eitaa logo
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
1.2هزار دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
1.9هزار ویدیو
18 فایل
✨شروعمون:تولد داداش ابراهیم 1405/2/1✨ 💫پایان: انشاالله شهادت💫 کپی؟ یه صلوات برا ظهور آقا و دعا برا شهادت ادمینای کانال✨ لینک کانال ناشناسمون https://eitaa.com/nashenas1283
مشاهده در ایتا
دانلود
↺"سلام‌به‍‌چهارده‌معصوم...( :❤️ 🫧• السلام‌علیڪ‌یا‌رسول‌الله • 🩶• السلام‌علیڪ‌یا‌امیـر‌المؤمنین • 🫧• السلام‌علیڪ‌یا‌فاطمه‌الزهـرا • 🩶• السلام‌علیڪ‌یاحسـن‌ِبن‌علے • 🫧• السلام‌علیڪ‌یاحسـین‌ِبن‌علے • 🩶• السلام‌علیڪ‌یا‌علےبن‌الحسین • 🫧• السلام‌علیڪ‌یا‌محمدبن‌علے • 🩶• السلام‌علیڪ‌یا‌جعـفربن‌‌محمـد • 🫧• السلام‌علیڪ‌یا‌موسےبن‌جعـفر • 🩶•‌ السلام‌علیڪ‌یا‌علےبن‌موسی‌الرضا • 🫧•‌ السلام‌علیڪ‌یا‌محمد‌بن‌علے • 🩶• السلام‌علیڪ‌یا‌علے‌بن‌محمـد • 🫧•‌ السلام‌علیڪ‌یا‌حسن‌بن‌علی • 🩶• السلام‌علیڪ‌یاصـاحب‌الزمان • 🫧• السلام‌علیڪ‌یا‌زینب‌ڪبری • 🩶• السلام‌علیڪ‌یا‌ابوالفضل‌العبـاس • 🫧• السلام‌علیڪ‌یا‌فاطمه‌المعصومه •
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سرنوشت ۶ حاکم اخیر ایران چی بود؟ از محتوای این ویدیو میتونی استفاده کنی واسه افرادی که هنوز ذهنشون دست رسانه های اون طرفیه... رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
هروقت‌کسی‌ناراحت‌تون‌کرد‌به‌ساعت نگاه‌کنید،ببینیدساعت‌چنده؟! به‌فرض‌مثال‌اگرساعت۳بودیانزدیک‌این عدد،بگیدیاامام‌حسین'علیه‌السلام'به‌خاطر شمامی‌بخشم...🤍 ایده‌ی‌قشنگی‌بود می‌شه‌برا‌هرچیزی‌استفاده‌اش‌کرد! مثلاًهروقت‌خواستیم‌گناه‌کنیم نگاه‌به‌ساعت‌کنیم‌وبه‌معصوم‌پناه‌ببریم.. یامثلاًهروقت‌دلمون‌گرفت به‌ساعت‌نگاه‌کنیم‌وباهاشون‌دردودل‌کنیم.. مثلاً‌هروقت.... می‌شه‌این‌جوری‌هم،‌همیشه‌ به‌یاد امام‌زمان باشیم..🌱 رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
#رمان_ناحله #قسمت_صد_و_هشتاد_و_دوم #عاشقانه_مذهبی از همین الان دلم براش تنگ شده بود دیگه کی میتونس
محمد: دکمه های پیرهن سورمه ایم رو بستم. یه کت تک همرنگش برداشتم و پوشیدم. کمربند شلوارم رو هم سفت کردم و جلوی آینه به خودم خیره شدم. سشوار و از تو کشو در اوردم و مشغول حالت دادن به موهای پر پشتم شدم. کارم که تموم شد رفتم پیش روح لله که آماده تو هال نشسته بود. منتظر ریحانه بودیم تا حاضر شه و بریم تالار از صبح که با محسن اینور و اونور رفته بودیم خسته شدم. کنار روح لله نشستم از تو جیبم پاکت و در اوردم و _میگم روحی +بله _چقد باید کادو بدیم؟ +نمیدونم والا. دوتا تراول از تو جیب شلوارم در اوردم و گذاشتم تو پاکت که ریحانه با کفشای پاشنه دار تو دستش اومد. +بریم داداش روحی پاشو. از خونه رفتیم بیرون. تو ماشین من نشستیم و قرار شد روح لله رانندگی کنه. _ رسیدیم دم تالار ریحانه روشو با چادر گرفت و رفت سمت زنونه. من و روح لله هم تو حیاط با بقیه بچه ها ایستاده بودیم تا محسن برسه. تلفنم زنگ خورد. محسن بود. با اشتیاق جواب دادم و _بح بح ماه داماد!!! کجایی تو پسر؟ +سلام داداش. هیچی نزدیک تالاریم. همه چی راست و ریسه؟ _بله خیالت راحت داداش. خندیدو: +مخلصم داداش.ایشالا عروسی تو جبران کنم تو دلم یه پوزخند زدم و گفتم _ان شاالله. بعدش هم تماس رو قطع کردیم. نزدیک تموم شدن مراسم بود شام رو خورده بودیم و بچه هادور هم میخندیدن . تو حیاط تالار منتظر ریحانه بودیم. محسن خوشحال تر از همیشه بود. خدا رو شکر که سرو سامون گرفت و با یه خانم همه چی تموم ازدواج کرد. یه آه از ته دلم کشیدم که باعث شد روح لله بگه: _چیه؟حسودی میکنی؟ انقد حسودی کن تا بمیری پیرمرد پرحاشیه. در جوابش فقط یه لبخند زدم.... رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