eitaa logo
راه ارتباطی با تریتون '-'
58 دنبال‌کننده
194 عکس
36 ویدیو
6 فایل
صندوق پستی برای نامه هاتون از زمین یا افراد گمشده در تریتون نامه های ارسال شده به صندوق پستیه "دفترچه خاطرات گمشده:)" نامه هاتون رو اینجا ارسال کنید : https://daigo.ir/secret/510781389 https://gkite.ir/es/9480635 کانال اصلی @Hwewerbh
مشاهده در ایتا
دانلود
📨 📝 متن پیام : فصل ۱: قدم بر خیابان های خلوت تازه به اون روستا رفته بودم.مکان دل انگیزی بود،خونه های شیروانی و درختای اطرافش با صدای پرنده ها اونجا رو منحصر به فرد میکرد. پدرم خونه ای قدیمی رو که خودش از پدر بزرگش به ارث برده بود به من سپرد.برای وقت گذروندن جای خوبی بود.آب و هوای تمیزی داشت و آدمای غریبه و کمی اونجا زندگی می‌کردند. از بین اتاق هایی که عمارت داشت ،اتاق بزرگی رو انتخاب کردم و توش ساکن شدم و وسایلم رو چیدم چیدمان اصلی اتاق کاغذ دیواری قدیمی ور اومده و پرده های سنگین و تیره بود. اتاق پنجره های بزرگی داشت که کل طول اتاق رو میگرفت. وقت طلوع خورشید نور از پرده ها عبور میکرد و به اتاق می‌تابید. این نما با بوی خاکی که همه جای خونه رو پوشانده بود دلنشین بود.من دوستش داشتم. تنها زندگی کردن توی یه عمارت بزرگ و قدیمی که پدرت بهت داده بود مسئولیت ها و سختی های خودش رو داشت. پدرم پیشنهاد داده بود برام خدمتکار بگیره ولی من با کلی تلاش منصرفش کردم. از آدم های غریبه که زیر زیرکی من را می پاییدند و همش نصیحتم می‌کردند خوشم نمی آمد. پس ترجیح دادم برای خرید و کار های خانه خودم به بیرون برم. اولین بار وقتی بعد چند روز پامو از خونه گذاشتم بیرون آسفالت خیابون داغ بود و بیرون خلوت، هر از گاهی هم باد ملایمی می‌وزید که گرمای تابستان رو قابل تحمل تر می‌کرد. خیابان خلوت بود پس با استرس کمتری قدم بر می‌داشتم. آدم ها بهم استرس می‌دادند. چشم های قضاوت گرشان وقتی دست و پا شکسته جوابشان را میدادم واقعا عذاب آور بود. ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📨 📝 متن پیام : عام ببین توی فصل اول خیلی داستان مشخص نیست ولی اگر دوست داری پارت های بعد هم برات بفرستم و ازت کمک هم میخوامممم. ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ خب ببین خیلی موضوع باحالی داره ولی یه سوال دارم چون قلمت اول شخصه. یعنی از دیدگاه خود طرف داری مینویسی. داره اون طرف گذشتهرو تعریف میکنه یا با حال پیش میره؟
📨 📝 متن پیام : https://eitaa.com/HToooo/1880 وای پشمام خیلی قشنگ بود یعتی منظورم اینه خیلی توصیف هات خوب و قابل لمس بود امیدوارم موفق باشی، قلمت پایندهه ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ دقیقااا کوردلیا یه داستان ملفوی هدی هم نوشتهه اگه دوست داری پارتاشو نشونت بدم. کلا کوردلیا خیلی با استعدادهه
📨 📝 متن پیام : نه توی زمان حال نیست. الان دارم از زبون شخصیت اصلی گذشته رو تعریف میکم اما خب گذشته خیلی دور نیست در حد چند ماه. فعلا برنامه واسش ندارم ولی شاید از یه جا به بعد مشخص کنم که اینا رو واسه یه شخصی توضیح میدم یا برم تو زمان حال که قراره اتفاق های خاصی بیوفته. ببین این از زبون یه دختره که تا یه جاهایی توی پارت ۱ گفتم توی یه روستا، به عمارت قدیمی خانواده شون نقل مکان کرده. دختره یکم مشکل ارتباط با دیگران داره یکم استرسیه و توی جمع سختشه در کل خیلی اجتماعی نیست و درون‌گرا است. یه ایده میخوام واسه اسمش کمکم میکنییی ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ وای داستانش خیلی خفنهههههههههه اممم وایسا الان میگم
📨 📝 متن پیام : ممنونم لورا و زحل عزیزممممم ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🤝
راه ارتباطی با تریتون '-'
ببین با توجه به معنی میتونی انتخاب کنی من خودم برای اسم خیلی از معنی *جدیدا خوشم میاد