گفته بود تازه عمل کرده متوجه لینک هیاتشون رو بنر شدم . لینک و تو تلگرام زدم که فایل صوتی مراسم ودانلود کنم با خوشحالی از اینکه پیداش کردم زدم تا دانلود شه از قسمت اطالعات کانال آی دی پیج اینستاشونو گرفتم و بازش کردم داشتم پستاشونو نگاه میکردم چشمم ب عکسای دسته جمعیشون خورد با چشام دنبال چهره های آشنا گشتم که قیافه محسن ب چشمم خورد.... رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
↺"سلام‌به‍‌چهارده‌معصوم...( :❤️ 🫧• السلام‌علیڪ‌یا‌رسول‌الله • 🩶• السلام‌علیڪ‌یا‌امیـر‌المؤمنین • 🫧• السلام‌علیڪ‌یا‌فاطمه‌الزهـرا • 🩶• السلام‌علیڪ‌یاحسـن‌ِبن‌علے • 🫧• السلام‌علیڪ‌یاحسـین‌ِبن‌علے • 🩶• السلام‌علیڪ‌یا‌علےبن‌الحسین • 🫧• السلام‌علیڪ‌یا‌محمدبن‌علے • 🩶• السلام‌علیڪ‌یا‌جعـفربن‌‌محمـد • 🫧• السلام‌علیڪ‌یا‌موسےبن‌جعـفر • 🩶•‌ السلام‌علیڪ‌یا‌علےبن‌موسی‌الرضا • 🫧•‌ السلام‌علیڪ‌یا‌محمد‌بن‌علے • 🩶• السلام‌علیڪ‌یا‌علے‌بن‌محمـد • 🫧•‌ السلام‌علیڪ‌یا‌حسن‌بن‌علی • 🩶• السلام‌علیڪ‌یاصـاحب‌الزمان • 🫧• السلام‌علیڪ‌یا‌زینب‌ڪبری • 🩶• السلام‌علیڪ‌یا‌ابوالفضل‌العبـاس • 🫧• السلام‌علیڪ‌یا‌فاطمه‌المعصومه •