{''خونھدرختے''}
......
اینجا
اینجا اینجا
نماز صبح که رفتیم جای ضریح
اون موقعی که قشنگ میشد خودتو بچسبونی به ضریح
دلم اون استرسی رو میخواست که نصف راه رو تا مرز رفته بودیم و گفتن بسته شده
و شبش ک خواب ب چشمامون نیومد و روز بعدش گفتن بازه