حیح:)))))
دختر داییم برام از اون آستین کامواییا گرفت:))))من وقتی میخوام ب یکی کادو بدم اصلا نمیدونم چیا داره چیا نداره:)
هدایت شده از اخبار خودرو
[😹📖]
یعنـےمظلـومترینافراد
متولدیندیوخردادنچونتولدشوںوسـطامتحاناس
وهمیشہروزتولدشونامتحاںدارن☹️😂!
-ٮـاواںــ-
{''خونھدرختے''}
روز پنجاه و شیشم~✨ _تولدم:)))) _سریالام:)))) _ی اتفاقی ک فعلا نمیتونم بگم:))) _اینکه همونطور ک خوا
روز پنجاه و هفتم~✨
_تولد
_کادو تولد
_کیک تولد
_دختر داییم
_نوروز رنگی
_اسنپ چت
_گل برفی
_ادیت
_فاطمه
_گوشیم
_۱۹ دی:)
{''خونھدرختے''}
پارت اول✨❤ #سرنوشت_رویایی با سرعت هرچه تمام تر میدویدم به سمت مدرسه . راه مدرسه خلوت بود هیچ دانش
پارت دوم✨❤️
#سرنوشت_رویایی
با دقت به تدریس خانم کارتر گوش میسپردم و نکات
مهم را یادداشت میکردم .
بسیار خب تا زمانی که تدریس تمام شود تصمیم دارم یک توضیح کوتاه در مورد خودم بدم البته شایدم مثل همیشه پر حرف شوم .
خب من آتنه هستم . تنها نوه خانواده پدری و همچنین مادری . همه لطف و توجه ها به من تعلق میگیره و خب به نظر من و علم روانشناسی این اصلا خوب نیست .
من از هر لحاظ تنهام و یک جورایی لقب لوس به من تعلق گرفته .
چهره ی متناسب ولی زیبایی دارم . البته شاید این تعریف از خود باشد اما از نظر من همه زیبا هستند نه تنها من بلکه کل آدم ها زیبا هستن .
موهای لَخت و سیاه رنگی دارم که حدودا تا گردنم میرسه .
رنگ چشمانم به سیاهی شب میزند . لب و بینی متناسبی دارم .
هرسال شاگرد ممتاز مدرسه میشوم و حتی در مدرسه هم به من توجه زیادی تعلق میگیرد .
خب من یک چهارچشم هستم یعنی مشکل بینایی دارم و متاسفانه باید از عینک استفاده کنم .
با صدای خانم کارتر که تمام شدن تدریس را اعلام میکرد به آرامی وسایل را جمع کردم و از کلاس خارج شدم .
به سمت سالن غذا خوری حرکت کردم .
همان لحظه پسرک بامزه یا همان فرشته نجاتم را دیدم .
با لبخند به سویش قدم برداشتم و صدایش زدم:
-فرشته نجات! صبر کن .
با تعجب به سمت صدا برگشت و متوجه من شد سپس ایستاد . با قدم های بلند به او رسیدم و با لب های کش آمده به او سلام کردم .
+سلام به دخترک عجول .
تعجب کردم و خنده زیر پوستی سر دادم .
-دخترک عجول؟ لقب قشنگیه! خب نظرت چیه ناهار و با هم بخوریم فرشته؟
+البته چرا که نه دخترک
لبخند زدم و به سمت میز ناهار خوری راه افتادیم .
پسرک صندلی من را عقب کشید و من از این همه مهربانی او خنده ام گرفت .
تشکری کردم و روی صندلی نشستم .
به قلم آیلا
@HOME_TRE
{''خونھدرختے''}
روز پنجاه و هفتم~✨ _تولد _کادو تولد _کیک تولد _دختر داییم _نوروز رنگی _اسنپ چت _گل برفی _ادیت _فاطم
حس میکنم این فاطمه رو نباید مینوشتی خواهرمم🤝