#صدای_شما
سلام. من تازه به کانالتون آمدم رمان ناحله رو خوندیم خیلی قشنگ هستش. چه موقعه میزارید رمان
_
سلام عزیز خیلی خوش اومدید
خداروشکر که خوشتون اومده✨
بعد از اذان مغرب🌱
یك افسر جوان که به گستاخی
معروف بود به تمسخر صدا زد :
آشیخ ! ریشت رو تراشیدند ؟
من فوراً پاسخ دادم : بله سالها
بود که چانه خودم را ندیده بودم
و حالا الحمدالله میبینم .
اجازه ندادم خشنود و دلخوش شود ((:
. #خوندلیکهلعلشد .
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو کارِت دست حضرته...
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
از زیباترین عکس ها به این عکس میشه اشاره کرد... ❤️
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با امام زمانت حرف بزن...
#امام_زمان
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شما صدای سید حسن نصرالله را میشنوید....
#شهید_سید_حسن_نصرالله
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
#رمان_ناحله #قسمت_صد_و_شصتم #عاشقانه_مذهبی ریحانه یه لبخند شیطون زد به قیافه بامزش خندیدم و لپش
#رمان_ناحله
#قسمت_صد_و_شصتم_و_یکم
#عاشقانه_مذهبی
از سوتی خفنی که داده بودم حرصم گرفت
ازین خراب تر نمیشد یعنی
_میشه بپرسم مداح اون مداحی کیه؟
+فکر نمیکنم بشناسید
از بچه های هیئتمون
بیشتر کنجکاو شدم
_میشه اسمش رو بگید
سین نکرد
حدود نیم ساعت گذشت.همش تو فکر این بودم که کی میتونه
باشه
بعد از چهل دیقه پیام داد
_حاج محمد دهقان فرد
با این حرفش انگار رو صورت م آب داغ ریختن
یهو همه ی وجودم آتیش گرفت محکم زدم وسط پیشونیم و
بلند گفتم
_وای بدبخت شدم
بابا از تو آینه نگام کرد
+چیشد
_هیچی
یخورده نگام کرد و بعد ازم چشم برداشت
قلبم داشت از سینم میزد بیرون
چرا من باید همیشه بدبخت باشم
چرا همیشه خودم همه چیو خراب میکنم
مگه داریم آدم بدشانس تراز من .لابد با اون حرفام وای
محمد از من متنفر تر شده
وای خدای من چقدر بدبختم اخه
آبروم رفت حتی تو چشم هاشم نمیتونم دیگه نگاه کنم
پس بگو بدبخت همش داشت به شاس بازیم میخندید و مسخرم
میکرد
ای وای من.
کل راه تو این فکر بودم که الان محمد چی فکر میکنه راجع
بهم .
خیلی اوضاع احوال داغونی بود
دلم میخواست سرمو بکوبم به دیوار.
یک ساعت از اینکه تو ماشین نشسته بودیم میگذشت.
به جاده نگاه کردم.
نزدیک خونه خاله اینا شده بودیم
چادرمو درست کردمو خودمو تو دوربین موبایلم نگا کردم.
به به.
تو نگاه کردن به جوشای صورتم که بدون کرم پودر زیاد بدم
نبود غرق بودم که ماشین ایستادو بابا گف:
+پیاده شین.رسیدیم
مامان پیاده شد
منم پیاده شدم و کولم رو از صندوق برداشتم.
در خونه ی خاله رو زدم که باز کنه....
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