تلخیص خارج استاد حسینی نسب:
#خلاصهیخارجاصول ۱۴۰۲/۱۰/۰۶
۵-۲-۲ اگر وصف مفهوم بالجمله نداشته باشد دیگر تعارض بدوی بین مطلق و مقید برقرار نمیشود تا حمل مطلق بر مقید صورت گیرد.
جواب اول آخوند به توضیح مرحوم اصفهانی: حمل مطلق بر مقید یک جمع عرفی است، اظهر مثل محکم و ظاهر مثل متشابه است که رد المتشابه الی المحکم باید کرد که دو شرط دارد اول، تعارض بدوی دوم اظهریّت مقیّد، در مفهوم وصف اصلا تعارض بدوی شکل نمیگیرد ثمن الکلب سحت و ثمن الکلب الذی لایصید سحت.
شروط جریان حمل مطلق بر مقیّد:
الف) متخالفین در ایجاب و سلب مانند: "و اعملوا أنّما ما غنمتم من شیء فأَنَّ لله خمسه و للرسول" و روایت دیگر از امام رضا علیه السلام: الخمس بعد إخراج مؤونته و مؤونة عیاله و خراج السلطان. آیه قرآن عام است و شامل کل ما غنتم می شود چه به اندازه مؤونة باشد چه بیشتر باشد. روایت دوم خاص است لذا با آیه تعارض می کند. آیه می گوید خمس بده، اما روایت می گوید خمس نده. همچنین است: أَکرِم العالم – لا تُکرِمِ العالم الفاسق.
ب) متوافقین با وحدت حکم (یعنی حکم قابل شدت و ضعف نبود). مانند: أعتِق رَقَبَة و أَعتِق رقبةً مؤمنة. با توجه به این که بریء شدن ذمه قابل شدت و ضعف نیست، حتی اگر متوافقین هم باشند دوباره تعارض بدوی شکل می گیرد.
اما اگر متوافقین بدون وحدت حکم و قابل شدت و ضعف بودند مانند مسواک بزن – مسواک با چوب اراک بزن، احراز وحدت حکم نمی شود و تعارض بدوی اصلا شکل نمی گیرد تا حمل مطلق بر مقید کنید. لذا در اینجا می گوییم مسواک بزن دال بر استحباب است اما مسواک با چوب اراک بزن دال بر استحباب مؤکد و افضل افراد مسواک است.
خلاصه: پس بحث اطلاق و تقیید ربطی به مفهوم وصف ندارد بلکه یا باید تعارض بدوی به اضافه اظهریت باشد که در دو جا می آید: متخالفین – متوافقین با وحدت حکم.
پاسخ دوم: اگر بخواهد کار به مفهوم وصف بکشد باید مقیّد بر مطلق حمل بشود.
اصلا اگر بحث حمل مطلق بر مقید بر اساس مفهوم وصف بنا می شد، خیلی از جاها باید مقیَّد حمل بر مطلق می شد چون مقیِّد، مفهوم وصفی را پیدا می کند مثلا مفهوم وصف أعتق رقبة مؤمنة این است که لا تُعتِق رقبة غیر مؤمنة. و این مفهوم وصف تعارض می کند با اطلاق أَعتِق کلَّ رقبةٍ و برای حل تعارض باید به سراغ أظهر و ظاهر رفت.
أعتق کلَّ رقبةٍ ظهورش بالوضع است. اما دلالت أعتق رقبة مؤمنة بر لاتُعتِق رقبة کافرة، بر اساس قید منحصره است. لذا باید ببینیم که انحصار از کجا به دست آمده که اکثر علماء انحصار را از راه اطلاق کلامی با مقدمات حکمت به دست می آورند. در این صورت عام اظهر است چون بالوضع است و لذا با مقیَّد را حمل بر مطلق می کردند نه برعکس.
و در مثال أَعتِق رَقبَةً و أَعتِق رَقبَةً مؤمنةً که ظهور دلیل عام هم بر اساس اطلاق است، مجمل می شود چون هر دو ظهور، یکسان هستند و نباید حمل مطلق بر مقید می شد.
این که می گویند خاص بر عام مقدم است چون اگر مقدم نشود، لغو می شود – که ما هم این را قبول داریم – برای جایی که است که دو دلیل متخالفین هستند و یا اگر متوافقین هستند، وحدت حکم احراز بشود. اما در جایی که وحدت حکم احراز نشود مانند زیارت امام حسین علیه السلام که مثال زدیم، مطلق دال بر استحباب و مقیَّد یا خاص دال بر تأکید است و لغویتی پدید نمی آید.
آشیخ جواد: فقهایی که مفهوم وصف را قائل اند و فقهایی که قائل نیستند همه شان حم مطلق بر مقید میکردند پس معلوم میشود ملاک چیز دیگری است. استاد: نکتهی آقای تبریزی به صورت فنی، مذاق فقهاء است و ما هم قبول داریم.
۳-۳ ادلهی منکرین مفهوم وصف بالجمه.
۱-۳-۳ استعمالات و برخی مثال ها: مثل "رَبائِبُكُمُ اللاَّتي في حُجُورِكُمْ مِنْ نِسائِكُمُ اللاَّتي دَخَلْتُمْ بِهِنَّ.."
اگر ربائب در حجور نبود میشود با آنها ازدواج کرد در صورتی که هیچ کس قائل به آن نیست.
آخوند: این وصف غالبی و توضیحی است و قائلین به مفهوم اینجا قرینه دارند و نمیگیرند.
۴-۳ تذنیب کفایه: نسبت وصف و موصوف:
۱-۴-۳ وصف اخص مطلق از موصوف باشد یعنی با رفتن وصف (سائمه)، موصوف (غنم) هم منتفی شود و حکم (ذکات) را برود روی یک موضوع دیگر (ابل)، اساسا موضوع عوض شود.
۲-۴-۲ من وجه باشند، در قسمتی که وصف برود ک موصوف نیز با او منتفی شود.
شیعه برای فرار از قیاس، موضوع (مثلا غنم) را همیشه نگه میداشته است لذا فقط میگفتند "فی الغنم المألوفة لیس بزکاة" ولی در عمه که با قیاس مشکلی نداشتند میگفتند "فی الابل المألوفة لیس بزکاة"
الف) شیخ انصاری دو کلام دارد: شیعیان وقتی از وصف مفهوم می گرفتند، در مساوی یا أعم مطلق بودن وصف، مفهوم نمی گرفتند بلکه یا در أخص مطلق بودن وصف یا در من وجهی که موصوف باقی بماند مفهوم می گرفتند. همچنین گفته است کسی که قائل به مفهوم وصف است، وصف را مثلا سائمة علت منحصره حکم می داند.
ب) مرحوم آخوند می گوید بین این دو حرف شما تهافت است؛ وقتی چیزی علت منحصره شد تعمّم به موضوعات دیگر (چه موصوف بماند چه نماند) و تخصّص.
