eitaa logo
راه ارتباطی با تریتون '-'
58 دنبال‌کننده
194 عکس
36 ویدیو
6 فایل
صندوق پستی برای نامه هاتون از زمین یا افراد گمشده در تریتون نامه های ارسال شده به صندوق پستیه "دفترچه خاطرات گمشده:)" نامه هاتون رو اینجا ارسال کنید : https://daigo.ir/secret/510781389 https://gkite.ir/es/9480635 کانال اصلی @Hwewerbh
مشاهده در ایتا
دانلود
📨 📝 متن پیام : لورااااا احساس میکنم جادوی درونم از بین رفته... دیگه نمیتونم بنویسم یعنی وقت نمیکنم. ولی عاشق وایب کانال ات هستم. خواستم بدونی فراموشت نکردم... ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ منم فراموشت نکردممم نه جادو بعضی وقتا میخوابه یا پنهان میشه ولی همیشه هست اونم جایی در اعماق وجودت؛) سعی کن برنامه ریزی کنی یا لازم نیست بنویسی میتونی تو ذهنتم بهش فکر کنی من خیلی اینکارو میکنم
📨 📝 متن پیام : مرسییی:))) واقعا احساس میکنم لازمه بنویسم یعنی یه جورایی بخشی از وجودمه،ولی این دنیای خالی از جادو، جلوی روشن شدن نور رو میگیره و نمیزاره قلم افکارم بره تو جوهر داستان. ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ نور همیشه ظاهر میشه ؛) حتی اگه نبینش هم میتونی گرماشو هم حس کنی! امیدوارم وقت کنی بنویسی
📨 📝 متن پیام : پارت ۹ مارگارت با دراکو و دار و دسته اش تا نیمه راه رفت. وسط پل دراز توقف کرد: +شما دو تا نمیخواین گم شین؟؟؟ اون دو نفر به دراکو نگاه کردند. _زود باشین برید، من ... بعدا میام. ... دو تا پسر احمق و کم عقل، که البته این رو میشد از ظاهر اشون هم فهمید دور شدن. ... مارگارت عصبی و در عین حال ناراحت ب نظر می‌رسید. باد سرد به صورتش می‌خورد و موهای مواج و مشکی اش رو به حرکت در می‌آورد. رو به روی دراکو وایستاد.تو چشماش نگاه کرد. دراکو ب نظر گیج می‌رسید.هنوز باورش نمیشد که مارگارت بود که از اون در برابر هرماینی گرنجر محافظت کرده بود. مارگارت بود که استوار، قوی و مصمم ، یکی رو تحدید کرده بود. اما الان،... چشمای مارگارت پر از از اشک شده بود، بغض کرده بود. ضعیف ب نظر می‌رسید. دراکو سرش رو پایین انداخت: _ من متاسفم! +چه فرقی میکنه؟!میخوان اون حیوون بدبخت رو بکشن، اونم فقط بخاطر حماقت تو! _اون کلاس مسخره ای بود. +تو بخاطر اون کلاس این کار رو نکردی! همه اینو میدونیم. _ تو نمیفهمی بی اهمیت بودن، نادیده گرفته شدن چه حسی داره، همه ، همیشه حواسشون جمع اون پاتره! +چرا نیاز داری دیده بشی؟بخاطر حرف های پدرت؟ چون اصیل زاده ای؟ چی؟؟ مگی حس بدی داشت، هم نسبت به حرف هایی که زده بود، هم نسبت به کاری که کرده بود،نسبت به همه چیز. انگار همه دست به دست هم داده بودن تا اتفاقات بدی رو رقم بزنن. مگی لبش گاز گرفت، بخاطر سرما لبش ترک خرده بود و خون میومد.خواست خودشو جمع و جور کنه، پلک زد و اشک از چشماش سرازیر شد و روی گونه های سرد و سرخ اش غلتید. +همین الان از اینجا برو. _تو هم با من میای، اگ تنها گیرت بیارن یه بلایی سرت میارن. +تو حتی نمیتونی از خودت مراقبت کنی دراکو! ...مگی از حرفش پشیمون شد... +لطفا!فقط برو. ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ به بهههههههه خیلی این قسمتو دوست داشتممم میبینم که دریچه ی ذهنت دوباره باز شدههههه
📨 📝 متن پیام : لورا، ممنون ازحمایت ات، :))) ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ ✨
📨 📝 متن پیام : با حرفای تو تونستم پارت جدید رو بنویسم ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ وای خوشحالممم ولی بدون خیلی زیبا مینویسیییییییی خیلی زیادد حتما زود به زود بنویس من مطمعنم یه روز یه نویسنده ی بزرگ میشی ؛)
📨 📝 متن پیام : نه جدی میگم خیلی خوب شده خواهرمم اینجوری کار کرده ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ عههه کجا زندگی میکنید؟-خیلی یهویی
📨 📝 متن پیام : https://eitaa.com/ewooooSecretsewoooo میشه حمایت شیم؟دیلی تازه تاسیسه ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ اوکی
📨 📝 متن پیام : چنل هرسیلیا؟ ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ چی ؟
📨 📝 متن پیام : سلامممم لورااا کوردلیا ام. در حال نوشتن پارت بعدی با یک داستان تقریبا پیچیده خودمم قاطی کردم.🫠😂😂 فعلا ؛)) ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ به به مشتاق خوندمممم
📨 📝 متن پیام : ناشناس دایگوت رو جدید کن و لطفا بیا پی وی سیتام* ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ اوکی
📨 📝 متن پیام : وای چه گلاش قشنگهههه اسمشون چیه؟ ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ ؛)) نرگس