{''خونھدرختے''}
عام عرضم بد خدمتت ک دارم یه تغییراتی میدم توش که جالبتر شه
من امشب رومون میخاستمم🤯
من دوبار چنین خوابایی رو دیدم
اینکه قرارع نصف شب بمیرم وکمتر از یک روز فرصت دارم
رفتم حرم
کلی استغفار کردم
تو اولین خوابم انکار چیز عادی بود
اما تو دومی کلی تو بغل مامانم گریه کردم
یادمه تو دومی مردم و سر تعزیه خودم بودم وسط جمع نشسته بودم....
و جالبه
تو هر دوتا خوابم بهم گفته بودن توی ساعت یک نصف شب اینا میمیرم
توی دومین خوابم ساعت ۱:۵۵ قرار بود بمیرم و اولی راس ساعت یک
و بهم گفتن ک از این در باید رد بشم شبیه ی محراب بود
و اگ ازش رد بشم دیگ برنمیگردم:)