لذا مرحوم آخوند می گوید تفاوت بین شیعه و سنی در مفهوم وصف، همین إبقاء و عدم إبقاء موصوف است و اشتباه شافعی هم این بوده که فکر کرده وصف، علت منحصره است، از موضوعی به موضوع دیگر تعمیم داده و این اختلاف موضوع قیاس است.
مرحوم آخوند خطاب به شیخ انصاری می گوید بین این که شما می گویید اهل سنت مفهوم را علت منحصره حکم می دانستند و این که شما به اهل سنت اعتراض می کنید که چرا حکم را از موضوع به موضوعات دیگر سرایت داده اند، تهافت است. اگر عامه وصف را علت منحصره می دانستند، سرایت به موضوعات دیگر کار اشتباهی نیست و اگر هم علت منحصره نمی دانستند، باید در همین موضوع مفهوم گیری می کردند. (آخوند فقط میگوید تهافت وجود دارد دلیلش را نمیگوید)
استاد: عرض ما هم همین است سرّ مطلب اجتناب شیعیان از قیاس بوده است.
و دیگر شیخ انصاری "العلّت تخصّص" را قبول دارد ولی "تعمًم" را نمیپذیرد زیرا اینها اثباتی و ظهورات اند و از موضوع خودشان فراتر نمیروند مثلا اگر شخصی اناری را دوست دارد به خاطر بزرگتر بودنش نمیشود گفت زن هم وقتی بخواهد زن بزرگتر میخواهد (دلیل خود شیخ ذیل خذ بماشتهر، ذیل تعارض).
ولی آخوند "تعمّم" را قبول دارد و علت منحصره هر جا اثبات شود دیگر موضوع خطاب و مراد استعمالی مهم نیست زیرا علت موضوع مراد جدی است و از موضکعی به موضع دیگر سرایت میدهد.
خلاصه هر دو بر مبنای خودشان درست عمل کرده اند و اشکال آخوند مبنایی است.
https://eitaa.com/HOSEYNINASAB
#خلاصهیخارجاصول ۱۴۰۲/۱۰/۱۰
مفهوم وصف بالجمله
۵-۳ کلام مرحوم نائینی: اکرم عالما، لقب است.
چه بر مبنای صاحب فصول، ص۱۵۱: وصف ضمنی (فاسقٌ) را باید دید که مرکّب است پس وصف است یا اینکه بسیط است ولی ظهور موضوع له در بساطت است، نائینی: پس تمام الموضوع است و لقب است. ( الفصول الغروية في الأصول الفقهية، الحائري الاصفهاني، محمد حسين، 1 : 61 )
چه بر مبنای صاحب قوانین: که ملاک را گذاشته ادلّه مفهوم وصف را وقتی بررسی کنیم هم شامل وصف معتمد هم شامل وصف ضمنی میشود، نائینی: دلیل مفهوم وصف لغویت است، اگر مفهوم نداشته باشد لغو است، اما این ادله در وصف ضمنی نمی آید چون خودش موضوع است پس طبق این مبنی هم وصف ضمنی، لقب است و شیخ و آخوند، اشتباه می کنند که آن را مفهوم وصف می دانند.
۱-۵-۱ استاد در ردّ نائینی:
الف) شیوهی میرزای قمی که بررسی شمول ادله (وصف معتمد و ضمنی) مفهوم وصف بود پسندیده است. ادلهی مفهوم وصف فقط لغویت نیست. سید مرتضی در الذریعه مهمترین دلیل مثبتین استناد به کلام ابی عبیدة (۱۵۰ هق، ادیب و مفسر معروف و وجیه در عامه که از خوارج بوده) در تفسیر "لیَّ الواجد یُحِلُّ عقوبتَه و عرضَه و مطل الغنی ظلم" (تاخیر در ادای دین دارای مال باعث حلال شدن عقوبتش و آبرویش میشود) که مفهوم گرفته و گفته "لیُّ الفاقد لا یحل عقوبته و عرضه و مطل الفاقد لیس بظلم".
سید مرتضی در پاسخ نفرموده که این مفهوم وصف نیست بلکه گفته فهم ابو عبیده اجتهادی بوده و برای ما حجت نیست کما اینکه اخفش که ادیب همان دوره بوده نیز مخالفت کرده.
ب) مرحوم امام علاوه بر این حرفا فرموده بر اساس لغویت نیز وصف ضمنی داخل در مفهوم وصف است نه لقب، مولا چرا گفته "اکرم عالما" چرا نگفته "اکرم رجلا" پس وصف علم برایش خصوصیتی داشته.
اشکال استاد به این کلام: بر اساس تدریجیت بیان مطالب، الآن وصف عالم را گفته و بعدا وصف دیگری را میگوید و همین دلیل هم در وصف معتمد هم در ضمنی میآید.
مرحوم امام: بعضی بر اساس قاعده الواحد حکم به مفهوم وصف کرده اند یعنی وقتی موصوف و وصف کنار هم ذکر می شوند، چون حکم واحد است پس موضوع هم باید واحد باشد در نتیجه آنهایی که فاقد وصف اند و آن موضوع را ندارند، حکم در آنها منتفی است. مثلا وقتی می گوید فی الغنم السائمة زکاة وجوب حکم واحد است و لا یصدر من الواحد إلا الواحد پس این حکم دیگر در غنم مألوفة نیست چون حکم واحد لایصدر إلا از شیء واحد نه از دو شیء.. (یکی از دوستان سر کلاس فرمودند که اصفهانی این دلیل را آورده است)
ایشان این استدلال را با همان جواب های معروف نقد کرده است که:
اولا استفاده از قاعده الواحد در اعتباریات وجهی ندارد و این قاعده برای تکوینیات است.
ثانیا قاعده الواحد برای واحد من جمیع الجهات است لذا یک مصداق دارد و آن هم خدا است. یعنی الواحد یک دفعه جاری می شود و آن این که خداوند که واحد من جمیع الجهات است، لایصدر منه إلا الواحد که آن واحد، صادر اول است (أول ما خلق الله نوری). اما از اینجا به بعد دیگر از الواحد کاری بر نمی آید. اصل این حرف هم برای ملاصدرا در اسفار است.
لذا این که علامه طباطبایی مانند ابن سینا در همه علل تکوینی قائل است که اگر حرارتی را میبینیم، علت حرارت باید واحد باشد و اصطکاک و نور خورشید باید به یک جامع واحد بگردد، مرحوم امام آن را قبول ندارد. مبنای ابن سینا وسیعترین مبنای فلاسفه در الواحد است و در بدایه و نهایه علامه هم آمده است.
#خلاصهیخارجاصول ۱۴۰۲/۱۰/۱۱
۱۱ ۱۰ ۱۴۰۲
۴. وصف فی الجمله:
مرحوم خویی (محاضرات): (مختار استاد)
مفهوم وصف بالجمله: انتفاء الحکم عند انتفاء الوصف ، احتراز از حکم و اثبات انحصار میخواهیم البته آخوند دیگران فقط از این بحث کرده اند.
