eitaa logo
راه ارتباطی با تریتون '-'
58 دنبال‌کننده
194 عکس
36 ویدیو
6 فایل
صندوق پستی برای نامه هاتون از زمین یا افراد گمشده در تریتون نامه های ارسال شده به صندوق پستیه "دفترچه خاطرات گمشده:)" نامه هاتون رو اینجا ارسال کنید : https://daigo.ir/secret/510781389 https://gkite.ir/es/9480635 کانال اصلی @Hwewerbh
مشاهده در ایتا
دانلود
📨 📝 متن پیام : درباره ی اینکه رمان ام رو توی کانال بزاری ، خودم خیلی دلم میخواد ولی، مطمئن نیستم که تا کجا میخوام این رمانو ادامه بدم و اینکه میخوام ناشناس بمونم. چیز دیگه ای هست که درباره این بهم بگی. ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ همرو تو پیام بالا جواب دادم 😂
📨 📝 متن پیام : خیلی داستان طولانیه و نمیتونم همش رو بگذارم ولی بخشی از اون رو نوشتم اسمش ستارگان در مدار ماه هست «جنگل سبز و بی آلایش، روح مرا فراخوانده بود. پاهای لرزانم را میان علف های سبز فرو بردم و به سوی مدرسه رفتم. آرام آرام راه میرفتم و منتظر طلوع خورشید بودم. کتاب هایم در دستم بود و آن ها را به سینه ام می فشردم. ناگهان پشت سرم صدایی احساس کردم. صدای پای کسی بود که به من نزدیک می شد.....» ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ وای وای تا اینجا که عالیه عاشق کلماتی شدم که به کار بردی و اینکه خلاصه ی داستان چیه ؟ موضوع یا ژانرش ؟
📨 📝 متن پیام : میدونم خیلی طولش میدم چون بعضی وقتا پارت قبلی رو خودمم یادم میره ولی واقعا اندک زمانی رو واسه نوشتن پیدا میکنم. ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ من که بیشتر طول میدم 😂😂وای دقیقا من یبار کل داستانو از اول خوندم ویرایش کردم و کلی طول کشید 😔
📨 📝 متن پیام : سلامی از صمیم دل بابونه های رقصان لورای عزیز من همونم که راجع بهت سوال پرسیدم در مورد اون جمله ، البته!خوشحال هم میشم اگر ازش استفاده کنی!خیلی ممنونم و در ضمن؛بابت قضاوت نکردن من متشکرم ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ وای تو چقدر باحالییی بیا بغلم
📨 📝 متن پیام : داستان درمورد یک دختر خیال پردازه که از شهر به روستا اومده و کنار عمه اش زندگی میکنه. اون دختر با هیچکس دوست نمیشد و تنهایی رو ترجیح میداد. ولی یه مدت یک دختر ناشناس رو میدید که اون رو زیر نظر داشت. یک روز در جنگل با یکی از بچه های مدرسه دعوا می کند و از تپه می افتد پایین و طی مدتی بیهوش میشود. ناگهان با همان کس که او را زیر نظر داشت روبه رو میشود. پس از چند مدت رفت و آمد با او باهم دوست میشوند.و او میگوید نباید راجع به دوستی به کسی چیزی بگوید.. در پایان داستان پس از چند سال دوستی و اتفاق ها، متوجه میشود که آن دختر فقط خیالات او بوده است و او دوستی نداشته... به هر حال ممنون لورا! ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ وایی من یه داستان اینجوری نوشتمممم خیلی خیلی فرق داره خیلی ولی دوستاشو بقیه نمیتونن ببینن
📨 📝 متن پیام : لورا ۳ تا چیز توی ذهنمه ولی اصن وقت نوشتن ندارم و این داره دیوونه ام میکنه. اومدم بهت بگم که میخوام یه رمان جدید رو شروع کنم ولی خب این هم زمان میبره. خوشحال میشم وقتی اونو نوشتم برات بفرستم و بخونی:) ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ وای زود بنویسشششش میخوام بخونممم
هدایت شده از ⁦˖⁠♡⁩⁦🇵🇸 درختِ هجده ساله ⁦˖
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- من :
هدایت شده از Inactif
وینیو. خب اون اولین اوسیمه. وینیو احتمالا اخرین نواده از خاندان اسکاویس،متعادل کننده های صلح و شرارت سرزمین ملمتیومه. اونها تنها عنصر ناپاکی و شرارت خالص هستن. همه ما مثل مردم سرزمین و راهنما پیرس..فکر میکنم شرارت و تاریکی،نیاز زندگی ما نیست،موجب سختگی بدبختی و...است. و اینطوره که قرن ها و قرن هاست که اسکاویس ها قبل از رسیدن به سن هجده کشته میشن،این وظیفه راهنمای سرزمینه. و اونها معمولا با کمک موجودات حیرت انگیز و فوق العاده قلمرو ها،در بدو تولد در زمانی که نوزاد ده روز و ده‌ ساعت و ده دقیقه و ده ثانیه عمر کرده...،اونو میکشن. ولی سرنوشت این نواده تاریکی...این رسم مهم و حیاتی رو نقض خواهد کرد. (یوها ها...ها........)
لورا از این نویسنده حمایت کن لطفا.
راه ارتباطی با تریتون '-'
لورا از این نویسنده حمایت کن لطفا.
اوکی با خودش حرف بزنم بعد فردا یادم بنداز پستاشو فور بزنم تو کانال
راه ارتباطی با تریتون '-'
اوکی با خودش حرف بزنم بعد فردا یادم بنداز پستاشو فور بزنم تو کانال
نه لطفااا با خودش حرف نزن اوکی؟ نمیخوام بدونه کار من بوده تورم میشناسه که دوست منی