eitaa logo
راه ارتباطی با تریتون '-'
58 دنبال‌کننده
194 عکس
36 ویدیو
6 فایل
صندوق پستی برای نامه هاتون از زمین یا افراد گمشده در تریتون نامه های ارسال شده به صندوق پستیه "دفترچه خاطرات گمشده:)" نامه هاتون رو اینجا ارسال کنید : https://daigo.ir/secret/510781389 https://gkite.ir/es/9480635 کانال اصلی @Hwewerbh
مشاهده در ایتا
دانلود
📨 📝 متن پیام : ولی شیپ هری و دراکو:)))))))) پاتحححح ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ ...
📨 📝 متن پیام : یه بار دیگه از هری پاتر چیری بزاری میکشمت💖 ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ من خیلی وقته مردم 😔
📨 📝 متن پیام : ادمین کانال هرسیلیا هم هستی. دارم کانالشووووو ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ جررر بله
📨 📝 متن پیام : چرا بیشتر دخترا گیمر نیستن یا به گیم علاقه ندارن ولی پسرا برعکس؟ ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ دختر گیمرم داریم من خودم دوست دارم ولی خب نیستم
📨 📝 متن پیام : گر هری دراکو را از اتاق ضروریات همی نجات نمی‌داد. ما دگر دراکو را نداشتیم. ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ بعله بعله
هدایت شده از ‌
شما زشت نیستید؛ فقط به فیلتر های اسنپ چت و دو کیلو آرایش نیاز دارید تا با استاندارد های مُد جلو بیاید.
📨 📝 متن پیام : من یه ویدیو دیدم هری و دراکو رو شیپ کردن🤌🏻 ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ این شیپ کردنا دیگه داره بد میشه 😂 به نظر من میتونستن دوستای خوبی باشن
📨 📝 متن پیام : چرا دیگه رمان دفتر خاطرات گمشده رو ادامه ندادی ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ نت نداشتم الان میذارم
📨 📝 متن پیام : دریایی به خروشانی زندگی پارت ۴ هی بچه هاااااا همه ساکت! صدای پرفسور بود. _یه معلم جدید هم برای درس مراقبت از موجودات جادویی داریم. تشویق کنید!پرفسور روبیوس هاگرید! ملفوی خشکش زده بود: چی؟!واقعا اون گنده بک میخواد بهمون درس بده؟؟ بابام بفهمه اخراجش میکنن و خنده ی پیروزمندانه ای سر داد. از قضا اولین کلاس هاگرید با بچه های گروه گریفیندور و اسلیترین شروع می‌شد. همه بچه ها همراه هاگرید به جنگل رفتن. مارگارت از روز های آفتابی خوشش میومد و به ب نظر خوب میرسید. به محوطه که رسیدن هاگرید برای آوردن موجود جادویی دور شد و بچه ها شروع به صحبت کردند. دراکو با تعجب پرسید اینا رو چطوری باید باز کنیم؟؟؟ در همون لحظه نویل لانگ باتم داشت توسط کتابش خورده میشد! هاگرید گفت : خب معلومه دیگه، باید نوازش اش کنی. دراکو با تعجب به کتاب نگاه کرد و مشغول باز کردن کتاب شد. مارگارت کتابشو گرفت دستش تا باز کردنش رو ب دراکو نشون بده، پشت کتاب رو نوازش کرد و بعدش صدای جیغ مانند کتاب قطع شد و فقط باز شد. دراکو که انگار خوشش اومده بود گفت: عالی بود دختر مگی نیش خند پیروزمندانه ای زد. بچه ها در حال حرف زدن و بودن و صدای حرف زدن پی در پی میومد، دراکو و هری داشتن با هم بحث میکردن که دراکو یهو گفت: _پ..پاتر! اوون چیه پشت سرت؟؟؟؟؟