eitaa logo
هیچ²
1.6هزار دنبال‌کننده
432 عکس
33 ویدیو
1 فایل
-سوداگرِ خیالم‌ و سرمایه‌دارِ هیچ‌ خودمونی تره: @hhhhhan
مشاهده در ایتا
دانلود
‏هرجا رفتید عید دیدنی نیم ساعت بیشتر نمونید شاید خیلیا توی اتاقشون تو تاریکی گرسنه و تشنه نشستن که شما زودتر برید.
پاهایم گیر کرد به گوشه‌ی لبخندت و افتادم در چالِ گونه ات خواستم نجات پیدا کنم رفتم بالاتر و غرق شدم در چشمانت گریه کردی و به همراهِ یکی از اشک هایت بر روی گونه ات چکیدم از گونه ی تو بر رویِ یکی از غنچه هایِ زردِ پیراهنت افتادم غنچه‌ی پیراهنت رُشد کرد بزرگُ بزرگتر شد گلِ بزرگی شد و من هرلحظه بیشتر عطرِ گیسوانت را استشمام میکردم تاری از گیسوانت را گرفتم بالا رفتم و بر رویِ زیبا ترین نقطه‌ی جهان نشستم سياهي زلف هاي تو پناهگاه امني بود برایِ جان خسته‌ام
‏یه زخمایی تو زندگی هست که قابلیت اینو داره تورو به یک آدمِ دیگه تبدیل کنه، حتی یه موجود دیگه.
بدون شرح!!
پشت دروازه‌ی چشمام یه چیزی با دستای مشت شدش مدام میزنه به در و دیوار که بیاد بیرون؛
یک هم‌میهن ﻣﺘﻮﻟﺪ ۱۳۲۷ می‌نوﯾﺴﺪ : ﻣﻦ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪﻡ ﻭ ﭘﺎ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﺎ ﻓﺮﺩﺍ ﺭﺍ ﺑﺴﺎﺯﻡ. ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ﺭﻓﺘﻢ ﻣﺪﯾﺮ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ﻣﺎ ﺗﻮﺩﻩﺍﯼ ﺑﻮﺩ ﻧﺎﻇﻤﺶ ﻣﺼﺪﻗﯽ ﺑﻮﺩ ﻣﻌﻠﻤﻢ ﻓﺪﺍﺋﯽ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﻮﺩ. ﺑﻪ ﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻥ ﺭﻓﺘﻢ ﻣﺪﯾﺮ ﻣﺎ ﻋﻀﻮ ﻧﻬﻀﺖ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺑﻮﺩ ﻧﺎﻇﻤﺶ ﺗﻮﺩﻩ‌ﺍﯼ ﺑﻮﺩ ﺩﺑﯿﺮ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﻣﺎ می‌گفت ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﻣﯿﺮﺯﺍ ﮐﻮﭼﮏﺧﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﯾﻦ ﺑﯽ‌ﭘﺪﺭﺍﻥ ﮐﺸﺘﻨﺪ ﺑﻘﯿﻪ ﺩﺑﯿﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﯾﺎ ﭼﺮﯾﮏ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﯾﺎ ﻓﺪﺍﺋﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﯾﺎ می‌گفتند ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﻣﺼﺪﻕ ﺩﺭ ﺗﺒﻌﯿﺪ ﺍﺳﺖ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﺎ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﮐﺎﺭﺕ ﺩﺍنشجویی ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮ ﺷﺪﻡ ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺭ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﯾﻢ، ﺍﺯ ﻫﺮ ﻧﻮﻉ گروه فکری ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ ﻣﺼﺪﻗﯽ ﻭ ﺗﻮﺩﻩﺍﯼ ﻭ ﭼﺮﯾﮏ ﻭ ﻣﺠﺎﻫﺪ ﻭ ﻓﺪﺍﺋﯽ... ﺩﺧﺘﺮﻫﺎﯼ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﺴﺮﻭﮔﻠﺴﺮﺧﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﭘﺴﺮﻫﺎﯼ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺮﯾﻌﺘﯽ ﺧﺮ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺎ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮها ﮐﺴﯽ ﮐﺘﺎﺏ ﺩﺭﺳﯽ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻧﺪ ﯾﮑﯽ ﻣﺎﺭﮐﺲ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﺪ ﯾﮑﯽ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﺑﺮﺗﺮ ﺍﺳﺘﺎﻟﯿﻦ ﯾﮑﯽ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎﯼ ﺟﻼﻝ ﺁﻝﺍﺣﻤﺪ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﻫﻢ ﮐﺘﺎﺏ "ﻣﺎﺋﻮ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺳﯿﺪ " ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﻫﻢ ﺍﺧﻼﻕ ﺩﺭ ﺍﺳﻼﻡ ﻭ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺩﯾﺪﮔﺎﻩ ﺷﻤﺎ ﺯﯾﻨﺐﻭﺍﺭ ﺷﻮﺩ ﺧﻮﺏ ﯾﺎﺩﻡ است ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ﺑﻨﯽ‌ﺍﺣﻤﺪ، ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺷﻨﺎﺳﯽ ﻣﺎ، ﺩﺭ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﭘﺮﺳﯿﺪ : " ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻫﺴﺘﯿﺪ؟" ﻫﻤﻪ ﮔﻔﺘﯿﻢ ﺁﻗﺎ ﻣﺎ ﭘﺮﺳﯿﺪ: "ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ میخوﺍﻧﯿﺪ؟ " ﮐﺴﯽ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪ ﻧﮑﺮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: "ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﺳﻌﺪﯼ ﭼﻨﺪ ﺻﻔﺤﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺑﺎﺏ‌ﻫﺎﯾﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪﺷﺪﻩ؟" کسی نمی‌دانست ﭘﺮﺳﯿﺪ: "ﻧﺎﻡ ﮐﻮﭼﮏ ﺟﺎﻣﯽ ﭼﯿﺴﺖ؟" ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺖ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﺴﯽ نمی‌دانست ﭘﺮﺳﯿﺪ: "ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺳﺎﻟﯽ ﻭ ﺩﺭ ﮐﺠﺎ به دنیا ﺁﻣﺪ؟" ﭘﺮﺳﯿﺪ: "ﻧﺎﻡ ﺍﺻﻠﯽ ﺍﻣﯿﺮ ﮐﺒﯿﺮ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؟" پرسید: "هدف مشروطه‌چیان از فتح تهران و مقاومت ستارخان و باقرخان در تبریز چه بود؟" پرسید: علامه دهخدا و جهانگیرخان صوراسرافیل و تقی‌زاده و کمال‌الملک و فروغی و قائم مقام فراهانی را چه کسی می‌شناسد؟!" هیچکس پاسخ نداد... آن یکی دو نفر هم که جواب دادند، پاسخ‌شان غلط و دچار زمان‌پریشی تاریخی استاد ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﮔﻔﺖ: "ﺧﺎﮎ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻣﻠﺘﯽ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﺍﻧﺶ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ نمی‌داند ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﺑﭙﺮﺳﻢ ﺍﺳﺎﻣﯽ ﺁﻥ ۵۳ ﻧﻔﺮ ﻋﻀﻮ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﺰﺭﮒ ﻋﻠﻮﯼ ﺭﺍ ﻧﺎﻡ ﺑﺒﺮﯾﺪ ﻫﻤﻪ ﺷﻤﺎ ﻧﺎﻡ ﮐﻮﭼﮏ، ﻧﺎﻡ ﻓﺎﻣﯿﻞ، ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ، ﻭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺗﻮﻟﺪﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﻫﺴﺘﯿﺪ! ﺷﻤﺎ ﺑﺎ ﭘﻮﻝ ﺍﯾﻦ ﻣﻠﺖ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮ ﺷﺪﻩﺍﯾﺪ!؟ کسی ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻠﺖ، ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻭ ﻫﻮﯾﺖ ﺧﻮﺩ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﮐﻨﺪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺣﻢ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ. ﺑﺪﺑﺨﺖ ﺁﻥ ﻣﻤﻠﮑﺘﯽ ﮐﻪ ﺷﻤﺎﻫﺎ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﺍﻧﺶ ﺑﺎﺷﯿﺪ" و ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺁﻥ ﻣﻠﺖ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎ ﺑﺪﺑﺨﺖ ﻫﻢ ﺷﺪ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﺑﻨﯽاﺣﻤﺪ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻣﺎ آن روز ﺻﺤﯿﺢ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ.
اگه بخوام یه توضیح کلی راجب مودم بدم: اینجوریم که وقتی دراز میکشم کلافه میشم،وقتی راه میرم خسته میشم،حرف میزنم عصبی میشم،حرف نمیزنم حوصلم سر میره،حوصله ی بیرونو ندارم، از خونه موندنم بیزارم حقیقتا توی کلافه ترین حالت ممکنم.
هیچ²
'!
'!
گوشه‌ی دفترش با نهایت حسادت و بغض نوشته بود : همیشه سیگار کشیدنت عذابم میداد راستشو بخوای بیشتر از روی حسادتم بود نکه بخوام مثل شاعرها و نویسنده ها بگم چون لبات بهش میخورد حسودیم میشد نه ..! حسادت میکردم چون میدونستم آدما وقتی سیگاری میشن که خیلی غصه داشته باشن . ‌. و غصه داشتن میتونه از نداشتن یه آدم به وجود بیاد من که کنارت بودم پس مطمئنا اونی که غُصشو میخوردی من نبودم
‌می‌گفت خیالت تخت، غم کیلو چنده؟ غم مفتِ مفتِ، صاحبم که نداره هرکی دستشو دراز می‌کنه یکی نه دوتا نه خیلی خیلی ازش برمی‌داره و با خودش میگه مفت باشه کوفت باشه غم که حرفِ حساب حالیش نیست هم مفته، هم کوفته.
بالاخره مینیمال‌ترین شاپِ ایتا رو پیدا کردم🐋. @sabzbemoon ~ @sabzbemoon ~ @sabzbemoon ~