حتیتصورشمبهشته >>😭
اَلّلهُمَّـعَجِّللِوَلیِّڪَالفَرَج...
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
485.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یادت باشه 🥲✨🤌🏻
اَلّلهُمَّـعَجِّللِوَلیِّڪَالفَرَج...
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلبر نوه حیدر ❤️🩹
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
#صدای_شما
https://eitaa.com/HAthfr/7103رمان یادت باشد هم مثل همین عاشقونه و قشنگه؟؟؟
_
بله✨
_امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام میفرمایند:.. ✨
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
#رمان_ناحله #قسمت_دویست_و_بیست_و_هشتم #عاشقانه_مذهبی +میخواستم بگم اگه صلاح میدونید ،هر زمان که شم
#رمان_ناحله
#قسمت_دویست_و_بیست_و_نهم
#عاشقانه_مذهبی
+فاطمه خانوم غر نزن پشیمون میشی ها
جلوی یه سوپری نگه داشت و گفت : برو دوتا بستنی بگیر
بیا
چپ چپ نگاش کردم و گفتم :پول ندارم
کارتش و بهم داد
رفتم و چند دقیقه بعد با یه نایلون پره چیپس و پفک و بستنی
برگشتم
ماشین و روشن کرد و حرکت کردیم
+ماشاالله کم اشتها هم هستین
بی توجه به حرفش چیپس و باز کردم
که گفت :بیچاره آقا محمد
مخم با شنیدن اسم محمد سوت کشید
برگشتم سمتش و گفتم :محمد کیه؟
+داداش ریحانه
_چرا بیچاره ؟چیشده مامان؟
خندید و گفت :هیچی
جواب سوالم و نگرفته بودم بیشتر ازقبل ناراحت شدم و گفتم
: ممنون مامان.ممنون از اینکه تمام تلاش های من و واسه
فراموش کردنش برباد میدی بریم خونه اگه میشه!
چشم غره داد و چند ثانیه بعد گفت :امروز زنداداش ریحانه
زنگ زد
_عه اره یادم رفته بود ازت بپرسم چیکارت داشت؟چی
گفت؟
یه نگاه بهم انداخت و خندید ،با تعجب نگاهش کردم وگفتم
:مامان!چرامیخندی؟میگم چی گفت ؟
_ازت خاستگاری کردن
زبونم قفل شد کم مونده بود چشم هام از کاسه بیرون بزنه!وای
خدا،دوباره خاستگار؟وای اگه داداش نرگس باشه چجوری
ردش کنم ؟دیگه چه بهونه ای بیارم ؟چرا وقت هایی که نباید
خاستگار بیاد انقدر خاستگار میاد خدایا حکمتت رو شکر اخر
قصه من به کجا میرسه ؟
صورتم و با دستام پوشوندم و کلافه گفتم: چی گفتی بهش؟
+گفتم با بابات حرف میزنم بهشون خبر میدم
_حالا جدی میخوای با بابا راجبش حرف بزنی؟
مامانم توروخدا ردش کن من نمیتونم واقعا الان تو شرایطی
نیستم که بتونم حتی کسی و به عنوان خاستگارم قبول کنم
+عه چه حیف خب باشه بهشون میگم نیان
ولی خب اگه الان نیان دیگه هیچ وقت نمیان!
_بهتر مادر من بهتر من از خدامه که ازدواج نکنم
+نمیخوای بیشتر فکر کنی؟
_نه فقط با تمام وجودم ازت خواهش میکنم واسه آرامش منم
که شده ردشون کن تو این مدت انقدر گریه کردم چشمام تار
شده
+باشه .خب خدا به آقا محمد رحم کرد .پسره تو رو میگرفت
بیچاره میشد!
جوری برگشتم سمتش که گردنم رگ به رگ شد !..
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