واااااییی دمنتور هااااا !!! هری و بقیه بچه ها با ترس به جایی که دراکو اشاره میکرد نگاه کردن. اما اونجا هیچی نبود، اونم یکی دیگه از شوخی های دراکو بود،اون به همراه نوچه هاش در حال تمسخر هری پاتر بودن‌. مگی که واقعا خنده اش گرقته بود تمام تلاشش رو برای اینکه خودشو کنترل کنه کرد،کتاب توی دستش بود که هاگرید اومد. مگی چشمش به موجودی که همراه هاگرید اومد افتاد و از سر شوق یه لبخند بزرگ روی صورتش ایجاد شد. _دا دا داداممممم!بچه ها این کج منقاره ، اون یه هیپوگریفه!! همه محو تماشای اون جونور بودن. مارگارت که از قبل اسم اون رو توی ذهنش حدس زد آروم گفت : من درباره اشون خوندم! خیلی زیبا هستن ولی احترام براشون ارزش زیادی داره. هاگرید گفت : آفرین خانم جوان! چند نفر از بچه ها که هرمیون گرنجر هم جزوشون بود به مگی نگاه کردن. هرمیون هم خوشحال و هم متعجب به نظر می‌رسید، اینکه یکی که باهوش باشه هم توی اسلیترین پیدا میشه،کسی که بدون تقلب و دقل بازی، واقعا خوبه!! ..... هرمیون و مارگارت شبیه به هم ب نظر میرسیدن و از اونجایی که مگی مثل ملفوی ها ماگل زاده ها رو مسخره نمی‌کرد و نسبت به همه یک دید رو داشت، هرمیون از اون بدش نمی اومد، بلکه هر دوشون دوست داشتن بیشتر با هم آشنا بشن ولی بخاطر شرایطی که هرکدوم توش بودن ، این امکان پذیر نبود ..... ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🗓 = 1402/10/3 🆔 @gkite_ir 🌐 https://gkite.ir
📨 📝 متن پیام : دریایی به خروشانی زندگی پارت ۵ هاگرید یکی رو میخواست که به هیپوگریف نزدیک بشه. و دست بر قضا هری پاتر اون فرد بود ! اون آروم جلو میرفت و کار هایی که هاگرید میگفت رو انجام می‌داد. توی تمام این مدت مارگارت تک تک کار های هیپوگریف رو توی ذهنش تصور می‌کرد. مطمئن بود با این مقدار صمیمیتی که بین کج منقار و هری پیش اومده هری حتما یه پرواز عالی نصیبش میشه!! بعله، هری سوار شد و بالا رفت. و همه داشتن با چشماشون اون رو توی آسمون دنبال میکردن. دراکو هنوز داشت درباره افتخار آفرینی که انجام داده بود حرف میزد. مارگارت نزدیک رفت و با لبخند گفت: _پسر تو واسه این کار بدنیا اومدی! +چی؟ ترسوندن پاتر رو میگی؟ _اره، ایندفعه تونستی شکستم بدی، واقعا نمیتونستم خودمو کنترل کنم! دراکو که خیلی ذوق کرده بود، خواست جذاب تر از حد معمول ب نظر برسه و هم برای خنده و هم برای تایید نظر مارگارت، تعظيم کرد. همون موقع هری اومد پایین، همه بیشتر از همیشه داشتن اونو تشویق میکردن، که دراکو با عجله جلو رفت. مگی گیج شده بود اما انگار میدونست که دراکو میخواد چیکار کنه، سریع رفت دستشو بگیره و نزاره بره سمت هیپوگریف اما تا آستین ردای دراکو رو گرفت،تصمیمش عوض شد، انگار خجالت می‌کشید. انگار توی اون فضای باز ، پرتو های خورشید، هم همه ی بچه ها و حتی با وجود اینکه از بچگی با دراکو بزرگ شده بود، دیوار بلندی بین خودشون حس میکرد، اینکه نزدیک شدن به حریم اون کار اشتباهیه... ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🗓 = 1402/10/3 🆔 @gkite_ir 🌐 https://gkite.ir