#رمان_ناحله
#قسمت_صد_و_شانزدهم
#عاشقانه_مذهبی
این کی بود.
سرمو آوردم بالا
عه این همون دوستِ ریحانس که.
اینجا چیکار میکنه.
چرا این ریختی شده.
داشتم به چادری که ناشیانه تو دستش جمع شده بود نگاه
میکردم
یه قسمت از چادرو تو مشتاش گرفته بود و هی فشارش میداد
از کارش خندم گرفت که سعی کردم مخفیش کنم.
با نگاش اشاره زده بود به کیف دوربینم.
این دفعه کیف رو ازش گرفتم و با عجله ازش دور شدم.
خدارو شکر کردم از اینکه هیچ حرفی نزدم.
رفتم تو حسینیه و چند تا عکس دسته جمعی از بچه ها ک
منتظرم بودن گرفتم.
همش منتظر بودم ریحانه بیاد بپرسم دوستش چرا چادری شده
و چیشده ک تغییر کرده .
شاید ازدواج کرده بود شایدم....
شایدم ریحانه بهش اصرار کرده بود ..
ولی حالا هر چی...
خیلی خانوم شده بود.
حیف بود آدمای امثال این میدونستن چقدر با چادر خوب و با
وقارن ولی از خودشون دریغ میکردن.
کاش میتونستم باهاش صحبت کنم...
کاش میتونستم قسمش بدم که حالا به هر دلیلی که چادر
سرش کرده از این به بعد درش نیاره.
مراسم هیئت تموم شده بود و مشغول جمع کردن شدیم.
رضا شروع کرد به جارو برقی کشیدن و من و روح لله هم
تو اتاق سیستم صوتی نشسته بودیم و محسن دونه دو نه باندا
رو جمع میکرد و میاورد تو .
پامو انداخته بودم رو پام و داشتم عکسا رو ادیت میکردم که
بزارم کانال هیات.
که روح لله ریکوردر و از رو یکی از باندا در اورد و
گذاشت کنارم.
+بیا کارت تموم شد این مداحیا رو هم درست کن بزار کانال
.
_برو بابا من خودم کار دارم وظایفتو گردن من ننداز .
+عه محمد من باید برم کار دارم.
_کجا؟
+خالمو برسونم.
_عهههه خالتم مگه اومده؟
+اینجوریاس دیگه آقا محمد؟
باید اسم خالمو بیارم ...؟
اره؟
_باشه حالا! برو !خداحافظ
+خداحافظ دادا.
خواست بره بیرون که همزمان یه نفر درو از بیرون باز کرد
و اومد تو .
سرم تو کار خودم بود که دیدم صدای یه دختره!
برگشتم سمت صدا ببینم کیه که با دیدن پرنیان خشکم زد.
از جام پا شدم.
نگاش به من نبود.
داشت با روح لله حرف میزد....
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
محجبه های نازنین
تابستون داره تموم میشه
هوا کم کم داره خنک میشه
خواستم یه خدا قوت جانانه بگم بهت🍀🙂
بابت گیره روسریی که باعث میشد
چند درجه گرمای بیشتر رو تحمل کنی
بابت ساق دستی که بعضی وقتا از شدت گرما
حس خفگی بهت دست میداد
بابت جورابای کمی ضخیم
که باعث گرمتر شدن بدنت میشد
همه رو به جون خریدی و هیچکدومو زمین نزاشتی...
خداااااقوتتتتت دختر زیبای مهربون🩵🩷
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
محض اطلاع جــارد گــاویــدان، از اول مهر سر صف
باید برای سلامتی آقامون صلوات بفرستین🌚
و سرود ملی رو با صدای بلنددد بخونید😎😂✊
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
براچی تو فضای مجازی کار میکنی ¿ 🫠 .
- سختی از رهبر شهیدم . .
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
↺"سلامبهچهاردهمعصوم...( :❤️
🫧• السلامعلیڪیارسولالله •
🩶• السلامعلیڪیاامیـرالمؤمنین •
🫧• السلامعلیڪیافاطمهالزهـرا •
🩶• السلامعلیڪیاحسـنِبنعلے •
🫧• السلامعلیڪیاحسـینِبنعلے •
🩶• السلامعلیڪیاعلےبنالحسین •
🫧• السلامعلیڪیامحمدبنعلے •
🩶• السلامعلیڪیاجعـفربنمحمـد •
🫧• السلامعلیڪیاموسےبنجعـفر •
🩶• السلامعلیڪیاعلےبنموسیالرضا •
🫧• السلامعلیڪیامحمدبنعلے •
🩶• السلامعلیڪیاعلےبنمحمـد •
🫧• السلامعلیڪیاحسنبنعلی •
🩶• السلامعلیڪیاصـاحبالزمان •
🫧• السلامعلیڪیازینبڪبری •
🩶• السلامعلیڪیاابوالفضلالعبـاس •
🫧• السلامعلیڪیافاطمهالمعصومه •