📨 #پیام_جدید
📝 متن پیام : این داستانی که داری میذاری رو قبلا نوشتی یا تازه داری مینویسی؟
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
کدوم ؟ دفترچه خاطرات گمشده ؟ نه بعضی از پارتارو زودتر از موقعی که توی کانال قرار میدم نوشتم ولی در حال نوشتنه ..
من نمیتونم طاقت بیارم بنویسمو نذارم 😂
📨 #پیام_جدید
📝 متن پیام : سلاااام لورا خوبی؟ با امتحانات چیکار میکنی؟ واسه من ۵ تا مونده و متاسفانه فردا امتحان عربی دارم امیدوارم امتحاناتو عالی بدی:)
#کاترین
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
سلام مرسیی
دلم برات تنگ شده بودا
فردا تموم میشه
وای عربی خیلی اسونه من خونم ۲۰ میشم 😂 البته شاید برای من اسونه نمیدونم
تو هم همینطوررر
امیدوارم امتحاناتتو عالی بدییی
📨 #پیام_جدید
📝 متن پیام : 📨 #پیام_جدید
📝 متن پیام : کانالت افتضاحه😏
وای لورا بدبخت شدی الان همه از کانالت لفت میدن😭
#کاترین
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
واییی 😭
ولی هیتا لازمن از نظر من! خودم هیت نمیدم ولی دوستانه اگه مشکلی باشه میگم یا اگه نظر بخواداا نه این که الکی برن بگم زیاد از این خوشم نمیاد. اگه سوال بپرسه جواب میدم .
ولی من نظر میخوام تا بهتر بشم
📨 #پیام_جدید
📝 متن پیام : لورای دوست داشتنی
ممنونم از این که فکر کردی باحالم،از صمیم قلبم خوشحال شدم...
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
وای خدا قلبمممممم 🤝خوشحالم تونستم خواشحالت کنممم
📨 #پیام_جدید
📝 متن پیام : راستی تایپ شخصیتیت چیه؟خودم INTP هستم
با آرزوی کسوفی که دنیا را فرا گیرد و ما زیبایی عالم هستی را بهتر درک کنیم لورای عزیز:)
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
جمله ی اخرت عالیههه
وای خب من xntp ام
یعنی ببین اگه از افراد باشگاه بپرسی اونا منو ساکت ترین فرد توی جهان میدونن! تو مدرسه هم معلما یا بعضیا فکر میکنن ساکتم .
ولی تو بعضی جمعا اصلا اینطوری نیست مثل ایتا 😂
و بیشتر چیزای entp در مورد من درسته
خیلی روانیم 😂 دلقکم و یه زیر دست enfp دارمو ...
📨 #پیام_جدید
📝 متن پیام : اول داستانت خوب بود ولی الان چرت شده
خب حقیقتو گفتم حالا میخوای ناراحت شو میخوایم نه
ما که باهم تعارف نداریم😐
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
ناراحت نشدم که ؛) ممنونم که گفتی سعی میکنم جالبش کنم اخه هنوز وارد داستان اصلی نشدیم
📨 #پیام_جدید
📝 متن پیام : هوم. اوکیه ولی حتی نخواستم دستم رو نزدیک گزینه پیوستن بیارم
چه برسه بخوام لفت بدم😐😏
حالا شما هرچی میخوای بگو
خب اگه تو کانالش نیستی فقط خودت میای نگاه میکنی و هیت میدی پس تو یه ادم حسودی وقتی تو کانال نیستی که اصلا دلیلی نداره بخوای ایراد بگیری چرا انقدر پیگیری نمیدونم وقتی خوشت نمیاد خودت رو ازار نده اصلا نگاه نکن این یه نصیحت دوستانست 😂😏
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
وای بچه ها نمیدونید چقدر دوستون دارم
📨 #پیام_جدید
📝 متن پیام : اهم اهم! با سلام! خواستم مطلب مهمی رو خدمت شما عرض کنم...
عاشق کانالت شدممممممممممم
وایبش عالیعههههههههههههههههه
پایان!
