eitaa logo
{''خونھ‌درختے''}
90 دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
970 ویدیو
9 فایل
. میـگـن خـــدا نــوره ✨ قـلبـت کـه بـشـکـنـه .... راه واسـه نـفـوذ نـور بـیـشـتـر میـشـه و خـــدا محـکـم‌ تر بـغـلـت مـیـکـنـه 🫂🤍 .
مشاهده در ایتا
دانلود
اون لحظه ای ک ی دفعه طرف رو میشناسید خیلی قشنگه😍
آدمای درونگرا تنہایۍ رو دوست دارن ولی احساس تنہایۍ رو هرگز...!
آسمون امشب یکدست مشکیہ خیلی خیلی قشنگھ!
رنده ملت
شبتون بخیر
هدایت شده از {''خونھ‌درختے''}
دوباره ساعت صفر و غزل غزل باران شروع نم زده ی جاده های بی پایان دوباره وصل و فراق و قرار عاشقی و تمام خاطره هایی که میشود اکران . . .
پارت شانزدهم❤✨ در راه آهنگی پخش شد که به زبان فارسی بود . باب دلمی بس که تورو خوب کشیدن چشمای تو تهرونو به آشوب کشیدن باب دلمی بس که دل انگیزه نگاهت خطاطی ابروتو چه مطلوب کشیدن دور من و موهای تو نیزار کشیدن نای من و موهای تو بر دار کشیدن هم موی من هم قد بالای تو رعنان همسایه و همزاد سپیدار کشیدن از دست تو توو سینه ی من هلهله بر پاست نگاهی به آتنه کردم که همزمان او هم به سمت من برگشت و وقتی متوجه نگاه من شد سرش را پایین انداخت . انگار درختی رو پر از سار کشیدن دست منو به موی تو محتاج کشیدن چشماتو شبیه شب معراج کشیدن شیرینی آشور لبت قند فریمان خلخال و خطو خال لبت خطه گیلان انگار که بابلسرو تا نور کشیدن شیرازه چشماتو سیانور کشیدن از دست تو تو سینه ی من هلهله بر پاست انگار درختی رو پر از سار کشیدن دست منو به موی تو محتاج کشیدن چشماتو شبیه شب معراج کشیدن ... فهمیدن کلماتش راحت نبود ولی بسیار موسیقی و متن زیبایی داشت . پس از کمی به یک برج رسیدیم . در اینترنت تصویرش را دیده‌بودم . "برج میلاد" با آتنه از ماشین پایین آمدیم و دوباره دستانش را گرفتم . انگشتانش یخ بود و دستان من گرم . یک تضاد شیرین . با هم قدم برمی‌داشتیم و شانه‌ به شانه هم راه می‌رفتیم . کمی بعد به دلفیناریوم برج رسیدیم . به داخل رفتیم و مستقر شدیم . دلفین‌ها آکروبات بازی می‌کردن و آتنه ذوق می‌کرد . از ذوق او قلبم به تپش افتاده بود . پس از چند ساعت گردش با علی از برج میلاد خارج شدیم و به سمت ماشین‌ها رفتیم . علی کمی مکث کرد و حرفی زد: ببخشید آقا هادسون +بله علی آقا *شرمنده من یه خواهش دارم . +راحت باش علی‌جان . *می‌خواستم اگر میشه دخترخاله‌ام زینب خانم هم همراه ما بیان ادامه راه‌رو . آتنه به‌جای من پاسخ داد: خیلی خوب میشه که . منم تنها نمی‌مونم . سری تکان دادم و علی گفت زینب خانم چند دقیقه دیگه به ما ملحق خواهد شد . علی از‌ ما جدا شد و به دنبال زینب رفت . نگاهی به آتنه کردم و در دلم قربان صدقه‌اش رفتم . +آتنه سرش را بالا آورد و نگاهم کرد . -جانم لبخندی زدم و ادامه دادم: +به نظرت چی‌می‌شه؟ -چی‌چی می‌شه؟ +منظورم مسئله‌های سایبری و هک ایرانِ -آها . میگم هادسون یه سوال؟ +بپرس عزیزم‌ . -نمی‌دونم چرا ولی دلم نمی‌خواد این ماجرا رو شروع کنم . یعنی من از ایران خوشم اومده با اینکه فقط یک هفته از اومدن ما گذشته ولی احساس می‌کنم که همین‌جا بزرگ شدم و قد کشیدم . به قلم آیلا @HOME_TRE