راه ارتباطی با تریتون '-'
https://eitaa.com/Hwewerbh/12477 با سر کله پا نشدی چون:
چرا اتفاقا بچه بودم بلد نبودم با دوچرخه بدون پایه رفته بودیم پارک
بعد خیلی سراشیبی بدی داشت
من مامانم پشتم بود کمکم میکرد یه لحظه گفت وایسا نرو
من نشنیدم رفتم بعد سرعت تند تند شد و اینجوری بودم که مامان بسته دیگه نمیخواد انقدر تندش کنیییی بعد فهمیدم مامانم پشتم نیست
به هرکی جلوم بود میگفتم برید کنار
بعد خوردم زمین پوست زانو با انگشت حلقم قشنگ کنده شد 😔ولی خوب شد
ولی بازم حال میده
راه ارتباطی با تریتون '-'
چرا اتفاقا بچه بودم بلد نبودم با دوچرخه بدون پایه رفته بودیم پارک بعد خیلی سراشیبی بدی داشت من مام
یاد پسر خالم افتادم
گروهی رفته بودیم دوچرخه سواری از سراشیبی که میرفتیم پایین یه دیوار رو به رومون بود و بعد...
بله با سر رفت توی دیوار
📨 #پیام_جدید
📝 متن پیام : فصل ۴ :کلبه چوبی
#کوردلیا
وقتی وارد شدم بوی جوشانده و ادویه میآمد.خانه تاریک بود و شیشه ها کِبِره بسته بودند.
کف خانه چوبی بود و زمین خالی از فرش.
مشخص بود که همه چیز هول هولکی چیده شده بودند.
چند قدم به داخل برداشتم و در با صدای جیر جیری بسته شد.
به پله سنگی کنار شومینه اشاره کرد تا بشینم.
نزدیک شدم و متوجه شدم چند سانت دوده روی سنگ هست.
دوباره سرفه ام گرفته بود.
سریع کیفم را باز کردم و اسپری تنفسی ام را استفاده کردم.
توی هوای تیره و روشن غروب بارانی به من خیره شد.
دوباره پرسید : حالت خوبه؟
با سر تائید کردم و وقتی نشستم،چند دیقه به زمین زل زدم.
او مشغول کار های خودش شد و مدام از این اتاق به آن اتاق میرفت.
انگار سعی داشت سریع و سیر به این کلبه ی به هم ریخته سر و سامان بدهد.
بعد از گذشت مدتی، از صدای باران متوجه شدم که شدتش کم شده.
لب پنجره رفتم و سعی کردم آسمان را نگاه کنم.
صدای قدم هایش روی زمین چوبی و خاک گرفته کلبه به سمتم می آمد.
بر گشتم و او رو به رویم ایستاد.
بعد از چند سرفه که باعث شد کمی موذب شوم گفتم : بارون داره بند میاد،من دیگه میرم.
موهایش دیگر خشک شده بود و الان در نور کم هم طلایی به نظر میرسید.
سرش یا تکان داد و لبخندی تحویلم داد.
به سمت در رفتم و در را با صدای جیرجیر لولا هایش باز کردم.
پله های خزه بسته را پایین رفتم و بعد از چند قدم گفتم : ممنونم!
با آسودگی جواب داد : قابلی نداشت!
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
به به
📨 #پیام_جدید
📝 متن پیام : ولم کنید بابا تاحالا با دوچرخه سه گانه برای مسابقه ی صگی تو جاده های سراشیبی پیچ دار همدان تمرین نکردید هر دو تا پاتون سر پیچ باهم بشکنه شدم اوس موسی 🗿*شب و روز برا مسابقه ی پیست تمرین کردم آخرم ندادمش 🤣🤣 البته برای ۴ سال پیشه
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
عررررر 😂بمیرم براتتت
📨 #پیام_جدید
📝 متن پیام : یکم نقد کن و نظرتو بگو لورااا
#کوردلیا
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
خب به نظرم خیلی خفنهه فعلا منتظرم ببینم چرا پسره میگفت داخل خونه نرهههه اولش .
یکم بیشتر جلو بری نظرمو میگمم
📨 #پیام_جدید
📝 متن پیام : سلام.من خیلی وقته دنبال این نقاشیای خفن که میزنن به دیوار اتاق میگردم اما چیز جالب پیدا نمیکنم
اگه داری لطفا بزار چنلت:))))
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
ببین میخوای نقاشی چاپ کنی؟ مثل پوستر؟ یا میخوای طرح بدم که نقاشی بکشی بزنی به دیوار
📨 #پیام_جدید
📝 متن پیام : وای لورا سوزومه رو دیدی🥹 وایبی که این انیمه دارههه
#کاترین
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
بلههه بنده اوتاکوامااا
📨 #پیام_جدید
📝 متن پیام : https://eitaa.com/HToooo/1914 دوچرخه سه گانه برا مسابقه پیست یکم خطر ناک نبود؟ 🤡
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
😔منکه نمیدانم ایشون باید جواب بدن
📨 #پیام_جدید
📝 متن پیام : https://eitaa.com/HToooo/1918 زنجیر ساختن ممنوع بود نمیشد وصل شد اتفاقا بهترین انتخاب بود سرعتش بالاست🦖 پشمام دوچرخه سواری؟
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
به به دو دوچرخه سوار داریم اینجااا
📨 #پیام_جدید
📝 متن پیام : وای سوزومههه🥲🥲🥲
#کوردلیا
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
سوتاا😂دایجین