eitaa logo
راه ارتباطی با تریتون '-'
58 دنبال‌کننده
194 عکس
36 ویدیو
6 فایل
صندوق پستی برای نامه هاتون از زمین یا افراد گمشده در تریتون نامه های ارسال شده به صندوق پستیه "دفترچه خاطرات گمشده:)" نامه هاتون رو اینجا ارسال کنید : https://daigo.ir/secret/510781389 https://gkite.ir/es/9480635 کانال اصلی @Hwewerbh
مشاهده در ایتا
دانلود
📨 📝 متن پیام : دریایی به خروشانی زندگی پارت ۳ پس از اتمام تعطیلات ،جادوگران جوان برای رفتن به هاگوارتز آماده شدن. مگی مثل همیشه همراه پسر عموش، دراکو به سکوی نه و سه چهارم رفت. اما توی یه کوپه ی دیگه نشست‌. توی راهروی کوچیک و تنگ قطار در کوپه ها رو باز میکرد تا یه جای خالی پیدا کنه. در یکی از کوپه ها رو که باز کرد دید خالیه فقط یه مرد نشسته توش و با شنل سیاه اش روی صورتش رو پوشانده،به نظر خواب میرسید. مگی که یکم احساس نا امنی میکرد در کوپه رو بست و رفت سراغ کوپه ی بعدی... همراه چند تا از دختر های اسلیترینی توی یه کوپه نشسته بود.اونا داشتن حرف میزدن و مارگارت فقط گوش میکرد.که یهو تمام حال خوب و خنده ها از بین رفت هوا سرد شد و همه ساکت شدن. سایه های سیاه و شناوری که غم و گرد و غبار رو با خودشون میاوردن وارد قطار شدن و بچه ها فقط ساکت موندن. ... وقت پیاده شدن که رسید خبر غش کردن هری پاتر بخاطر موجود توی قطار به اسلیترینی ها و ب خصوص دراکو رسیده بود. مارگارت یکم نگران شد ولی از خودش چیزی بروز نداد،تا وقتی برسن به سالن عمومی هاگوارتز یک کلمه هم درباره موجودات توی قطار و اتفاقی که برای هری‌پاتر افتاده بود صحبت نکرد. تمام دانش آموزان به سالن عمومی رفتن تا برای شام حاضر بشن ؛ مگی پیش دوستاش نشسته بود و داشت با هاشون صحبت میکرد که یهو پرفسور مک گونگال بلند گفت: دانش آموزان همه ساکت باشید و گوش کنید ! پرفسور دامبلدور بلند میشه شروع به صحبت میکنه : سلام و خوشامد میگم به همتون. باید درمورد یه چیز مهم بهتون اخطار بدم! میدونم که شما از حادثه ای که توی قطار افتاد خبر دارید و همینطور فراری زندان آزکابان. برای اونایی که اطلاعی درباره این موضوع ندارن توضیح میدم،یک زندانی اخیرا از زندان آزکابان فرار کرده و وزارت سحر و جادو دمنتور ها (دیوانه ساز ها) رو به تمامی مناطق فرستاده تا اونو پیدا کنن. دمنتور ها اطراف مدرسه هاگوارتز پرسه میزنن و ازتون میخوام خیلی مراقب باشید ، چون این موجودات هیچ حس مثبتی توشون نیست و اگر سر راهشون قرار بگیرید نابود میشید. چند قانون جدید به همین دلیل وضع کردیم که انتظار دارم همه شما به اون ها عمل کنید. میخوام معلم جدیدتون رو برای درس دفاع در برابر جادوی سیاه رو هم معرفی کنم:پرفسور لوپین. همه دست میزنن. مگی با دقت به معلم جدید نگاه کرد و فهمید اره،همون مرد توی قطار بود،همونی که توی کوپه خالی بود. برگشت تا واکنش بقیه بچه ها رو ببینه که صدای دراکو رو شنید . اون داشت با هری و هرمیون و رون صحبت میکرد. البته صحبت که نه، داشت مسخره اشون میکرد. _پاتر...هی پاتررر هر سه تاشون برگشتن سمت دراکو _واقعا غش کردی؟؟؟ +خفه شو ملفوی!! و با هم زدن زیر خنده. مگی از کار دراکو خنده اش گرفته بود ولی خودشو کنترل کرد. هم براش تعجب آور بود که هری پاتر غش کرده و هم نمی‌خواست نا عادلانه قصاوت کنه‌...چون اون،ملفوی نبود! ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ عالی بوددد وای پاتح گفتنای ملفوی توی گوشم پیچیددددددد ولی جدی کار ملفوی خنده دار بودد😂
📨 📝 متن پیام : ولی شیپ هری و دراکو:)))))))) پاتحححح ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ ...
