↺"سلامبهچهاردهمعصوم...( :❤️
🫧• السلامعلیڪیارسولالله •
🩶• السلامعلیڪیاامیـرالمؤمنین •
🫧• السلامعلیڪیافاطمهالزهـرا •
🩶• السلامعلیڪیاحسـنِبنعلے •
🫧• السلامعلیڪیاحسـینِبنعلے •
🩶• السلامعلیڪیاعلےبنالحسین •
🫧• السلامعلیڪیامحمدبنعلے •
🩶• السلامعلیڪیاجعـفربنمحمـد •
🫧• السلامعلیڪیاموسےبنجعـفر •
🩶• السلامعلیڪیاعلےبنموسیالرضا •
🫧• السلامعلیڪیامحمدبنعلے •
🩶• السلامعلیڪیاعلےبنمحمـد •
🫧• السلامعلیڪیاحسنبنعلی •
🩶• السلامعلیڪیاصـاحبالزمان •
🫧• السلامعلیڪیازینبڪبری •
🩶• السلامعلیڪیاابوالفضلالعبـاس •
🫧• السلامعلیڪیافاطمهالمعصومه •
هواشناسی اعلام کرد:...)
به عشق مهدی فاطمه کپی کن
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
443.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من مسلمان و شیعه علیـے به دنیا آمدم.
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلیقه من...😎😌
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
شهیدابراهیم هادیمیگفت:
همیشہبھدنبالحلالباش!
مالحرامزندگیرابہآتشمیکشد.
پولحلالکمهمباشدبرکتدارد..
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
از آیتالله بهاءالدینی پرسیدند:
علت اینکه عصرهای جمعه دل انسان
میگیرد و غمگین میشود چیست؟
فرمودند: چون در آن لحظه قلب مقدّس امام زمان "عج ، بهسبب عرضهی اعمال انسانها، ناراحت و گرفته است، آدم و عالم متأثر میشوند، قلب و مدارِ وجود است.💔
- 📚شرح چهل حدیث ص ۴۳۲
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
748.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دعای سلامتی امام زمانعج رو بخونیم 🌿🕊
با صدای آقا و رهبر شهیدمون ❤️🩹🥺
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
#اللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
#رمان_ناحله #قسمت_سی_و_پنجم #عاشقانه_مذهبی ریحانه هنوزم ترید داشت بالاخره شماره دوسش و گرفت تو
#رمان_ناحله
#قسمت_سی_و_ششم
#عاشقانه_مذهبی
تو همین افکار بودم که صداش بلند شد .
کالفه گفت
+رسیدیم ؟
_نه خواهری .
خسته شدم نگه داشتم.
دوس داری بیا قدم بزنیم .
اینو گفتمو نگام برگشت سمت بابا که از اول راه خواب بود و
جیکَم نزد .
بیچاره .
به خاطر دردی که داشت چقدر زجر میکشید...
همیشه به خاطر این قضیه ناراحت بودم تا فهمیدم خودمم به
دردش دچار شدم ...
ولی ارثیه ی فراموش نشدنیمو با تمومِ تراژدی هاش دوس
داشتم
اما من فقط یک هزارم دردشو داشتم ...
و اون هر روز با هزار تا درد دیگه هم دست و پنجه نرم
میکرد ...
کلید انداختم و درو وا کردم .
رو موهای بابا رو بوسیدم و دستش و گرفتم .
ریحانه هم پشتم با ساکا و وسایل در و بست و وارد شد .
چراغ و روشن کردم .
بابا رو نشوندم رو تخت .
از کمدم چندتا پتو در اوردم انداختم کف زمین .
_ریحانه بیا .
قرصای بابا رو اوردمو گذاشتم دهنش
ریحانه هم با یه لیوان اب اومد.
بعد اینکه قرصشو خورد درازش کردم رو تختو روش پتو
کشیدم .
ریحانه هم همون وسطِهال پتو پهن کرده بودو از خستگی
خوابش برد!
چراغای اتاقو خاموش کردم و رفتم حموم .
__
تا اذان صبح برنامه ها و کارایِهیئت و سپاهو انجام دادم .
ریحانه و بابا رو واسه نماز بیدار کردم .
بعد نماز دراز کشیدم جای ریحانه و نفهمیدم چیشد ک اصلا
خوابم برد.
با لگد ریحانه به پهلوم بیدار شدم .
+اه پاشو دیگه چهارساعت دارم بیدارت میکنم!
چایی یخ کرد .
_اهههه ریحانه پهلوم شکست.چه وضعشه خواهرررر.
چرا مرد عنکبوتی شدی !!
ناسالمتی بزرگ شدی .
شوهرت فراری میشه از خونه با این کاراتااا .
+چیه مشکوک میزنی شوهر شوهر میکنی !!!
تو به اون بیچاره چیکار داری
عه!!!!
از کَل کَالمون بابا خندش گرفته بود .
با خنده گف :
+بسه دیگه بیاید صبحانه بخورید دیر میشه نوبت داریم!
با این حرفش به ساعت نگاه کردم .
هشت و نیم بود .
_ای به چشم پدر دلربا !
رفتمتو اشپزخونه و دست و صورتمو شستم .
که دوباره با غرغرای ریحانه مواجه شدم .
بیخیال نشستم سر سفره !
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