۱-۴ موافقین مفهوم وصف فی الجمله: یعنی حکم برای طبیعی موصوف نیست. یعنی عرف از وصف احتراز از همهی طبیعی موصوف میفهمد، فقط احتراز از حکم میخواهیم و همین منشاء اثر است در فقه.
۱-۱-۴ مثال واقعی: شیخ انصاری در مکاسب "منها مفهوم رواية أبي بصير عن أبي عبد الله ع قال قال رسول الله ص: ثمن الخمر و مهر البغي و ثمن الكلب الذي لا يصطاد من السحت و منها مفهوم رواية عبد الرحمن بن أبي عبد الله عن أبي عبد الله ع قال: ثمن الكلب الذي لا يصيد سحت و لا بأس بثمن الهرة و مرسلة الصدوق رحمه الله و فيها: ثمن الكلب الذي ليس بكلب الصيد سحت"
۲-۱-۴ آقای منتظری در دراسات فی المکاسب میگوید:
از مفهوم وصف فی الجمله در "ثمن الكلب الذي لا يصيد سحت" معلوم میشود حکم سحت برای طبیعی کلب ثابت نیست، یعنی خدشه میکند اطلاق روایت "ثمن الکلب سحت" را پس جایی که دلیلی بر حرمتش نداریم مثل سگهای تفتیش و کشف جرائم و کشف اجساد مهدومه، به دلیل مالیّت داشتن عند عقلاء، بیعشان جایز است. (مختار استاد)
استاد: اما کسانی که مفهوم وصف فی الجمله را قبول ندارند میگویند اطلاق "ثمن الکلب سحت" همه را شامل میشوند مگر جاهایی که تخصیص خورده مثل کلب صید وحراست و زراعت و ماشیه و ... ولی در جایی مثل کلب تفتیش و کشف جرائم چون دلیل بر تخصیص نداریم، اطلاق "ثمن الکلب سحت" میآید.
۲-۴ اشکالات مخالفین مفهوم وصف فی الجمله:
۱-۲-۴ آشیخ جواد تبریزی: آقای خویی اینجا از یک اطلاق استفاده میکند، یعنی وصف را گفته و وصف دیگری را نگفته، باید دید مقام بیان چگونه احراز شده است اگر اطلاق "ثمن الذی سحت" را با اصاله البیان احراز کردید، وقتی "ثمن الکلب الذی لایصید" را دیدید کشف میشود اطلاق اول شما اشتباه بوده در مقام بیان نبوده، پس مفهومی نمیتوان گرفت. اگر با دلیل خاص مقام بیان بودن ثابت میشود پس این خطاب (الذی لایصید) نیز فردی از همان خطاب اول است و دست از اطلاق آن نباید کشید.
استاد: کبری را قبول داریم که مقام بیانی که با اصل ثابت شده با بیانی که به دلیل خاص ثابت شده فرق دارد ولی این کبری اینجا نمیآید؛ ظاهرا آقای تبریزی وصف بالجمله را که خویی انحصارش را با اطلاق ثابت میکند فکر کرده اینجا هم همانگونه است. اصلا خویی اینجا با اطلاق کاری ندارد، میگوید ارتکاز عرفی وقتی وصف را میشنود (۲ت به طلبههای خارج بدهید) میفهمد حکم برای مطلق و همهی افراد طبیعی (طلبه) نیست.
۲-۲-۴ تبریزی: این مفهوم وصف فی الجمله بر مبنای اصالة تطابق اثبات و ثبوت میباشد یعنی اگر قیدی در اثبات (اکرم العالم العادل) بود در واقع و ثبوت و موضوع مراد جدی هم همین هست، این گونه مفهوم میگیرد پس عالم عادل اکرام دارد دون بقیهی علماء. اما مبناء این حرف اشکال دارد، عرف اگر قیدی آورد اصل آن است که در واقع هم آن قید باشد ولی در کلام شارع اینگونه نیست محذوریت و محدودیت و تدریجیّت دارد پس یک عنوان ملازم با آن واقع را در اثبات میگوید نه خود ثبوت را مثلا حقسقت نوریهی وضو را نمیتواند متعلق خطاب قرار دهد چون مردم نمیفهمند پس غسلات و مسحات را متعلق خطاب میگذارد.
استاد: با کبری (عدم اصاله التطابق ثبوت و اثبات و محذورات و تدریجیت مطالب) موافقیم ولی اینجا نمیآید. زیرا ما فقط میخواهیم که همهی کلب ها در سحت بودن مساوی نیست، یعنی حمل مطلق بر مقید نمیکنیم که موضوع مراد جدی را "الکلب الذی لاصید" قرار بدهم، انحصار و اطلاق هم نمیخواهم، فقط میدانم در عالم اثبات حکم برای طبیعی موصوف نیست، من نمیخواهم بگویم موضوع عالم ثبوت یعنی آن عنوان ذو المصلحت واقعی تا موضوع مراد جدی نیز این باشد و انحصار ثابت شود و حکم را از بقیهی افرادی که این صفت را ندارند نفی کنیم.
#خلاصهیخارجاصول ۱۴۰۲/۱۰/۱۲
موافق مفهوم وصف فی الجمله، ردّ مثال های نقضی مفهوم
۳-۱-۴ آقای شهیدی: (درس خارج اصول استاد شهیدی 1401/03/29)
الف) در مثالهای "ربائبکم الاتی فی حجورکم" غالبی بودن ملاک مفهوم وصف فی الجمله نیست بلکه احترازی بودن ملاک است که اینجا یا با به قرینهی سایر روایات عدم احترازی بودن ثابت میشود (استاد شاهرودی) یا با اجماع متلقاتی اثبات میشود که حکم مختصّ به "التی فی حجورکم" نیست (بروجردی) یا با تلطّف و ترحًم احساسات که بین مرد و آنها شکل میگیرد مثل احساس پدرانه است (نه احساس بین زوج و زوجه بودن) باعث حرمت ازدواج با ربائب میشود.
استاد: حرف آقای بروجردی و شاهرودی خوب است ولی حرف شهیدی به ظهور نمیرسد گرچه در مدعا یکی هستیم.
ب) ردّ مثال های نقضی که برای ردّ مفهوم وصف فی الجمله برخی آورده اند. آقای خویی وصف ضمنی را لقب میداند پس مفهوم فی الجمله نمیاید ولی آقای شهیدی وصف ضمنی را وصف میداند.
مثال۱: روایات اکرام فقیه اطلاق روایات اکرام مطلق عالم را بهم میزند و بقیهی علماء نحوی و مفسّر و متکلم و ... اکرام ندارند، فقط فقهاء دارند.
استاد: قبل از صادقین علیهما السلام فقه به معنای تفکر عمیق است بعد آنان به معنای عالم به احکام افعال مکلفین اعم از احکام الزامیه و استحبابیهی اقناعیّه بوده. از ابن فهد حلّی به بعد تمرکز فقیه بر احکام الزامیه رفت.
