eitaa logo
{''خونھ‌درختے''}
87 دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
973 ویدیو
9 فایل
. میـگـن خـــدا نــوره ✨ قـلبـت کـه بـشـکـنـه .... راه واسـه نـفـوذ نـور بـیـشـتـر میـشـه و خـــدا محـکـم‌ تر بـغـلـت مـیـکـنـه 🫂🤍 .
مشاهده در ایتا
دانلود
مخصوصا جدا شدن از خاطرات
حتما برمیگردیم ب خونمون
باید
برگردیم
همیشه دلم میخواست اسباب کشی کنیم اما الان میفهمم بهش وابسته شدم ب خونم
شیرو
روز شصت و سوم~✨ _فامیلای بابام خیلیاشون نیومدن:/ _گل برفی _گوشی _دختر داییم _دختر داییم مامانم(هم سنیم) _خندیدن _پیراشکیییی _ایگووو عمینا
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دارم از خستگی میمیرم شب بخیررر
پارت پنجم❤✨ متیو با ناراحتی که دلیلش را نمیدانستم رو به هادسون کرد و گفت: •همچنین . خب من باید برم از دیدنتون خوشحال شدم . متیو قدم های بلند بلندی برمیداشت و این باعث شد زودتر از موعود از دیده من محو شود . +خب خب یه آبمیوه خنک برای آتنه بانو گرفتم که حالش خوب بشه . آبمیوه را از دستانش گرفتم و لبخندی زدم . -میگم هادسون . من توی دریا یک سنگ پیدا کردم ولی با بقیه سنگ ها فرق میکنه خیلی زیبا‌تر و درخشان‌تر از بقیه سنگ ها است . +میتونم ببینم؟ سنگ را از کیف درآوردم و به سمت هادسون گرفتم . چشمان هادسون برق زد و گفت: +این سنگ خیلی درخشانِ . به نظر من با‌ید سنگ خاصی باشه چون من تا به حال همچین سنگی رو ندیدم . سرم را به نشانه تایید جنباندم . بعد از کمی عزم رفتن کردیم . هادسون مرا به خانه رساند و رفت . تمام مدت به سنگ خاص فکر میکردم . در اینترنت مقاله هایی برای سنگ های درخشان پیدا کردم ولی این سنگ ناشناخته بود و هیچ اثر و اطلاعاتی از آن نبود . در حال بررسی آن بودم که صدای زنگ در خانه آمد . در را باز کردم و بعد از کمی پدرم و همکار و دوست چندین ساله‌اش به خانه آمدن . مانند همیشه درمورد مسائل کاری صحبت میکردند و من چیزی نمیفهمیدم . پس از پذیرایی از آنها پدرم اشاره کرد که من نیز در جمعشان بنشینم . پس از اینکه نشستم پدرم گفت: °آتنه جان ، ایشون رو که میشناسی همکار من هستن . آقای پائولو یه پروژه سیاسی دارن که مربوط به پرنده ایرانی ها میشه و از اونجایی که عزیزدردونه من تو هک کردن بسیار حرفه‌ای تصمیم گرفتیم این موضوع رو با تو درمیان بزاریم . بقیش رو میزارم به عهده هری . آقای پائولو لب باز کرد و گفت : *خب آتنه من همه زندگی تورو میدونم چون وقتی پاهای کوچکت رو توی این دنیا گذاشتی زیر نظرم بودی تا الان که فقط هجده سال سن داری . سنت کمه ولی نمره‌های توبی داری بنابراین کارت هم خوبه . ایرانی ها یک پرنده ساختن که خیلی پیشرفتس ما میخوایم اون رو بگیریم و ایرانی هارو خلع سلاح کنیم . کمک میکنی؟ کمی فکر کردم . به نظرم بد نبود که زندگیم از یکنواخت بودن در بی‌آید . بهتر است که هادسون را نیز درجریان بگذارم و با کمک او این مسئولیت را به عهده بگیرم . -قبول میکنم ولی من یک شریک هم دارم . *ایرادی نداره ولی پولی که من میدم تغییر نخواهد کرد . سری تکان دادم و اندیشیدم . از دید هادسون: ‌  وقتی برای اولین بار آتنه را دیدم دلم را به‌کل از دست دادم . هنگامی که به او درخواست دوستی دادم و او قبول کرد انگار که در ابر ها قدم برمیداشتم . چشمان سیاهش مجذوب کننده عالم است و من در آن سیاهی غرق میشوم . امروز که از قصد به روی چاله‌ای عمیق رفتم تا دستان گرمش را احساس کنم لبخندی از روی دیوانگیم زدم . وقتی از ترس تا آخر مسیر سرش را روی شانه‌ام گذاشته بود و یا وقتی که او را به ساحل بردم و ذوق را در چشمان سیاهش دیدم . همه‌ی این‌ها باعث شد دلم به لرزه در‌ بی‌آید . اما وقتی میدیدم که با متیو صحبت میکند قلبم از حرکت می‌ایستاد و تنها جوابی که برای این احساس‌ها پیدا میشود عشق است . آری من عاشق آتنه شدم در نگاه اول به چشمان سیاهش . با صدای تلفن همراهم دستانم را به سمت آن کش آوردم . ارتباط را برقرار کردم و صدای زیبای آتنه را از آن سوی خط شنیدم . آتنه: -سلام خوبی؟ هادسون کار مهمی باهات دارم . وقتت خالیِ؟ با ذوق سیخ در جایم نشستم و گفتم : +البته که برای خانمی مثل شما وقت من همیشه خالی است . خنده‌ای از ته دل کرد . پس از کمی مکالمه تلفن را قطع کردم و آن را روی قلبم جای دادم . میخواهم سعی کنم آتنه را عاشق خود کنم طوری که چشمان سیاهش تا ابد تنها به خود من خیره شود . لبخندی زدم و از جا برخاستم تا کمی خود را برای ملاقات با آتنه آراسته کنم . بعد از حمام رفتن کوتاهی به سمت کُمُد لباس‌هایم رفتم . .... به خود در آینه خیره شدم و لباس‌هایم را بررسی کردم . پیرهن چهارخانه سفید و مشکی به همراه کت لی به روی آن . شلوار لی و کتانی جُردن . لبخندی به خود زدم و دستانم را برای برداشتن عطر خوشبویم جلو بردم . بعد از زدن عطر به سمت در خروجی رفتم و به سمت محل قرار به راه افتادم . بعد از کمی به کافه‌ای با چیدمان و ترکیب زیبا رسیدم . به قلم آیلا. @HOME_TRE
پارت جدید تقدیم نگاهتون(:
چون دیشب نزاشتم امشب پارت رو طولانی کردم🌝🤌🏻