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
وای خدا اصن انتظار این یکیرو نداشتممممممممم قلبمممم
دوستون دارمم
📨 #پیام_جدید
📝 متن پیام : بلد نیستی دو کلمه داستان بنویسی
همش میگیری فیلم ها رو مینویسی
عزیزم یه خلاقیتی چیزی
بعد اسم خودشو گذاشته نویسنده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
عزیزم الان داستان اصلیه من از روی چه فیلیمی کپی شده ؟؟؟؟
کلا دوتا داستانه که یکیش به خاطر این بود که بچه ها ملفوی دوست داشتن و کلی با هری پاتر اصلی هم فرق داره و یکیش هم که راز دفترچست که تاحالا فیلیمی ندیدم که دفترچه خاطرات که راز همه چیزرو تو تریتون قمر یه سیاره دیگه گم کرده باشه
📨 #پیام_جدید
📝 متن پیام : شبت به درخشانی ستاره ی شباهنگ لورا
واقعا حس خوبی از خودت و کانالت میگیرم،جالبه چون منم عاشق نجوم هستم
واقعا خوشحالم که یکی رو مثل خودم پیدا کردم که از توضیح مفاهیم نجوم و غرق شدن در آنتروپی کیهان لذت ببره
میتونم یه بیوگرافی بدم؟
لیبرتی(Liberty)هستم
۱۴ ساله
تیزهوشان میرم و عاشق مفاهیم درک کردنی مثل فیزیک هستم
پاترهد
و طرفدار دنیای فانتزی
عاشق نجوم و کائنات
اوه،راستی اگر به جا نیاوردی من همونم که چندبار ازت سوال راجع به علاقه هات کرد
با آرزوی آینده ای به شگرف ژرفای آندرومدا:)
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
وای خدا قلمت انقدر خوبه میتونم همه جا تشخیصت بدممم
لیبرتی عزیزم نمیدونی چقدر شبیه همیممممممممم
منم فیزیکو شیمیو به زیست ترجیح میدممم
نجوم که خداستت
📨 #پیام_جدید
📝 متن پیام : پارت ۸
#کوردلیا
هوای سرد و گرگ و میش.
مارگارت احساس دلتنگی کرد. راهروی های هاگوارتز تقریبا تاریک شده بود.
تصمیم گرفت بره بیرون تا چرخی بزنه.
که توی محوطه هری ،هرماینی و رون رو دید .
به اندازهی پسر عموش ، دراکو از اونا نفرت نداشت، میشه گفت اصن باهاشون در نمیافتاد. اما گفت و گوی غیر صمیمانه و رقابتی که سر کلاس پرفسور لوپین با هرمیون داشت باعث شد نظرش جلب بشه که اونا دارن چی میگن.
داشت به حرفاشون گوش میداد که متوجه شد امروز میخوان مجازاتی که لوسیوس برای هیپوگریف خواسته بود رو انجام بدن.
میخوان بُکُشن اش!
مارگارت نفسش بند اومد، احساس کرد قلبش داره از جا کنده میشه.
نمیدونست چرا ولی احساس میکرد باید بره دنبال اون سه تا... .
از دور دنبالشون کرد و سر از جنگل در آورد.
از پل بلند و طولانی گذشتن و به تپه ها رسیدن.
متوجه توقف اشون شد.
حدس زد چی شده، چون صدای دراکو میومد.
از دور منظره رو زیر نظر گرفت.
هری، رون و هرمیون داشتن با دراکو و دوستاش بحث میکردن.
_هیی شما هم اومدین نمایش رو ببینین؟؟
+تو حق نداری اینو بگی ای اشغال بدتر از سوسک!
و چوب دستی اش رو به سمت دراکو نشونه گرفت.
◇ هی هرماینی ارزششو نداره.
صدای رون بود.
(😂🥲نمیتونم خودم کنترل کنم صدای هرمیون تو گوشمه)
مارگارت چوبدستی اش رو بیرون آورد و دوید به سمت اونا.
مصمم و قوی ، و کاملا بلند و واضح داد زد :
برو کنار هرماینی گرنجر!
چوبدستش رو به سمت اون گرفته بود.
هری و رون نمیتونستن کاری بکنن و خشکشون زده بود.
_هه بهتره بزاریش کنار میترسم کار دست خودت بدی.
+بیا ببینیم کی بلده از چوبدستی اش درست استفاده کنه، هرماینی!
مگه اینکه بترسی!
_هرماینی چوبدستی ش رو از دراکو به سمت مگی گرفت.
+دوئل خوبی میشه!
پسرا ترسیده بودن،اما مارگارت و هرماینی با غرور و اطمینان کامل به هم نگاه میکردن.
هری دستش رو به سمت دست هرماینی برد و آروم آوردش پایین.
مارگارت هم چوبدستی اش رو پایین آورد و سمت دراکو رفت:
فکر کنم با اندازه ی کافی از نمایش لذت بردیم! بهتره بریم.
هرماینی نفس های بلند و عصبانی میکشید.
و مارگارت هنوز به خودش مصمم بود.
پیش خودش گفت: احساس خوبی دارم!!!
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
این دیگه تههههه عالیههه همین رقابتو میخواستمممممم