2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اعتقاداتتون رو فریاد بزنید !
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
769.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همیشه خوشگل ترش هم هست اما...
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نامهامامرضابهشما:)
روی صفحه کلیک کنید،هرجا وایستاد نامه امام رضا به شماست..🥺🥺
+این دوری به زودی قرارِ تموم بشه🥺🥺🫂
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
مافرزندانمدرسهایهستیم
کهدرآنجایادگرفتیمآزادزندگیکنیم؛
ماامنیتراازدشمنالتماسوگدایینمیکنیم..!
شھیدجھادمغنیه🕊✨..!
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
14.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ویرانه شود شهر تل آویو به زودی 😎
#وعده_صادق
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واکنشم به اونایی که میگن ما آریایی هستیم>> ❤️🔥😎
#گنگ
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
#رمان_ناحله #قسمت_صد_و_بیست_و_هشتم #عاشقانه_مذهبی بدون اینکه به بقیه چیزی بگم خواستم برم تو که دوت
#رمان_ناحله
#قسمت_صد_و_بیست_و_نهم
#عاشقانه_مذهبی
_ندارم تلفنشون رو
مامان دلمشور میزنه
+چرا دخترم؟
_اگه اتفاقی افتاده باشه چی؟
+عه زبونتو گاز بگیر
میخوای برو یه سر خونشون خبرش رو بگیر
با این حرفش از جام پریدم و رفتم تو اتاق
دست دراز کردم و نزدیک ترین مانتومو که یه مانتوی
مشکیِ بلند بود برداشتمو تنم کردم
شلوار کرم لوله تفنگیمو برداشتم و اونم پوشیدم
یه روسری تقریبا هم رنگ شلوارم برداشتم ودور سرم بستمو
چادرمو گذاشتم رو سرم
چقدر این دوتا رنگ بهم میومدن و صورتمو خوشگل تر
میکردن
چیزی به صورتم نمالیدم
با عجله رفتم پایین و به مامان گفتم
_خودم برم یا منو میبری
+الان ک دستم بنده دارم نهار درست میکنم
یه سر خودت برو خواستی برگردی میام دنبالت
خداحافظی کردمو رفتم پایین
کفشمو پوشیدم و رفتم تا سر کوچه که آژانس بگیرم
سوار یه ماشین شدم و آدرس رو دادم بهش
اونم حرکت کرد سمت خونشون
سر خیابونشون کرسیدیم یه بنر توجهم رو ب خودش جلب
کرد
دقت که کردم عکس بابای محمد بود
تند دنبال متنی ک روش نوشته بود گشتم و خوندم
_زنده یاد جانباز شهید هادی دهقان فرد!
انگار یه پارچ آب یخ ریختن روم
چی؟
بابای محمد مرد؟؟؟
شوک بدی بهم وارد شده بود
دم خونشون ک رسیدیم کرایه ماشینو دادم و پیاده شدم
چقدر شلوغ شده بود
به پارچه های سیاهی که روی دیوار نصب شده بود نگاه
کردم
وای مگه میشه؟
من که چند روز پیش دیده بودم باباشو سالم بود
یه نیرویی نمیزاشت برم تو
روح لله و علی دم دروایستاده بودن
صدای قرآن بلند بود
نتونستم اشکام روکنترل کنم
جلوتررفتم به عکسا وپارچه مشکی ها خیره شدم ک روح لله
گف
+بفرمایید
سرم رو تکون دادم و وارد شدم
وای خدایا ....
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