#پیام_جدید
متن پیام : من ادمین شمممم. وایسا چیکار باید کنم وقتی اد شدم؟
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
داداش باید پست بذاری
#پیام_جدید
متن پیام : پیام من کو☻️
#کاترین
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
دارم از ته پیامارو میذارم پس احتمالا بهش میرسیم
#پیام_جدید
متن پیام : فقط من بعد از دیدن فصل۴ موکوزاوا و رامپو رو شیپ میکنم؟(سگ های ولگرد بانگو/بانگو استری داگز)
بگین فقط من مریض نیستم😂
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
داداش من همرو شیپ میکردم
اکوتواگا با اتسوشی
دازای چویا
رامپو اون یارو کتاب نویسه
#پیام_جدید
متن پیام : الان من هم خوشحالم کارتم پیدا شده هم کتاب خریدیم فقط یکم فشار خوردم عهد بوق (خاطرات یک بچه چلمن) رو اشتباهی خریدم.
قبلا از دخترعمم قرض کرده بودم.
راستی مگه نورمن پسر نیست؟
#کاترین
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
عهههه خوش به حالتتتتتتتتتتتت
پسررر؟ چطوری به این قضیه رسیدی
راه ارتباطی با تریتون '-'
#پیام_جدید متن پیام : الان من هم خوشحالم کارتم پیدا شده هم کتاب خریدیم فقط یکم فشار خوردم عهد بوق (
به تصوراتت ادامه بده
نورمن پسره🤡
#پیام_جدید
متن پیام : سلام لورا
این کتابارو امشب گرفتیم.
حلا یه جریانیم داره اومدم تعریف کنم.
البته حس میکنم دختری که ماه را نوشید برای رده سنی پایین تره. خاطرات یک بچه چلمنم کلا فانه شاید هر سنی باهاش حال کنه دو جلدشو گرفتم(یکی رو اشتباهی برداشتم قبلا خونده بودم )رویا های خطرناکم تا جایی که شنیدم جزو رده سنیم حساب میشه مجزه های نامیا واسه خواهرمه.
جریان این که با خواهر و مامانم رفته بودیم جشواره لاله های تالابی چن تا قرفه هم بود یه قرفه کتاب فروشی بود.
قرفه رو دیدیم خواهر گفت بریم کتاب بخریم گفتم نه من پول ندارم(فقط من کارت برده بودم)
از اونجاییم که داشتم دنبال دوستام میگشتم جلوتر رفتم خواهرم نتونست وسوسه ام کنه.
رفتیم نشتیم چن دیقه بعد خواهرم بهم گفت چیزی میخوری برم بگیرم منم گفتم باشه بهش کارتمو دادم، خواهرم که اومد کارتمو ازش نگرفتم تا اینکه برنامه تموم شد موقع برگشت یهو وسوسه شدم برم کتاب بخرم.
رفتیم کتاب بخریم دیدم همه اون کتابایی که دوست داشتم بخرمو داره(متاسفانه با سانسور ایشلا ترجمه خوبه)
چهارتا کتاب برداشتم خواهرم یه کتاب برداشت، داشتم دنبال کارتم میگشتم که یادم اومد دست خواهرمه، بهش گفتم گفت دست
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖وای وای وای خوش به حالتتتتتتتتتتتت چقدر خوبننننننن
وای داداش وسوسه ؟ من خودم میرفتم میخریدم ابدیت ازت بزرگ تر یا کوچیکتر؟ بقیشششش؟
#پیام_جدید
متن پیام : گفت دست من نیست
مامانم گفت شاید توی پلاستیکیه که باهاش غذا رو آوردی(خواهرم پلاستیکو انداخته بود تو سطل آشغال)
خواهرم دویید طرف سطل آشغال
بعد فروشنده گفت یه کارتی گمشده مال یه خانمه همون لحظه یکی از مسئولای جشواره رد شد فروشنده بهش گفت بیاد پیشمون مامانم گفت اسم کارت چی بود مرده جواب داد......(اسمم) بعد ادامه داد کارت پیش اون خانمه منم عین پلنگ دوییدم(با چادر☻️) پیش همون خانم کارتمو گرفتم
خلاصه که وسوسه الهی بود وگرنه الان کارتمو نداشتم😂
آخرشم چهارتا کد قرعه کشی کتاب گرفتیم.
(تا حالا انقدر با کسی حرف نزدم🌚)
#وقتی_بنده_خوب_خدایی
#کاترین
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
واییییی خوب شد پیدا شددددددد ولی کتاب ارزششو داره
وای ذوق مرگ شدم که باهام حرف زدییییی یننیمیمیمسنسد من شنوده ی خوبیم داداش حرفاتو به من بزن