5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یا ام البنین مدد❤️🩹
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شد شد نشد میرم کربلا:)؛
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
....یه نفس تو نجف💚
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در حیرتم که عشق از آثار دیدن است .
ما کورها ، ندیده چرا عاشقت شدیم؟🌱
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
#رمان_ناحله #قسمت_صد_و_سی_و_دوم #عاشقانه_مذهبی میدونستم اگه نگم دست از سرم بر نمیداره _اومدم کیف
#رمان_ناحله
#قسمت_صد_و_سی_و_سوم
#عاشقانه_مذهبی
با دیدن قیافش دلم میخواست بزنم زیر گریه
نمیتونستم اینجوری ببینمش
مامان سرم رو از تو کیف در اوردو به من اشاره زدو گفت
سرم و اویزون کنم به در کمد
منم همین کار رو کردم
بعدش هم از اتاق رفتم بیرون
پشت من ریحانه اومد بیرون و رفت تو آشپزخونه
نگاهم دنبالش بود
یه پارچه خیس کردو دوباره رفت تو اتاق
کلافه سرمو لای دوتا دستم گرفتم و منتظر موندم
محمد:
از سر خاک برگشته بودم خونه.
حالم خیلی بد بود.
رفته بودم زیر دوش آب سرد.
انقدر حالم بد بود حس میکردم دارم آتیش میگیرم.
چپیدم تو اتاق ریحانه و زیر پتو دراز کشیدم
از درون داغ بودم ول ی نمیدونستم چرامیلرزم.
میخواستم یه خورده استراحت کنم و دوباره برم مراسم.
احساس ضعفم مانع میشد رو پاهام بایستم.
حتی جون باز و بسته کردن پلکای داغم روهم نداشتم
با صدای ریحانه پلک زدم.
حس میکردم یه غریبه تو خونمونه.
ولی نمیتونستم دقیق شم.
فقط به صداها گوش میکردم .
گریه ی ریحانه دوباره منو یاد نبود بابا انداخت .
دلم نمیخواست چشامو باز کنم و جای خالیش رو ببینم واسم
عذاب بود نبودش!
به صداها گوش میکردم ک دیدم یه خانومی گف
+ان شاالله داداشت خوب میشه ریحانه جان
خودتو اذیت نکن دخترم زیاد گریه نکن الهی قربون چشات
برم
چه مهربون بود!
آخرین بار مامان باهامون اینجوری حرف میزد
ادامه داد:
+سرم داداشت هم دیگه اخراشه یه پنبه الکلی گذاشتم
اینجا،تموم که شد اروم از دستش جدا کن
مراقب باش که دستش کبود نشه
چشامو باز کردم و به دستم نگاه کردم
بهم سرم زده بودن
حتما همین باعث شده بود که رو به راه تر شم
خجالت میکشیدم به بقیه نگاه کنم
چشم هامو دوباره بستم که همون خانوم دوباره گفت:
+بفرمایید. داداشتم که بیدار شد
ولوم صداشو کمتر کرد و
مراقب باش زیادی بیتابی نکنه
خیلی تنهاست! ...
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