eitaa logo
راه ارتباطی با تریتون '-'
58 دنبال‌کننده
194 عکس
36 ویدیو
6 فایل
صندوق پستی برای نامه هاتون از زمین یا افراد گمشده در تریتون نامه های ارسال شده به صندوق پستیه "دفترچه خاطرات گمشده:)" نامه هاتون رو اینجا ارسال کنید : https://daigo.ir/secret/510781389 https://gkite.ir/es/9480635 کانال اصلی @Hwewerbh
مشاهده در ایتا
دانلود
📨 📝 متن پیام : دریایی به خروشانی زندگی پارت ۶ و دستش رو عقب کشید دراکو با عصبانیت جلو رفت و بلند گفت : این حیوون مسخره که ترس نداره، هیی بیا جلووو!!! که کج منقار از ترس با منقار تیزش دست دراکو رو خراشید و به سرعت عقب رفت. دراکو روی زمین افتاده بود و گفت : نههههههههه دستمممممم، دستمو از دست دادمم دیگه حسش نمیکنممم،دست عزیزمم هاگرید که گیج شده بود سریع کلاس رو تعطیل کرد و دراکو رو برد پیش خانوم پامفری. بعد از کمی استراحت ، دراکو با دست پانسمان به روال عادی خودش برگشت،البته عادیه که نه ، هر کلاسی که میرفت تمام کار هاشو مینداخت گردن بقیه و فقط درباره اون اتفاق حرف می‌زد. مارگارت دو روز بعد از اون اتفاق فهمید که دراکو برای لوسیوس نامه نوشته و به قول خودشون این بی مسئولیتی مدرسه رو به پدرش خبر داده. لوسیوس هم خواستار مرگ کج منقار شده. مگی با افسوس و نگرانی با خودش گفت _میدونستم بلخره یه کاری میکنه که هاگرید خجالت زده بشه! حس بدی داشت، بخاطر همین به محل استراحت همیشگی اش رفت؛ کنار دریاچه ای که کنار جنگل هست، بعضی روزا هوای اونجا مه و بارونی میشه و بعضی وقتا آفتابی. اما اون لحظه هوا درست مثل حس و حال مگی بود؛ باد سردی اومد و ابر های سیاه رو با خودش آورد، پرتو های خورشید غیب شدند و ابر ها جاش رو با بارون پر کردن. مارگارت احساس می‌کرد اونجا خلوتی برای خودشه، خودشِ خودش، اون مکان به افکار مارگارت گره خورده بود. احساس خشم و خجالت میکرد. اینکه میتونسته مانع مرگ اون هیپوگریف بشه،اگر فقط جلوی دراکو رو می‌گرفت این اتفاقا نمی افتاد... روی سنگ سرد نشست و به تنه درخت تکیه داد.داشت فکر می‌کرد به... ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🗓 = 1402/10/3 🆔 @gkite_ir 🌐 https://gkite.ir
خب کوردلیا عزیز من نبودم بره همین یکم دیر گذاشتم اینارو خیلی قشنگ شدهه ولی فکر کنم داستان اینجوریه که فقط میخوای به فیلم هری پاتر فقط یه شخصیت جدید اضافه کنی . این میتونه جالب باشه ولی نه فقط اینکه یه جور برداشت باشه میدونی چی میگم؟ اتفاقا همونجوری باشه بعد یه ریکشن جدیدم باشه . من نمیدونم ادامه ی داستانو چجوری میخوای بکنی ولی اینکه از دید یه نفر دیگه هم به داستان نگاه میکنی خیلی قشنگش کرده ولی خب اتفاقای جدید هم باید رخ بده 😂🤝 این نظر من بود تا اینجا که من خوندم عالی بودهههههه خیلی خوشم اومدهههههه
📨 📝 متن پیام : تا اینجا نظرت درباره رمان چیه؟ ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ عالیهههههههه فقط همون نکته گفتم رو باید در نظر بگیری برای ادامش تا اینجا که اوکی بوده
بچه ها انقدر زیاد نوشتم ایتا به سه تا پیام تبدیلش کرده 😔
📨 📝 متن پیام : ممنون از راهنمایی خیلی خیلی خوبت لورا:))چون من قبلا یه داستانی نوشته بودم درباره همین هری پاتر که تغییراتی توی داستان ایجاد میشد ، اما خب فکر کردم این اشتباهه و برای خواننده جذابیت نداره. اما خب از اینجا به بعد یه نقشه ای دارم واسشش"))) ممنون بابت نظرت ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ واییی خواهش میکنممم مشتاق شدم برای خوندش اگه نوشتیش بفرستتتت
هدایت شده از .ᗰᗷTI.
ـ XXXX: تو عجیب ترین آدمی هستی که تاحالا دیدم ـ INTP, INFP, ENFP, INTJ, ISFP, ENTP: عجیب؟ من عجیب نیستم فقط، افکارم متفاوته.. _ @SherHm _
کوردلیااا؟ ننوشتیش؟؟
📨 📝 متن پیام : چند وقته نمیتونم بنویسم. متاسفم. و اینکه من کانالی ندارم . ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ وای هر موقع نوشتی بفرست باشه ؟
📨 📝 متن پیام : باشه راستی کسی رمان منو توی کانالی میزاره؟ ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ نه فکر نکنم کسی بذاره . فقط تو ناشناس خوندم *اگه هم منظورت اینه که کسی ازت حمایت کنه من تو فکر بودم که داستانتو پارت پارت (اگه خواستی)بذارم چنلم ایدی و اسمتم بگم زیرش یا خواستی ادمین شی خودت بذاری