eitaa logo
راه ارتباطی با تریتون '-'
58 دنبال‌کننده
194 عکس
36 ویدیو
6 فایل
صندوق پستی برای نامه هاتون از زمین یا افراد گمشده در تریتون نامه های ارسال شده به صندوق پستیه "دفترچه خاطرات گمشده:)" نامه هاتون رو اینجا ارسال کنید : https://daigo.ir/secret/510781389 https://gkite.ir/es/9480635 کانال اصلی @Hwewerbh
مشاهده در ایتا
دانلود
📨 📝 متن پیام : داستان هامو توی ناشناس برات بزارم؟ ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ اره اره اگه میخوای بذارم تو کانال ناشناس تا بقیه هم بخونن
📨 📝 متن پیام : لورای عزیز ، میشه یه بیوگرافی کامل تر از خودت بدی. همه دلمون میخواد بیشتر این نویسنده ی درخشان رو بشناسیم. ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ وای قلبمممم نمیدونم چی بگم من لورام از تهران چیز بیشتری نمیتونم بگم ولی اگه بخوام کارامو بگم یه خر خون ورزشکارم تقریبا ۹ ساله کاراته کار میکنم بعد عاشق نجوم و نویسندگیم خواننده ی مورد علاقم بیلی و کیپاپ اوتاکوی تیرم ✅🤝 و کیدرما هم دوست دارم
📨 📝 متن پیام : (دریایی که به خروشانی زندگی) پارت ۱ هستم یه دختر که اسمش مارگارته ولی دوستاش مَگی صداش میکنن. چشم های تیره موهای خرمایی تیره که پایینش موج داره. ردای بلند مشکی پوشیده با یه بوت پاشنه دار که خیلی زیبا و اعیانیه. یه کیف رو دوشی بزرگ گلدوزی شده همراهشه و داره از سر سرای بزرگ خارج میشه و با دوستای صمیمیش پچ پچ میکنه. هوا یکم سوز داره و شال گردن مخصوص گروه اش رو انداخته دور گردنش، رنگ های شالگردنش هست : بُرُنزی و سبز تیره.؛ درسته اون توی گروه اسلایترین هست وقتی به نرده های حیات میرسه تو وسط حیاط دراکو ملفوی و بچه های کویدیج اسلایترین رو میبینه و رونالد ویزلی که یهو پرت میشه یه گوشه، هری و هرمیون هم میدوئن سمتش. یه نفس کوتاه میکشه و با خیال تقریبا راحت راه میوفته سمت کلاس معجون سازی پرفسور اسنیپ. بقیه دانش آموزان اون رو اینطوری توصیف میکنن: یه اصیل زاده، یه ملفوی ، یه درسخون و یکی که برعکس پسر عموش کسی و قضاوت نمیکنه یا برای خودش حاشیه نمیسازه و کلاس نمیزاره. سر کلاس روی نیمکت سوم میشینه ، اون به درس معجون سازی علاقه داره پس خیلی مشتاقه تا پرفسور اسنیپ مثل همیشه کاملا جدی و نا مفهوم وارد بشه و شنل بلند و سیاه اش توی هوا معلق بشه و شروع کنه به درس دادن... بعد از پایان کلاس برای استراحت به محوطه جنگل میره، نامه ای که به دراکو داده بود به دستش رسیده بود. و میبینه درست همون جائیه که گفته. میره نزدیک ... ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ وای وای تو عالی مینویسیییییی! ادامشم نوشتی ؟ بفرست بفرستتت بچه هااا؟ اینو بخونید خیلی قشنگه
📨 📝 متن پیام : غم پائیز سخت‌جون‌ترین‌ها رو از پا در می‌اره عزیزم؛ و غربت زمستون، حب رو از پا در می‌اره * لب‌خند یلدات مبارک ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ یلدای تو هم مبارک سنجاقکم :)