📨 📝 متن پیام : یه بار دیگه از هری پاتر چیری بزاری میکشمت💖 ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ من خیلی وقته مردم 😔
📨 📝 متن پیام : ادمین کانال هرسیلیا هم هستی. دارم کانالشووووو ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ جررر بله
📨 📝 متن پیام : چرا بیشتر دخترا گیمر نیستن یا به گیم علاقه ندارن ولی پسرا برعکس؟ ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ دختر گیمرم داریم من خودم دوست دارم ولی خب نیستم
📨 📝 متن پیام : گر هری دراکو را از اتاق ضروریات همی نجات نمی‌داد. ما دگر دراکو را نداشتیم. ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ بعله بعله
هدایت شده از ‌
شما زشت نیستید؛ فقط به فیلتر های اسنپ چت و دو کیلو آرایش نیاز دارید تا با استاندارد های مُد جلو بیاید.
📨 📝 متن پیام : من یه ویدیو دیدم هری و دراکو رو شیپ کردن🤌🏻 ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ این شیپ کردنا دیگه داره بد میشه 😂 به نظر من میتونستن دوستای خوبی باشن
📨 📝 متن پیام : چرا دیگه رمان دفتر خاطرات گمشده رو ادامه ندادی ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ نت نداشتم الان میذارم
📨 📝 متن پیام : دریایی به خروشانی زندگی پارت ۴ هی بچه هاااااا همه ساکت! صدای پرفسور بود. _یه معلم جدید هم برای درس مراقبت از موجودات جادویی داریم. تشویق کنید!پرفسور روبیوس هاگرید! ملفوی خشکش زده بود: چی؟!واقعا اون گنده بک میخواد بهمون درس بده؟؟ بابام بفهمه اخراجش میکنن و خنده ی پیروزمندانه ای سر داد. از قضا اولین کلاس هاگرید با بچه های گروه گریفیندور و اسلیترین شروع می‌شد. همه بچه ها همراه هاگرید به جنگل رفتن. مارگارت از روز های آفتابی خوشش میومد و به ب نظر خوب میرسید. به محوطه که رسیدن هاگرید برای آوردن موجود جادویی دور شد و بچه ها شروع به صحبت کردند. دراکو با تعجب پرسید اینا رو چطوری باید باز کنیم؟؟؟ در همون لحظه نویل لانگ باتم داشت توسط کتابش خورده میشد! هاگرید گفت : خب معلومه دیگه، باید نوازش اش کنی. دراکو با تعجب به کتاب نگاه کرد و مشغول باز کردن کتاب شد. مارگارت کتابشو گرفت دستش تا باز کردنش رو ب دراکو نشون بده، پشت کتاب رو نوازش کرد و بعدش صدای جیغ مانند کتاب قطع شد و فقط باز شد. دراکو که انگار خوشش اومده بود گفت: عالی بود دختر مگی نیش خند پیروزمندانه ای زد. بچه ها در حال حرف زدن و بودن و صدای حرف زدن پی در پی میومد، دراکو و هری داشتن با هم بحث میکردن که دراکو یهو گفت: _پ..پاتر! اوون چیه پشت سرت؟؟؟؟؟واااااییی دمنتور هااااا !!! هری و بقیه بچه ها با ترس به جایی که دراکو اشاره میکرد نگاه کردن. اما اونجا هیچی نبود، اونم یکی دیگه از شوخی های دراکو بود،اون به همراه نوچه هاش در حال تمسخر هری پاتر بودن‌. مگی که واقعا خنده اش گرقته بود تمام تلاشش رو برای اینکه خودشو کنترل کنه کرد،کتاب توی دستش بود که هاگرید اومد. مگی چشمش به موجودی که همراه هاگرید اومد افتاد و از سر شوق یه لبخند بزرگ روی صورتش ایجاد شد. _دا دا داداممممم!بچه ها این کج منقاره ، اون یه هیپوگریفه!! همه محو تماشای اون جونور بودن. مارگارت که از قبل اسم اون رو توی ذهنش حدس زد آروم گفت : من درباره اشون خوندم! خیلی زیبا هستن ولی احترام براشون ارزش زیادی داره. هاگرید گفت : آفرین خانم جوان! چند نفر از بچه ها که هرمیون گرنجر هم جزوشون بود به مگی نگاه کردن. هرمیون هم خوشحال و هم متعجب به نظر می‌رسید، اینکه یکی که باهوش باشه هم توی اسلیترین پیدا میشه،کسی که بدون تقلب و دقل بازی، واقعا خوبه!! ..... هرمیون و مارگارت شبیه به هم ب نظر میرسیدن و از اونجایی که مگی مثل ملفوی ها ماگل زاده ها رو مسخره نمی‌کرد و نسبت به همه یک دید رو داشت، هرمیون از اون بدش نمی اومد، بلکه هر دوشون دوست داشتن بیشتر با هم آشنا بشن ولی بخاطر شرایطی که هرکدوم توش بودن ، این امکان پذیر نبود ..... ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🗓 = 1402/10/3 🆔 @gkite_ir 🌐 https://gkite.ir