هدایت شده از 🍀 حکیمانه 🍀
☃️ طبیعت برفی دالاهوی کرمانشاه
@hekmat_maarefat
☃️─┅ঊ🍃🌹🍃ঊ┅─☃️
9.47M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 خیلی زود دیر میشود 🤔
😅❤️☃️
@HEKMATnews_Ruyesh
هدایت شده از 🍀 حکیمانه 🍀
🔰پیرزن
از حمام بیرون آمده بود و داشت جلوی آینهی قدی موهای سفیدش را شانه میزد. از توی آینه دانیال را نگاه کرد. پشت میز تحریر کوچکش نشسته بود و گونهاش را گذاشته بود روی میز. دستهایش را از زیر میز آویزان کرده بود و زل زده بود به چیز کوچکی که روی میز تکان میخورد.
پیرزن گفت: «امروز باید برم حقوق اون خدابیامرز رو از بانک بگیرم.»
دو انگشتش را روی بافهای از موها کشید. چند قطره آبی از انتهای موها چکید روی زمین.
« باز سر و صدا راه نندازی، زود بر می گردم.»
دانیال حرفی نزد اما نفسش را با فشار از پرههای بینی بیرون داد. مورچهای روی میز چنگ زد به سطح میز و لحظهای ایستاد.
«آنتونی فلو رو که میشناسی؟ میگه توی این دنیای عوضی و هیشکی به هیشکی، دیگه چی باید اتفاق بیفته که مومنان اقرار کنند خداوندی در کار نیست یا اگه هست خیلی مهربون نیست؟»
صداش گرفته بود و با لرزش خفیفی همراه بود. دستهایش را زیر میز مثل آونگی تکان داد.
«میگه وجود جهانی که آدمهای حقیقتا آزادش همیشه بر طریق صواب باشند، منطقا امکان پذیره و خداوند اگر...»
دستهاش را ازحرکت ایستاند. «و خداوند اگر واقعا قادر مطلق بود، میتونست هر وضعیت امور منطقا ممکنی رو محقق کنه.»
پیرزن گرهی روسریاش را محکم کرد و چادرش را سر کرد.
دانیال دست راستش را بالا آورد و گذاشت روی میز. انگشت اشارهاش را گذاشت جلو مورچه و با تلنگری مورچه را انداخت جلو چشمهاش. مورچه باز دور شد. با صدایی که از او انتظار نمیرفت، فریاد کشید: «پس چرا این کار رو نکرد؟ چرا این وضعیت مطلوب منطقا ممکن رو محقق نکرد؟»
پیرزن گفت: «قوری چای آماده ست. وقتی خوردی، بگذارش روی سماور گرم بمونه.»
دانیال صدایش را پایین آورد. آن قدر پایین که خودش هم به زحمت صدای خودش را میشنید. «توی اون وضعیت مطلوب منطقا ممکن، گیسهای تو هیچوقت سفید نمیشد. آبجی طوبا هیچوقت بچهاش رو سقط نمیکرد. هیچوقت بابا نمیمرد. کلهی من هیچوقت این جوری کج و کوله نمیشد.»
لحظهای سکوت کرد. پیرزن از وقتی که از حمام بیرون آمده بود، برای اولین بار برگشت و زل زد به پسرش که حالا باز دستها را آویزان کرده بود و مثل آونگی ـ اما این بار با نوسانی تندتر ـ تکان میداد. جلوتر آمد و ایستاد بالای سر دانیال. سر پسرش را توی دستهاش گرفت و به سینهاش چسباند. به جای نامعلومی خیره شد. آنقدر خیره ماند تا چشمهاش پر از اشک شدند. اشکها، چروکهای صورت پیرزن را، انگار سیلابی درهها را، پشت سر گذاشتند. انگشتان چروکیدهاش سر خوردند توی موهای از بیخ تراشیدهی دانیال. روی زخم کهنه. روی لبها. روی چشمهای خیس.
«چرا مشتی مفلوک عوضی رو پرت کرد توی این خراب شده که حتی بلد نیستند اون رو، عظمت اون رو، هجی کنند؟»
از فشار موج هوایی که از دهانش بیرون میزد مورچه باز چنگ زد به سطح میز و تنها وقتی دانیال ساکت شد به سمت انتهای میز راه افتاد.
(مصطفی مستور ، استخوان خوک و دستهای جذامی، صفحه ۵۵ـ ۵۷)
@hekmat_maarefat
7.38M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✔️مرحوم «منوچهر والی زاده» رفت و صدای ماندگارش در نقش های مختلف در یادها خواهد ماند.
جالبه بدونین ایشون جای «رئیسعلی دلواری» در مجموعه «دلیران تنگستان» هم صحبت کرده!
🌺یادش گرامیباد..
🎞📷▬═▬═▬═▬═▬═▬📷🎞
@HEKMATnews_Ruyesh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
زاویه دید
یا
خطای دید🤔
@HEKMATnews_Ruyesh
15.68M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی موبایل در حال شارژر است
بهیچ وجه استفاده نکنید
برق شارژر وارد بدن شده و مخصوصاً بمرور زمان مغز را ازبین می برد
لطفاً به ویدیو توجه کنید 🤔
@HEKMATnews_Ruyesh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔰چقدر قشنگ نشون داد که گاهی معذرتخواهی هم اثر تخریبی که بجا گذاشتی رو پاک نمیکنه👌
حالا اوناییکه معذرتخواهی هم بلد نیستن که کلا به کنار…
➖➖➖➖➖➖➖➖
@HEKMATnews_Ruyesh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
☃️☃️ حجم برف
در جادههای مراغه🤔
☃️@HEKMATnews_Ruyesh
☃️☃️ ارتفاع برف
تو نیگاتا ژاپن به ۴.۵ متر رسیده و پیش بینی میشه با ورود موج جدید بارش ۵ متر رو رد کنه😱
➖➖➖➖➖➖➖➖
@HEKMATnews_Ruyesh
هدایت شده از 🍀 حکیمانه 🍀
☃️ طبیعت برفی دالاهوی کرمانشاه
@hekmat_maarefat
☃️─┅ঊ🍃🌹🍃ঊ┅─☃️