خانهای کلنگی
با گیرههای رنگیِ نو بر بندِ رختی پاره چه میکند؟
تا من
با پیامِ کوتاهِ احوالپرسیِ تو پس از سالها
همان کنم
میخواهم خوشحال باشم، نمیتوانم
میخواهم خوشحال نباشم، نمیتوانم
و هیچکس از توپ پلاستیکی کهنه
وقتی روکشش میکنند
نمیپرسد: «چه حسی داری؟»
چه حسی دارم!؟
و اینکه یادم آوردهای ما نیز جوانیهایمان جوانی کردهایم،
کار زیادی کردهایم؟
تو چه حسی داری بومرنگ خسته!؟
تو چه حسی داری؟
کفترِ آشیانکرده بر بامِ سرای سالمندان!
شکوفۀ روییده بر درخت سالیان دور!
کِی؟
کجای جهان دیدهای؟
شکوفهای مصنوعی بتواند
چندتکه چوبِ خسته را دوباره درخت کند
که برگشتهای،
سر بر شانهام گذاشتهای،
و برای صندلیِ شکستهات گریه میکنی!
همین که
نفس میکشه
قلبش میزنه
چشماش میبینه
گوشاش میشنوه
میخنده
گریه میکنه
دعوا میکنه
عصبانی میشه
همه اینا بسه برای اینکه عاشقش باشم؛
هرچقدر دور باشه :)❤️🩹
•HOOR | هور•
به دهر هر خبری هست زیرِ پرچمِ توست کسی اگر درِ دیگر زَنَد ز بیخبریست! #مهنور #روزمره
خانم جانم این دومین باره که پرچم حرمت به دستم میرسه
پس کی میشه بیام حرمت جون بدم،
قربونت برم :)💔
#مهنور
سوگِ من از بین نرفت فقط زندگی شلوغ شد و من مجبور به ادامه دادن بودم.
#ارهخلاصه
حضرت حافظ حرف دل خیلیامونو زده، اونجا که میگه:
"غم در دل تنگ من از آن است که نیست
یک دوست که با او غم دل بتوان گفت "
تو مرا یاد کنی یا نکنی
باورت گر بشود، گر نشود
حرفی نیست؛
اما …
نفسم میگیرد،
در هوایی که
نفسهای تو نیست… (:
- سهراب سپهری