روایات فقیه فرد اعلای معرفت دینی را میگوید، نه اینکه در مقام احتراز از بقیهی افراد باشد، حتی اگر شک هم بشود بین احترازی بودن و نبودن باز نمیشود مفهوم گرفت زیرا باید احترازی بودن احراز شود پس این روایات فقیه و معرفت الله اهتمام به فرد اعلای معرفت (چون خودش مهم است و موضوعش خداست) و شأن و سختی کار فقیه (چون هم تتبع و تعقل و استظهار میخواهد) دارند، مثل اکرم العالم و اکرم العالم الهاشمی، عالم هاشمی اکرام دوچندان دارد.
مثال۲: إيّاكَ (بعّد نفسَک) وَ ظُلمَ مَن لا يَجِدُ عَلَيكَ ناصِرا إلاَّ اللّهَ، مفهومش میشود ظلم به کسی که ناصر و قوم و قبیلهای دارد جائز است
استاد: در ارتکاز عرفی کسی که دستش به جایی بند نیست، مورد ظلم قرار میگیرد و چون آهش خالصانه تر است میفرماید از ظلم به او بپرهیز.
خانمان سوز بود آتش آهی گاهی
ناله ای می شکند پشت سپاهی گاهی
مثال۳: "لاتقتلوا اولادکم خشیة املاق..." مفهومش میشود اگر قتل اولاد از خشیة املاق نباشد جائز است.
استاد: قید در این آیه هم احترازی نیست بلکه ناظر به فرد متعارف است چون متعارف این است که وقتی خشیة إملاق باشد اولاد را می کشند کما این که امروزه سقط می کنند (البته اگر قبل از دمیدن روح باشد مصداق این آیه و قتل نیست).
#خلاصهیخارجاصول ۳۰ دی ۱۴۰۲
مذاق الشارع یا مذاق الشریعة:
۱. تعریف: لازم عرفی بیّن بالمعنی الاعمّ مجموع ادلّه است.
قدماء بحث مفاهیم و ظهورات را منحصر به بیّن بالمعنی الاخص (یعنی مدالیل تک دلیل) نمیدانستند لذا بیّن های بالمعنی الاعم نیز بحث میکردند.
مذاق چون آیه و روایت ندارد پس موضوع شناسی و رجوع به فهم عرفی زمان معصوم و قدماء قریب به معصوم اشتباه است زیرا اصطلاح فقهاء است که از شاگردان وحید بهبهانی پررنگ میشود:
الف) شیخ جعفر کاشف الغطاء، شرح بر قواعد علامه : ۱۳۱، ۲۵۰، ۲۸۹
ب) ملا احمد نراقی (پسر) عواید الایام، ۳ مورد
ج) صاحب جواهر، ۳۰ مورد
شواهدی قبل وحید بهبهانی:
الف) فاضل عامی، کشف الرموز، ۲ : ۵۷، "فانه من عادة الشرع"
ب) محقق حلّی (صاحب شرایع)، المعتبر فی شرح المختصر، ۱ : ۷۹، "المعلوم من عادة الشرع خلافه"
ج) علامه در مختلف ۴ : ۹۴، "فی عادة الشرع"
هه) همان ۸ : ۴۹۲، "لنا ان عادة الشرع"
و) شهید ثانی، مسالک الافهام ۱۴: ۲۶۰، "لما عهد من عادة الشارع"
ز) علی بن حسن بن حلبی، کتاب اشارة : ۴۸
علامه حلی، تذکره : ۴۳۹، "عادة الشرع"
۲. ادله
۱-۲ "علینا القاء الاصول و علیکم بالتفریع او التفرّع" روایت امام رضا علیه السلام به بزنطی (که از اصحاب الاجماع و مشایخ ثقات است)
در شیعه اصولی هست که به آن اصول متلقات میگویند که ذیل اجماع بیان و بحث میکنیم، که هیچ شیعهای مخالف آن نیست در تفریع و صغرای آن اختلاف است که هر طرف دیگری را به خروج از اصل متهم میکنند (اگر اختلاف بین فقهاء کم باشد تحت یک مدرسه اند اگر بیشتر شود دو مدرسه میشوند) مثل:
الف) ابطال قیاس، که ما میگوییم مقاصد الشریعه قیاس است و ظنّ غیر معتبر صرفا میآورد و مذاق شارع با این اصل مخالفت نکرده و آقای علیدوست مدعی است مذاق شارع ضابطه مند نیست و به سمت قیاس رفته.
ب) حجیت ظهورات، که اخباریون در اصل مشکلی ندارند در تعمیمش به کتاب مخالفت میکند.
ج) فقیه خود را هم عرض معصوم ندیدن و اصل ندادن
ب) حسن و قبح
#خلاصهیخارجفقه ۱۴۰۲/۱۰/۱۸
۱. انما ماء الحمام بمنزله ماء الجاری اذا کان له الماده ، فقه الرضا، بحث سندی فقه الرضا:
۱-۱ روایات حضرت رضا علیه السلام است (مجلسی پدر ، صاحب ریاض، فاضل هندی کاشف اللسان، نراقی پدر)
امیر حسین کرکی زمان شاه طهماسب در اصفهان قاضی بوده کتابی که در سفر حج، تجار قمی به او میدهد را برای مجلسی پدر میآورد که حواشی زیادی از علماء بر آن بوده.
قرائن:
الف) ابتدای کتاب: قال عبد الله علی بن موسی (الرضا)
استاد: ما احتمال میدهیم "علی بن حسین بابویه" باشد و "الرضا" از اضافات ناسخ است زیرا بالای خط نوشته شده.
ب) در غسل شب ۱۹ رمضان میگوید "ضُرِب فیها جدّنا"
استاد: ابن بابویه از طرف مادر سید است و احتمال میرود از این باب گفته باشد.
ج) "اروی عن ابی العالم" که این روایت در کتابهای دیگر از امام موسی کاظم علیه السلام وارد شده.
د) مجلسی و برخی: ما خط امام را میشناسیم و این همان خط است.
استاد: این حدسی است و برای ما ظنّ نمیآورد نیست.
و دیگر فتاوای اینجا هست که صدوق میگوید منفردات پدرم هست. مثل تعیین مقدار کرّ با پرتاب کردن سنگ در وسط آب که اگر موج به کناره نرسید آب کر هست و اگر موج به کنار رسید پس کر نیست. هیچ کس در بحث کر به این قول پاسخ نداده پس قول معصوم نبوده.
استاد: فضل بن شاذان و صدوق که قمی هم بوده مثل تجار ولی این کتاب را ندیده اند و چیزی نقل نکرده اند.
و دیگر فقهاء دربارهی طب الرضا که منسوب به امام و موضوعش غیر فقهی است، خیلی بحث کردند ولی این کتاب که فقهی است و نظرات خاصی در آن هست هیچ کس بحث نکرده و ذکر نکردند
صدوق، قمی بوده و عیون اخبار الرضا نوشته ولی از فقه الرضا نقل نکرده.
در من لایحضر که به دنبال جمع آوری روایات ضابطه ای است باز هم از فقه الرضا نیآورده در حالی که در آن خیلی ضابطه های خوبی آمده.
