آیت الله بهجت فرمودند:
تکان میخوری بگو یا «صاحب الزمان »
مینشینی بگو یا «صاحب الزمان »
بر می خیزی بگو یا «صاحب الزمان »
صبح که از خواب بیدار میشوی مؤدب بایست ، صبحت را با سلام به امام زمانت شروع کن بگو «اقا جان دستم به دامنت ، کمکم کن »
شب که میخواهی بخوابی
اول دست به سینه بگذار و بگو :
السلام علیک یا صاحب الزمان »
شب و روز را به یاد محبوب سر کن
اگر اینطور شد شیطان دیگر در زندگی ات جایگاهی ندارد ،دیگر نمی توانی گناه کنی ، دیگر تمام وقت بیمه امام زمانی .
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
آقای امام حسین؛
هیچوقت نذار تو جمعی قرار بگیریم
که رفته رفته
محبت شمارو
برامون کم رنگ کنه...
مارو از هرچی که از شما دورمون میکنه؛
دور نگهدار...❤️🩹
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ:) ♡
#صدای_شما
سلام یه کانال معرفی کنید که مذهبی باشه مثل کانال شما
_
ممبر های عزیز اگر کانالی دارید برای خودتون با این مشخصات تو ناشناس بزارید تا هم از شما حمایت بشه و هم ایشون کانال مورد نظرشون رو پیداکنن😊✨
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خودمانیم عجب نام قشنگی داری . 🥺❤️🩹
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
20.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای به قربان اباعبدالله . ❤️🩹🥀
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
دلتونکهگرفت . . .
تسبیحبرداریدواستغفارڪنید !
برایدلاییکهشکستید
قضاوتهاییکهکردید
برایهمهیگناههایِخواستهو
ناخواستهاستغفارڪنید💔((:
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زمزمه نوکرا تو مسیر مشایه
رقیه سلام الله علیها . !❤️🩹
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
به سید میگفتم :اینا کی هستند میاری هیئت بهشون مسئولیت میدی؟
میگفت: کسی که توراه نیست،اگه بیاد توی مجلس اهل بیت و یه گوشه بشینه و شما بهش بها ندی ،میره و دیگه هم بر نمیگرده اما وقتی تحویلش بگیری،جذب همین راه میشه.
#شهید_سید_مجتبی_علمدار
الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـــ الْفَـــرَج
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
#رمان_ناحله #قسمت_صدم #عاشقانه_مذهبی از ماشین پیاده شدم برای بابا دست تکون دادم و وارد سالن شدم
#رمان_ناحله
#قسمت_صد_و_یکم
#عاشقانه_مذهبی
تو دلم یه پوز خند زدم
از زندان آزاد شدیم؟
از امروز تازه من زندانی شدم
رفتم سمت ماشین که که قیافه متعجب محمد که داشت از تو
ماشین نگاهم میکرد منو تا مرز سکته برد
آب دهنمو بزور فرو بردم و مشغول شدم تو دلم غر زدن
تو این همه روز اینجا نبودی که!!
یه روز که من
وااااای
نشستم تو ماشین و محکم درو کوبوندم.
اونم که متوجه نگاه من شده بود زاویه دیدش رو عوض کرد
به مامان نگاه کردم که گفت
+سلام گریه کردی؟
چیشده؟
چرا سرخ و بر افروخته ای؟
چیزی نگفتم
دستم و گرفتم جلو صورتم و نفس عمیق کشیدم
مامان بدون اینکه چشم ازم برداره گفت
+عه عه این و نگاه کن
_اههه مامان ولم کن تو رو خدا
وقت گیر آوردی؟
حوصله ندارم
+باز کدوم امتحانتو گند زدی داری خودکشی میکنی؟
_عربی
مامان یه نچ نچی کرد و حرکت کرد سمت خونه
محمد:
این هوای گرم حال آدمو بد میکرد
منتظر به در مدرسه زل زدم
این دختره هم که همش ما رو میکاره
بی اختیار توجهم به یه سری بچه که دور یه نفر حلقه زده
بودن جلب شد
یه دفعه رفتن کنار و یه نفر از رو زمین پا شد و حرکت کرد
سمت من
این دیگه کیه
به چهرش دقت کردم
فکر کنم همون دوستِ ریحانه بود
داشتم نگاش میکردم که نشست تو ماشینی که رو به روی
ماشین من پارک شده بود
یه ۲۰۶ نوک مدادی
چشم ازش برداشتم
به ساعتم نگاه کردم و مشغول ضبط ماشین شدم که یهو
ریحانه پرید تو ماشین
با ی لحن عجیب گف
+سلام علیکم
چطوری داداش؟
_چه عجب تشریف اوردین شما
ممنون خوبم ولی شما بهترین انگار
+اره دیگه یه داداشِ عشق و یه همسرِ عشق تر داشته باشم
بایدم خوشحال باشم دیگه
_بله خسته نباشید واقعا
+ممنون
_میگم ریحانه ...
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