eitaa logo
{''خونھ‌درختے''}
87 دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
974 ویدیو
9 فایل
. میـگـن خـــدا نــوره ✨ قـلبـت کـه بـشـکـنـه .... راه واسـه نـفـوذ نـور بـیـشـتـر میـشـه و خـــدا محـکـم‌ تر بـغـلـت مـیـکـنـه 🫂🤍 .
مشاهده در ایتا
دانلود
{''خونھ‌درختے''}
پارت هشتم❤✨ #سرنوشت_رویایی (ادامه سخنان ناتالی) •با خودم گفتم شاید قوم و خویشش باشن ولی یادم افتا
پارت نهم❤✨ دستم را نوازش‌گونه به روی صورتش کشیدم . +آتنه دختر نمیگی قلبم ضعیفه میفتم میمیرم ! حرفم را با خنده بیان کردم و منتظر پاسخش ماندم . آرام لبانش را حرکت داد و گفت: -هادسون ، اگر پدرم چیزی بفهمه اتفاق خوبی نمی‌افته . +نگران نباش . خودم درستش میکنم . لبخند کم جانی زد و پلک‌هایش بسته شد . یک دستم را زیر پاهایش گذاشتم و دست دیگرم را در گودی گردن‌اش گذاشتم و سپس او را از زمین کندم و از مدرسه خارج شدم . ماشینی که مادربزرگم به من هدیه داد بود را آورده بودم و این از بخت خوش آتنه بود . آتنه را روی صندلی جلو کنار خودم خواباندم . به چهره دلنشین‌اش خیره شدم و ناخواسته بوسه‌ای به روی پیشانی‌اش کاشتم . ماشین را روشن کردم و به سمت کلبه چوبی به ارث رسیده از مادربزرگم حرکت کردم . آتنه را درآغوش گرفتم و به داخل کلبه رفتم . او را روی تخت دو نفره خواباندم و پتو را رویش کشیدم . به آشپزخانه کلبه رفتم و یک صبحانه کامل انگلیسی را برای آتنه آماده کردم . سپس لباسم را عوض کردم و میز را چیدم . به اتاق آتنه رفتم و به آرامی او را صدا کردم . کمی پلکش را تکان داد و کورسوی امید در دلم را روشن کرد . چشمانش را باز کرد و با تعجب به اطراف نگاه کرد . با صدایی که خیلی ضعیف بود گفت: -هادسون من کجام؟ چرا اینجا چوبیِ؟ لبخندی زدم و گفتم: +نگران نباش . تو مدرسه دوباره چشم‌هات رو بستی منم میخواستم از بچه‌ها دورت کنم تا حالت بهتر شه . آوردمت کلبه چوبی که پدربزرگم به من داده . -آها . صدای شکم آتنه که نشانه گرسنگی‌اش بود خنده به جانم انداخت . دستش را گرفتم و به دنبال خودم کشاندم به سمت آشپزخانه . صندلیِ آتنه را عقب کشیدم و او را روی صندلی نشاندم .   آتنه با چشمانی گرد به میز نگاه میکرد . -هادسون .. تو ... تو همه‌ی این کارهارو خودت تنها انجام دادی؟ +پس چی؟ من و دست کم گرفتی لِیدی! آتنه درحال غذا خوردن بود و انگار چیزی یادش آمده باشد گفت: -راستی هادسون میدونستی برای کار اون پرنده باید بریم ایران؟ همزمان سوسیس را در دهانش گذاشت و با لپ های برآمده آن را جوید . به قلم آیلا @HOME_TRE
شبتون قشنگ❤✨
تو✨ حالا بیا یه چی بگم اولین باریم هست که انقدر با ادمینای یه کانال حرف میزنم و انقد خوب باهاشون ارتباط برقرار میکنم چون کلا آدمی اجتماعی نیستم و به سختی با کسی ارتباط میگیرم اما شما ها اولین نفرات هستیم _-_-_-_-_-_ توام اولین ممبری هستی ک با ادمینا گرم گرفتی🙂♥️🤝 آدم توی مجازی تغییر می‌کنه... :))))))) راستش تاحالا اینقدر ناشناسم پیام زیادی از طرف ممبرا نداشته....
https://eitaa.com/HOME_TRE/11740 واییی خیلی خوبهههه کاش پارتا رو طولانی تر میکردی یا زود به زود پارت جدید میزاشتی مثلا دو تا پارت تو یه روز _-_-_-_-_-_-_ اره والا :/// آیلا اگ‌میشه بیشتر بزار یا اینکه هنوز داری مینویسے؟
و مامان من ک نصف شبی نشسته فیلم می‌دیدن سابقه رو هم ب طوری پاک کردن سرچای قبلیم پاک شده😂💔💔 البته از ی راهی فهمیدم دارن چیکا میکنن
ایگووو
س ساعتتتتتت
از دست این فیلم ترکیا
زیزی
من فردا شاید ب احتمال زیاد برم پاتوق کتاب با محدثه البته نمیدونم مامانش میزارن یا ن میتونی بیایی؟:))))