بعضی روایات از اصحاب است که معنی ندارد حضرت از اصحاب نقل کند.
۲-۱ فقه الرضا همان نوادر احمد بن محمد بن عیسی اشعری است (میرزای نائینی، کتاب الصلات فی المشکوک) که مطالب کتاب سه بخش است:
الف) جاهایی که قرینه بر کلام معصوم بودن داریم مثل "عن ابی العالم" که احمد اشعری مستقیما از معصوم املاء کرده پس صحیحهی اعلایی میشوند
ب) جاهایی که قرینه داریم احمد اشعری از کس دیگری مثل فضاله عن ابی عبدالله نقل میکند که به طبقه نیز مناسب است.
مثل در فضل صوم شعبان که در کتب دیگر از فضاله نقل شده است.
ج) برخی عبارات اصلا روایت نیست مثل ذیل صراط المستقیم، که برداشت های شخصی و اجتهادی احمد اشعری قمی است که قرینهای بر نقل کردن از راوی (عن فضاله) یا از معصوم (عن ابی العالم) نداریم.
استاد: احمد بن عیسی اشعری قمی شیخ القمیین و از اجلاء بوده که کسی روی حرفش حرف نمیزده است و اگر چنین کتابی داشته باید بقیه متعرض میشدند
و دیگر اشعری قمی در گرچه طبقهاش به امام رضا میخورد ولی در دیگر کتب نقل مستقیم از امام رضا ندارد و اصل نقل مستقیم برای ما ثابت نیست.
و دیگر نظرات احمد اشعری قمی را ابن بابویه نیز میتواند نقل کند، پس صرف آوردن نظرات احمد اشعری دلیل نمیشود که فقه الرضا برای او باشد.
۳-۱ این کتاب التکلیف ابن ابی العزاقر الشلمغانی است (سید حسن صدر، آقای شبیری در کتاب جرعهای ا دریا و کتاب فصل القضاء فی الکتاب المشتهر بفقه الرضا، شبیری پسر در درس خارج تقویت کرده، ۲ خرداد ۱۴۰۱ یا ۱۴۰۲) شلمغانی نوّاب را قبول داشته ولی نوبت به حسین بن روح که میرسد قبول نکرده و منکر میشود و خود را اعلم دانسته ولی این کتاب التکلیف را قبل انحرافش مینویسد که محل رجوع اصحاب بوده و حسین بن روح و شیخ مفید و طوسی میگویند یکی دو مورد جعلی است که مشهور شیعه آن را قبول ندارند و همان در فقه الرضا آمده.
شهید اول: علامت کر به نحو مخصوصی که ذکر شد از شلمغانی به شیعه وارد شده.
استاد: صرف بودن شذوذات و آراء شلمغانی در فقه الرضا دلیل نمیشود زیرا بعدی ها مثل ابن بابویه میتواند از او نقل کند و دیگر آراء و منفردات ابن بابویه که صدوق میگوید مال پدرم هست در آن هست که شلمغانی نمیتواند از بعد خود نقل کند. (کتاب التکلیف الآن در دست نیست)
و دیگر مروّج کتاب شلمغانی (اعدام ۳۲۲ ه.ق) صدوق پدر (۳۰۶ ه.ق تولد صدوق پسر، ۲۹۰ فوت صفار قمی که پدر صدوق از او نقل دارد)
۴-۱ همان کتاب شرایع پدر صدوق است (مختار استاد) پس نه کتاب را کنار میگذاریم نه کاملا قبول میکنیم، میشود مرسلات پدر صدوق که اگر جابر پیدا کردیم میپذریم و الا فلا.
مخالفین، استاد مروی و احمدی شاهرودی:
الف) هیچ کس به ابن بابویه پدر را به عنوان "علی بن موسی" یاد نکرده، علی بن حسین و والد صدوق گفته اند ولی آن را نه.
استاد: نهایتا یک قرینهی منفی میشود برای ما.
ب) این کتاب یا از معصوم است که به خاطر قرائن نمیتوانیم ملتزم شویم و شوید یا مجعول است، پس باید توقف کرد.
ج) اختصاصات پدر صدوق هست افتراقات هم هست، در مقنع صدوق دعایی آمده که میگوید از پدرم نقل میکنم ولی همین دعا در فقه الرضا آمده با تفاوت هایی. (خارج فقه استاد مروی، حجّ، ۱۶ و ۱۷ و ۱۹ دی ۱۳۹۵)
استاد: تفاوت ها در حد چند کلمه است و فاحش نیست.
"اذا لبست لباسا جدیدا" فقه الرضا : ۴۱
به خاطر همین ضبط های عیر دقیق کلینی را اضبط میدانیم.
در رسائل شریف سید مرتضی ۱ : ۲۷۹ در مسایل مشکله ۳ کتاب مرجع است التکلیف شلمغانی، رسالهی ابن بابویه قمی، رسالهی عبد الله حلبی که این دو به خاطر اصولی که در بز دارند بهتر از کتاب شلمغانی است.
مرحوم بروجردی: از کلام سید مرتضی بر میآید این اصول اگر معارضی نداشته باشند متلقات بالقبول هستند.
#خلاصهیخارجاصول ۱۴۰۲/۱۰/۰۱
#خلاصهیخارجاصول ۱۴۰۲/۱۰/۰۲
در مذاق شارع نیز صرفا تفریع یعنی عرف این عمل (فهم عرفی از مجموع ادله) را فرع آن اصل (ظهور) میبیند.
آقای جوادی آملی: در آیات هم میشود کنار هم گذاشت و از مجموع آن ها لازمهی عرفی گرفت. استاد: منعی نداریم ولی فقها اکثرا در روایات انجام داده اند.
۱-۱-۲ اشکالات:
استاد مروی: این دو روایت در مستطرفات سرائر آمده است و مرسل است و اگر از کتب مشهوره بوده باید شهرتش را بعد آتش سوزیها بایر اثبات شود.
استاد: سرائر از جامع بزنطی نقل میکند که از کتب مشهوره بوده و ذکر سند تیمنا و تبرکا است بلکه بعد ابن ادریس در مقدمهی المعتبر (۱ : ۳۳) نویسنده گفته از منابع مشهور فقهاء استفاده میکنم مثل جامع بزنطی و ...، ۳ بار به جامع بزنطی استناد کرده، ۲ : ۵۰۰،
نکت النهایه، محقق حلی
کشف الرموز
تذکره علامه، ۱ : ۳۴۸
آقای مددی و سید جواد شبیری: اصلا ابن ادریس اشتباه کرده و مسائل علی بن جعفر را به جای جامع بزنطی اشتباه گرفته به قرینههای:
الف) بزنطی دابش ذکر سند بوده ولی مستطرفات مرسل آورده
استاد: این اشکال از مقرر است، زیرا مبنای "لا یروون و لایرسلون الا عن ثقه" در بارهی "ابن ابی عمیر و بزنطین است، مرسلات زیاد دارد بزنطی.
ب) فقط در مستطرفات سرائر "حدثنا حسن بن علی بن یقطین"، مروی عنه بزنطی است دون منابع دیگر.
