#مینی_رمان
《لحظه های پر از راز》🙃🪐
پارت ¹:
تاریخ: 24 خرداد 1404
< حورا >
خب دو روز دیگه محرم شروع میشه و من رسما هیچ کاری انجامم ندادمممم
پس زنگ میزنم یگانه ببینم چیکار باید کنیمممم🤦♀
حورا_سلامممم عشقم من چطوریی فداتشم؟؟؟
یگانه_سلام حورا خانوم مرسی قشنگم ، جونم چیشده چرا انقدر استرس داری ؟؟؟
حورا_وایی یگانه دو روز دیگه محرمه من هیچ کاری انجام ندادم رسمااا
نه لباس خریدممم؛ نه چادر خریدممم
هیچی لباس مشکی ندارممم
یگانه_وایییی دختر تو یه عالمه لباس داریی برای محرممم
منم نگرفتممم
حورا_واییی بیا امروز بریم یاس بگیریمممم
یگانه_بزار به مامانم بگمم ؛ بهت خبر میدم💗
حورا_اوکی خدافظ 🎀
#مینی_رمان
《لحظه های پر از راز 》☘🪄
پارت ²
تاریخ : غروب 24 خرداد
حورا_ سلام خوشگل خانوممم
ثمین_ سلاممم جیگرمممم چطوریییی؟؟؟
حورا_ مرسیی عشقم؛ تا 10 دقیقه دیگه اماده میشی بیام دنبالت بریم با یگانه لباس بگیریم از یاس؟؟؟؟
ثمین_ اره اره عشقم
حورا_ پس میبینمت💗
ثمین_ همچنین🦋
<صدرا>
هوی کسرااا
بلیز سفیده ی منو ندیدی؟؟؟؟
کسرا_ نه ندیدمم
حوراا؟؟
حورا_باشه ثمین جون خدافظ عشقم.
بلههههه
صدرا_ کی بود؟
حورا_ به تو چه؟؟
صدرا _ خیلی گاوی
حورا _ خودتیییی
صدرا_بلیز سفید منو ندیدی
حورا_ نههه
<حورا>
واییی خدایاااا لباس چی بپوشم
بزار پیرهن صورتیمو بپوشمم
خب من اماده ام فقط چادر سرم کنم تمومه😮💨🤏
30 دقیقه بعد از این که ثمین و یگانه رو سوار. ماشین کرد و رفتن...
لباس و چیزهایی که حورا خرید: دوتا چادر عربی (یدونه طرح دار و یدونه ساده) ، چهار تا عبا و سه تا پیرهن مشکی و طرح دار، پنج تا روسری و دوتا شال .
لباس و چیزهایی که یگانه خرید: دوتا عبا و دوتا پیرهن و دوتا روسری
چیزهایی که ثمین خرید : سه تا عبا و سه تا شال کشی