بچه ها بچه ها یلدامو جدی قشنگ کردین جدییییی جدیی
📨 📝 متن پیام : (دریایی به خروشانی زندگی) پارت ۲ مارگارت ۷ ساله که همراه لوسیوس و نارسیسا ملفوی زندگی میکنه. پدر و مادر مارگارت، ویلیام و کاترین بلک ، توی یه اتفاق مُرده بودن از اون به بعد مگی توی عمارت خانواده ملفوی زندگی میکرد‌. خیلی وقتا میشد که متوجه رفتار های نا پسند شوهر خاله و خاله اش با بقیه افراد به خصوص ماگل زاده ها داشتن میشد. اما بخاطر اینکه توی اینهمه مدت اونها ازش مراقب میکردن نمیتونست حرفی بزنه. ....... مارگارت توی جنگل های اطراف هاگوارتز کنار دریاچه ی بزرگ منتظر بود. هوا مه آلود بود و روح سبز و کهنه ای فضا رو مطلوب و در عین حال خسته کننده کرده بود. مارگارت: هی دراکو دراکو : سلام مَگ. +صد بار گفتم اینطوری صدام نکن! _ اوه بله درسته بانو مارگارت ملفوی + شنیدم امروز یه داستان جدید درست کردی _ اره، یه تنبیه کوچیک واسه ویزلی! + انگار اونقدر ها هم کوچیک نبوده. خبر دارم رون تا همین نیم ساعت پیش داشت حلزون بالا می‌آورد!!! _حقشه! +کی میخوای از این کار هات دست برداری؟ _اوم تو چرا بهم ملحق نمیشی؟؟ + مسخره نشو _ میشه اینقدر رئیس بازی در نیازی مگی؟؟؟ + واقعا کله شقی! خب راستی برای تعطیلات کی بر میگردیم؟ _نمیدونم ، پدر دقیقا بهم نگفت ولی خب ، خیلی طول نمی‌کشه تا از این دخمه لعنتی بریم بیرون! + اوه برای تو که جذابیت داره هر روز یکی رو اذیت کنی! دراکو لبخندی به نشانه تمسخر زد _ پس من برم +باشه _تو مگه نمیای سالن اسلایترین؟ +عام، نه باید برای آزمون طلسم ها یکم تمرین کنم! _باشه مگ خدافز ......... مگی رفتن دراکو رو نگاه کرد و منتظر شد تا کاملا دور بشه. نمی‌خواست برای آزمون طلسم ها آماده بشه، میخواست تماشا کنه. روی چمن های نم دار دراز کشید. و به آسمون ابری نگاه کرد. احساس خستگی میکرد، بااینکه همیشه هاگوارتز رو به عمارت ملفوی ترجیح میداد ولی الان حال شلوغی مدرسه رو هم نداشت. عمارت ملفوی همیشه پر از تجمل بوده‌. و توش چیزی جز جاه طلبی نمیشد دید. دیوار های ببند و تیره، پنجره های بلند و راهرو های تاریک... این بود عمارت ملفوی. ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ وای عالیهههههه
📨 📝 متن پیام : ذوققققققققققققق ممنونم دختررررررر واقعا بهم انگیزه دادی رمان امو ادامه بدم ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ وای زودتر بقیشو برام بفرستتت میخوام
همش با خودش فکر میکنه ، یعنی جدی دراکو اینجوریه ؟ مرگ خوارِ ؟ یعنی انقدر ادم بدیه ؟ یا بزور اینجوری شده ؟ هرسیلیا باید اینو بفهمه! دلش میخواد با دراکو صحبت کنه . کاش دراکو خودش به هرسیلیا همچیو بگه. هرسیلیا میخواد بلند شه بره ولی با خودش فکر میکنه اگه دراکو واقعا اینجوری بشه ایا بهش میگه ؟ میگه که بزور یا با خواست خودش اینجوری شده ؟ نه . پس هرسیلیا باید خودش این رو بفهمه . پس سعی میکنه که دراکو رو تعقیب کنه . باید همه چیو بفهمه. سریع میره بیرون میخواد بره سمت خوابگاه پسر و گوش وایسه! میره پشت در اتاق دراکو و سعی میکنه گوش بده . صدای شکستن وسایل و گریه میاد . فک کنم دراکو واقعا حالش بده ، اخه کی از چیزی که واقعا هست ناراحت میشه . احتمالا خیلی ناراحت شده همه اینجوری دربارش فکر میکنن . ولی تا موقعی که اینجوری درباره ی مرگ خوار شدنش حرف میزدن فقط عصبی بود ولی بعد از اینکه گفتن بمیره ناراحت شد! شاید واقعا مرگ خوارِ و از اون حرف ناراحت شده . هرسیلیا واقعا گیج شده نمیدونه چیکار کنه ولی قطعا هم نمیتونه وایسه تا دراکو هم وسایلو بشکونه هم گریه کنه و به خودش اسیب بزنه پس .. -دراکو داخل اتاقه خیلی عصبانی فعلا کسی نیست پس تا میتونه وسایلو میشکونه و گریه میکنه . با مشت ضربه ی محکمی به اینه میزنه ، دلش نمیخواد انعکاس خودشه ببینه از این ورژن خودش متنفره . چرا باید اینجوری میشد ؟ اگه فقط تو یه خانواده ی بهتر به دنیا میومد ایا سرنوشت دراکو بازم به این شکل بود ؟ قطعا نه . چون اون ذات خوبی داره فقط در شرایط بدی قرار داره . صدای اهنگی از پشت در اتاق میاد .. دراکو گیج میشه و بعد میفهمه اون اهنگ با ویالون زده میشه. دراکو در باز میکنه و هرسیلیارو میبینه که داره ویالون میزنه سریع اشکاشو پاک میکنه .- هرسیلیا خوشحال میشه که تونسته دراکو رو بیرون بیاره ، خیلی با ارامش داره ویالون میزنه چون احساس میکنه اگه خودش اروم باشه این حسو به دراکو هم متنقل میکنه و واقعا اینجور میشه ، دراکو واقعا اروم میشه و لبخندی میزنه . دراکو یهو یادش میاد که موقعی که از پیش هری بر میگشت هرسیلیا اونجا بوده . پس میفهمه که هرسیلیا نگرانش شده بوده و اومده اینجا تا خوش حال کنه ، بیشتر عاشق اون دختر میشه . با خودش میگه یعنی فرقی براش نمیکنه که من مرگخوار باشم ؟ با اینکه فهمیده ولی بزام برای خوشحال کردن من اومده اینجا، اخه یه دختر چقدر میتونه مهربون باشه ؟ اون کسیه میتونه ته دل دراکو و ذات واقعی اون رو ببینه و بشناسه . دراکو میخواد شروع کنه به حرف زدن اما دوستاش از راه میرسن و اتاق رو میبینن . -عو دراکو چیکار کردی ؟ رو به هرسیلیا که تا اونارو دید ویالون زدن رو تموم کرد میشن و میگن -این دختره اینجا چی کار میکنه؟ دراکو از لحن صحبت کردنش با هرسیلیا خوشش نمیاد پس میگه . -هی چرا فقط نمیری توی اتاق و یادبگیری چجوری باید حرف بزنی ؟ دوستاش میخوان جوابشو بدن ولی خب به هر حال اون قدریم اجازه حرف زدن ندارن یجورایی دوست دراکو نیستن نوچشن! اون دوتا میرن داخل دراکو هم به هرسیلیا لبخندی میزنه و میگه ازت ممنونم!  این خرفی نیست ته دراکو به ادمای معمولی بگه.... part :6
📨 📝 متن پیام : فوق العاده بودددددددددددددددددددد به بهترین طوری که میشد نوشتیش لورااا ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ واییییییییییی مرسیی ایرادی نداره ؟ درستش کنم ؟
هدایت شده از 𝕏 Tweet
🐷 | @X_TweeT
راه ارتباطی با تریتون '-'
🐷 | @X_TweeT
وقتی مغزت میفهمه میخوای بخوابی :