استاد: در منابع فعلی که دست ما هست از یقطین روایت ندارد ولی همهی منابع آن زمان که دست ما نیست، محمد بن مسلم ۲۰ یا ۳۰ هزار حدیث حفظ بوده ولی الآن نهایت ۲ هزار دست ماست، و دیگر امکان نقل بزنطی از ابن یقطین بوده هم از لحاظ طبقهای و زمانی هم از لحاظ مکانی که هر دو در کوفه بودند.
ج) بزنطی از علی بن سلیمان که کوچکتر از اوست نقل میکند که استبعاد دارد.
استاد: اشکال مشترک الورود است زیرا شما که میگویید اینجا رسائل علی بن جعفر است نه جامع بزنطی، علی بن جعفر خیلی قبل تر از علی بن سلیمان بوده و اصلا نمیتوانسته از علی بن سلمیان نقل کند.
و دیگر ما نقل اکابر از اصاغر را داریم گزچه خلاف رویّه است ولی هست و بزنطی شخصیت بزرگ و متواظعی داشته.
د) ۴۷ حدیث در مستطرفات آمده که فقط یکی از آن را در جای دیگر داریم.
استاد: ۱۸ تا روایت در منابع دیگر آمده فقط مستقیما از علی بن جعفر نقل نشده.
اصلا فلسفهی مستطرفات آوردن روایت های ضابطهای که در منابع دیگر کمتر آمده.
هه)۱۸ روایت در مستطرفات هست که در جای دیگر از مسائل علی بن جعفر است.
استاد: جامع بزنطی کتاب بوده یعنی اعم از اینکه روایت اصل (روایت مستقیم راوی یعنی بزنطی از معصوم) باشد یا نباشد پس استبعادی ندارد بزنطی از مسائل علی بن جعفر در کتابش آورده باشد زیرا فقیه بوده و مستقیما از معصوم کتابت کرده و احتمال تقیهای هم نمیرود.
خلاصه: نه کاملا کنار میگذاریم (مثل مرحوم خویی و جواد تبریزی) مستطرفات را نه کاملا میپذیریم (مثل مرحوم بروجردی در بدر الظاهر فی الصلات) بلکه تفصیل میدهیم اگر ابن ادریس از کتب مشهوره که زمان خودش هم مشهور بوده (باید احراز شود) نقل کند یا کتاب و نسخهی در دستش را احراز کنیم که معتبر بوده ما روایت را میپذیریم مثل ما نحن فیه و الا نمیپذیریم مثل نقل مستطرفات از کتاب ابو عبدالله سیاری.
#خلاصهیخارجاصول ۳ بهمن ۱۴۰۲
#خلاصهیخارجاصول ۴ بهمن ۱۴۰۲
۲-۲ ادلهی حجیت ظهور اینجا نیز میآید.
منحصر درلفظ و بیّن بالمعنی الاخص و تک دلیل نیست بلکه شامل همهی بیّنها (لازمهی عرفی) میشود، بین بالمعنی الاعم لفظ و ظاهر حال هم میشود بلکه خیلی وقت ها ظاهر حال اقوی از ظاهر لفظ میشود، آقای گنجی مثال خوبی میزند "رنگ رخساره خبر میدهد از سر درون..." اگر کسی بگوید من نمیترسم ولی رنگش رنگ گچ شده باشد معلوم است که حکم به ترسیدن شخص میدهیم و ظاهر حال را از ظاهر لفظش اقوا میدانیم.
۱-۲-۲ حدثني محمد بن مسعود، قال: حدثني جبريل بن أحمد، قال: حدثني العبيدي عن يونس، عن ابن مسكان، قال تدارأنا عند زرارة في شيء من أمور الحلال و الحرام، فقال قولا برأيه، فقلت أ برأيك هذا أم برواية؟ فقال: اني اعرف، أ و ليس رب رأى خير من أثر. (إختيار معرفة الرجال المعروف بـ رجال الكشي (مع تعليقات مير داماد الأسترآبادي)، الشيخ الطوسي جلد : 1 صفحه : 373)
۲-۲-۲ و ما رواه فی التهذیب فی الحسن أو الموثق عن زراره عن حمران قال:
«قال لی أبو عبد اللّٰه(علیه السلام)ان فی کتاب علی(علیه السلام)إذا صلوا الجمعه فی وقت فصلوا معهم،قال زراره قلت له هذا ما لا یکون، اتقاک، عدو اللّٰه اقتدی به؟قال حمران کیف اتقانی و انا لم أسأله هو الذی ابتدأنی و قال فی کتاب علی(علیه السلام)إذا صلوا الجمعه فی وقت فصلوا معهم کیف یکون فی هذا منه تقیه؟قال قلت قد اتقاک و هذا مما لا یجوز حتی قضی انا اجتمعنا عند ابی عبد اللّٰه(علیه السلام)فقال له حمران أصلحک اللّٰه حدثت هذا الحدیث الذی حدثنی به ان فی کتاب علی(علیه السلام)إذا صلوا الجمعه فی وقت فصلوا معهم فقال هذا ما لا یکون،عدو اللّٰه فاسق لا ینبغی لنا ان نقتدی به و لا نصلی معه.
فقال أبو عبد اللّٰه(علیه السلام)فی کتاب علی(علیه السلام)إذا صلوا الجمعه فی وقت فصلوا معهم و لا تقومن من مقعدک حتی تصلی رکعتین أخریین. قلت فأکون قد صلیت أربعا لنفسی لم أقتدی به؟فقال نعم. فسکت و سکت صاحبی و رضینا» ( التهذیب 1 : 253 و فی الوسائل الباب 29 من صلاه الجمعه)
استاد: در روایات بالا حمران برادر زراره است و زراره اشکال سندی و دلالی نمیگیرد ولی از جهت را اشکال میکند با یک ضابطه (عدو الله لایقتدی به) و نمیگوید روایت است بلکه رأیاش است در حالی که یک فقیه محل مراجعه است نه دور افتاده از معصوم پس اگر از ضابطهای غیر صحیح اگر استفاده کند، معصوم باید ردع کند وقتی ردع نکند احراز میشود که صحیح است و این در حالی است که برخی زراره را متهم به اشعری گری و نص ظاهر گرایی میکردهاند پس خطر قیاس و عقل گرایی از زراره دورتر بوده.
۳. خلاصه: تعدّی از نص و ماثور یا نمیتوان؟ یا میتوان که
۱-۳ یا مستلزم قیاس است، سرایت حکم از موضوعی به موضوع دیگر
۲-۳ یا مستلزم قیاس نیست،
۱-۲-۳ یا مقاصد صحیح است
۲-۲-۳ یا مذاق شارع است، سرایت حکم از موضوعی به موضوع دیگر به سبب لازمهی عرفی تک دلیل یا مجموع ادله
الف) مذاق قطعی (سید یزدی، اگر قطع حاصل نشود جاری نمیکند)
ب) مذاق اطمینانی و علم عرفی (مرحوم خمینی اگر اطمینان حاصل نشود جاری نیست)
ج) ظن قوی عقلایی
ج۱ فقط در شبههی موضوعیه حجت است و جواز میدهد، مختار استاد، دلیل مذاق سیره است که ظن عقلائی را شامل میشود ولی به خاطر ادلهای مثل "آلله اذن لکم او علی الله تفترون" بین احکام و موضوعات تفصیل میدهیم در شبههی حکمیه اطمینان را لازم میدانیم دون موضوعات.
ج۲ در احکام و موضوعات حجت است (مرحوم بروجردی)
نکته: استفاده از مذاق یا به عنوان دلیل فتوا است (کارکرد استقلالی) یا در تفسیر و تعیین جهت کلام است (کارکرد ابزاری) یا برای تشخیص اهم و مهم است (کارکرد تتمیمی)
مثالهایی برای مذاق:
آقای خویی که عقل گرایی در ایشان کمتر دیده میشود از مذاق استفاده کرده. بر کسی که کفارهی جمع واجب گشته است در زمان ما نیز که عتق رقبه ممکن نیست، آقای خویی که "ما لا یدرک کله لایترک کله" را قبول ندارد باید فتوا به برائت بدهد چون شک در اصل تکلیف داریم که آیا با سقوط عتق رقبه، صوم و اطعام باقی است یا خیر؟ محقق خویی میگوید از مذاق شارع میفهمیم که شارع میخواهد بر مفطر بالحرام سختگیری بیشتری بگیرد از کسی که با حلال افطار کرده پس اطعام و صوم ساقط نیست. (و يندفع أولا بأنا لا نحتمل من مذاق الشرع سقوط الكفارة في المقام. كيف و لازمه أن يكون الإفطار على الحرام أهون من الإفطار على الحلال، المستند في شرح العروة الوثقى، الصوم ۱ : ۳۱۹)
#خلاصهیخارجفقه ۲۳ دی ۱۴۰۲
روایات ماء الحمام
۲. روایت دوم: (کلینی عن) عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا (علامه در خلاصه یکی از ای عدّه علی بن ابراهیم است) عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ (به احتمال زیاد خالد برقی است به خاطر حسین بن سعید) عَنِ الْحُسَینِ بْنِ سَعِیدٍ (اهوازی ثقه جلیل) عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یحْیى (بجلّی به قرینهی حسین اهوازی و مروی عنه که بجلی هست) عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ (بجلی، توثیق خاص) عَنْ بَکرِ بْنِ حَبِیبٍ (؟) عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: مَاءُ الْحَمَّامِ لَا بَأْسَ بِهِ إِذَا کانَتْ لَهُ مَادَّةٌ. (الکافی جلد 3 صفحه 14)
۱-۲ بحث سندی: راه های توثیق بکر بن حبیب
۱-۱-۲ مقدس اردبیلی در مجمع الفائدة و البرهان 10 : 233
على أنّ بکر بن حبیب غیر معلوم الحال، لانّه غیر مذکور، الاّ ان یکون (بکر) ابن محمّد بن حبیب، فیکون صحیحا.
البته مراد ایشان از غیر مذکور نه آن است که اسمش جایی نیامده و من صُرِّح فیها بمجهولیته است بلکه یعنی توثیق و تضعیفی برایش نقل نشده است. و گرنه هم در خلاصه علامه و هر در رجال ابن داوود و شیخ طوسی و اصحاب امام باقر و صادق علیهما السلام، اسم ایشان آمده اما توثیقی برایش ذکر نشده است.
نکته: بکر بن محمد بن حبیب در رجال نجاشی صفحه 110 توثیق شده است.
۲-۱-۲ شیخ انصاری: بکر بن حبیب و بکر بن محمد بن حبیب یکی است و توثیق دارد.
فیه: نمیشود زیرا بکر متوفای ۲۴۸ است و روایت از امام باقر علیه السلام و ۱۰۰ سال فاصله است.
مراد "امام جواد ابوجعفر ثانی علیه السلام" هم نمیتواند باشد زیرا منصور بن حازم زمان امام رضا علیه السلام فوت کرده است.
۳-۱-۲ شیخ بهایی در حاشیه بر من لا یحضره الفقیه صفحه 91 می گوید که من در حبل المتین این مطلب را گفته ام. عبارت حاشیه ذیل "...رَجُلٌ دَفَعَ مَالَ يَتِيمٍ مُضَارَبَةً...":
"و قد ذکرنا فی الحبل المتین أنّ بکر بن حبیب و إن کان مجهول الحال، إلاّ أنّ جمهور الأصحاب تلقّوا روایته هذه بالقبول، فلعلّ الضعف ینجبر بذلک"
استاد ظاهرا صاحب جواهر با آوردن اجماع منقول و محصل این قول را اختیار کرده.
ولی شهرت عملیه قدمائیه اینجا ثابت نیست، زیرا یا باید روایت دلیل فتوا قرار گرفته باشد مثلا متن فتوای قدما با متن روایت همخوانی داشته باشد.
حال عبارات قدماء را ببینید که با کدام یک از این روایات هماهنگ است:
الف) الهدایة شیخ صدوق صفحه 69: ماء الحمام سبیله سبیل الجاری إذا کانت له مادّة
این عبارت با عبارت فقه الرضا هماهنگ است. من قبلا گفتم که فقه الرضا به لحاظ روش و شیوه، سبک هدایه و مقنع شیخ صدوق است یعنی نویسنده آن قمی بوده است.
ب) المبسوط شیخ طوسی جلد 1 صفحه 6: میاه الحمام حکمها حکم المیاه الجاریة إذا کان لها مادّة
این عبارت با روایت بکر بن حبیب هماهنگ نیست و احراز استناد نمی شود.
ج) نهایة شیخ طوسی صفحه 5 باب المیاه و أحکامها: ماء الحمام سبیله کسبیل الماء الجاری إذا کانت له مادّة
مهذب قاضی ابن براج جلد 1 صفحه 127: ماء الحمام حکمه حکم الماء الجاری إذا کانت له مادّة
سرائر ابن ادریس جلد 1 صفحه 189 که نویسنده آن خبر واحد را حجت نمی داند: ماء الحمام سبیله سبیل الماء الجاری إذا کانت له مادّة
من احساس می کنم شهرت عملیه روی کتاب فقه الرضا است نه روایت بکر بن حبیب. خودتان هم مراجعه کنید، البته عبارات برای دو مدرسه است فعلا فقط شهرت عملیهای که جابر روایت بکر بن حبیب باشد احراز نشد.
۴-۱-۲ اصحاب الاجماع:
لوامع صاحب قرانی مجلسی پدر جلد 1 صفحه 225.
ایشان گفته در سند این روایت صفوان بن یحیی بجلی را داریم که از مشایخ ثقات و اصحاب الاجماع است. وقتی سند تا اینجا درست بود، بقیه اش را بررسی نمی کنیم لذا اصلا به بکر بن حبیب کاری نداریم.
مبنای اصحاب الاجماع روایت را تصحیح میکند (أجمعت العصابة علی تصحیح ما یصح عن هؤلاء )ولی مبنای مشایخ ثقات راوی و فرد را توثیق.
استاد: مبنای ما در اصحاب الاجماع، فقط اجماع بر وثاقت و فقاهت است مثلا صفوان بن یحیی یا اجماع بر فقاقت فضل بن شاذان است دون وثاقتش یا اجماع بر وثاقتش هست دون فقاهتش مثل ابن ابی یعفور.
پس این روایت و راوی را نمیتوانیم بپذیزیم.
#خارج_فقه ۲۹ دی ۱۴۰۲
۳. روایت سوم آب حمام
بَعْضُ أَصْحَابِنَا (مجهول با عده من اصحابنا متفاوت است) عَنِ ابْنِ جُمْهُورٍ (؟) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنِ ابْنِ أَبِی یعْفُورٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ: لَا تَغْتَسِلْ مِنَ الْبِئْرِ الَّتِی تَجْتَمِعُ فِیهَا غُسَالَةُ الْحَمَّامِ فَإِنَّ فِیهَا غُسَالَةَ وَلَدِ الزِّنَا وَ هُوَ لَا یطْهُرُ إِلَى سَبْعَةِ آبَاءٍ وَ فِیهَا غُسَالَةَ النَّاصِبِ وَ هُوَ شَرُّهُمَا إِنَّ اللَّهَ لَمْ یخْلُقْ خَلْقاً شَرّاً مِنَ الْکلْبِ وَ إِنَّ النَّاصِبَ أَهْوَنُ عَلَى اللَّهِ مِنَ الْکلْبِ قُلْتُ أَخْبِرْنِی عَنْ مَاءِ الْحَمَّامِ یغْتَسِلُ مِنْهُ الْجُنُبُ وَ الصَّبِی وَ الْیهُودِی وَ النَّصْرَانِی وَ الْمَجُوسِی فَقَالَ إِنَّ مَاءَ الْحَمَّامِ کمَاءِ النَّهَرِ یطَهِّرُ بَعْضُهُ بَعْضاً. (الکافی جلد 3 صفحه 14)
۱-۳ بحث سندی، محمد بن جمهور که توثیق خاص ندارد.
۱-۱-۳ راویان از ابن جمهور:
الف) أحمد بن محمد سیّاری که کلی از روایات تحریف قرآن برای ایشان است و این راوی ضعیف است
ب) إسحاق محمد نخعی که توثیق ندارد.
ج) یعقوب بن یزید انباری چند روایت معدود از ایشان دارد. (کثرت روایت جلیل)
د) احمد بن حسین بن سعید اهوازی از ابن جمهور روایت دارد اما این راوی اختلافی است به خلاف پدرش.
ج) معلی بن محمد بصری که این راوی هم اختلافی است.
۲-۱-۳ محمد بن جمهور أبو عبد الله العمي. ضعيف في الحديث، فاسد المذهب (رجال نجاشی : ۳۳۷)
استاد به وثاقت ضرری نمیزند.
۳-۱-۳ مشایخ با واسطه کامل الزیارات و عدم ورود قدح
۴-۱-۳ از راویان تفسیر علی بن ابراهیم
۵-۱-۳ قوی ترین راه توثیق عبارت نجاشی ذیل "الحسن بن محمد بن جمهور العمي" است:
أبو محمد بصري ثقة في نفسه، ينسب إلى بني العم من تميم، يروي عن الضعفاء و يعتمد على المراسيل. ذكره أصحابنا بذلك و قالوا: كان أوثق من أبيه و أصلح. له كتاب الواحدة أخبرنا أحمد بن عبد الواحد و غيره عن أبي طالب الأنباري، عن الحسن بالواحدة.
نحوهی استدلال: أفعل التفضیل یعنی در اصل مبدأ (وثاقت) هر دو مشترک هستند اما یکی بیشتر از مبدأ برخوردار است.
برای توثیق حسین بن علوان کعبی و بنو فضال مشابه همین قضیه أفعل التفضیل آمده.
نقد استاد: الف) ما این کبری را قبول نداریم زیرا نقض دارد: الحسن بن عليّ بن أبي حمزة، مولى الأنصار، أبو محمّد. واقف ابن واقف، ضعيف في نفسه(نه ضعیف در دانش حدیثی)، و أبوه أوثق منه. (الرجال ابن الغضائرى، طبع جديد، ص51)
گرچه ما نسخهی کتاب غضائری را قبول نداریم، ولی نحوهی سخن گفتن این جا ملاک است، جعال هم به همان لحن ثقات سخن میگوید.
ب) مقام مقایسه فرق دارد با جایی که مستقیم توثیق میشود، یک پسر ۵ ساله بزرگتر از پسر ۳ ساله است ولی هر دو کوچک هستند، مرد ۴۰ ساله را مستقیم میگوییم بزرگ و کبیر است. مفاهیمی هستند که سیلان دارند و نقطه ثابت معین ندارند. یک طرف ضبط 100 است و یک طرف ضبط صفر و عمده روات بین این دو قرار می گیرند و سپس شما در ادله حجیت خبر واحد بر پایه اعتماد به روات یا متن یا ظاهر حالی که به دست می آید، بخشی از آن طیف را می پذیرد.
در این کبرایی که گفتیم موافق و مخالف داریم. آیت الله شبیری (کتاب النکاح جلد 2 صفحه 610) با ما موافق هستند. آقای شهیدی با ما مخالف هستند، درس خارج اصول استاد سید محمد جواد شبیری ۲۳ آذر ۱۳۹۵: بنابراین اگر کسی مثلا از صد روایت خود 80 دروغ بگوید از کسی در صد روایت خود 90 دروغ می گوید اوثق است اما هیچ یک ثقه علی الاطلاق نیستند.
کلام الاستاذ شهیدی ردا علی سید المحقق الشبیری الدرس: 23 الأستاذ: الشيخ محمد تقی الشهيدي لمبحث: مباحث القطع التاريخ: الأحد، 17 ربیع الثانی 1445 ه.ق: أما المنصرف من هذا التعبیر هو وجود المبدأ فی المفضل و المفضل علیه.
استاد: چون محمد بن جمهور از اصحاب امام رضا علیه السلام بوده پس واسطهی بین او و کلینی (متوفای 329) باید متوفای 240 تا 280 باشد و لذا احتمال این که پسر محمد بن جمهور یعنی حسن، باشد زیاد است.
اگر چه در این سند محمد بن جمهور تعیین کننده نیست چون سند روایت به دلیل بعض أصحابنا خراب شده است اما جاهای دیگری این روای مهم است. مثلا راوی رساله طب الرضا (الرسالة الذهبیة)، محمد بن جمهور است. رساله دیگری به نام «وقت خروج القائم» داریم که خیلی از علائم خروج غیر قطعی در آن کتاب آمده است و این کتاب نوشته خود او است
مختار استاد: پس توثیق در مورد ابن جمهور ثابت نیست.