eitaa logo
راه ارتباطی با تریتون '-'
58 دنبال‌کننده
194 عکس
36 ویدیو
6 فایل
صندوق پستی برای نامه هاتون از زمین یا افراد گمشده در تریتون نامه های ارسال شده به صندوق پستیه "دفترچه خاطرات گمشده:)" نامه هاتون رو اینجا ارسال کنید : https://daigo.ir/secret/510781389 https://gkite.ir/es/9480635 کانال اصلی @Hwewerbh
مشاهده در ایتا
دانلود
بچه ها! نویسنده های دوست داشتنیم جمع شید که باهم کار داریم! من میتونم برای شخصیت های توی داستانم که در تریتونن قیافه و سرگذشت درست کنم و تقریبا برای یسریشون اینکارو کردم‌. ولی اگه خواستید بیاین یه کاری باهم بکنیم.از بین کارکتر ها هرکس یکیو انتخاب کنه و چهره و سرگذشتشو بنویسه و بهم بده. اون وقت من اگه دیدم متضاد با داستان نیست یجوری تو داستان میارمش. بعضی از کارکتر هارو خودم در نظر دارم و بقیه رو هم داشتم مینوشتم ولی با خودم گفتم شاید شماهم بخواید انجام بدید و جالب میشه؛) برای اینکار حتما باید داستانو خوانده باشید تا بگید. استفاده کردن از چیزهای خاص هم قبوله! مثلا یکی قدیمیه تریتونه!مثلا جد جدش اول بوده. یکی از بنیان گذار هاست و.. @HToooo ناشناس چنل @Loraanderson پیوی من
بچه ها کارکتر های توی تریتون: مثلا لویی ویلونا هرسلیا ارونا مدگرل میرابل و....
[لویی یه پسر با موهای فرفریه روشنه که همیشه ژولیدس و لباسای کهنه ولی باحال تنشه و همیشه از حیونا خوشش میاد و از اونا مراقبت میکنه و توی باغداری کار میکنه .. ] به باغ رسیدیم اونجا لویی مثل همیشه داشت به اسب ها غذا میداد و باهاشون بازی میکرد .. سریع رفتیم سمتش و سلام کردیم و خواستیم بهمون اسباشو قرض بده -بیکارین میخواین انقدر اسب ببرین ؟ خب با درشکه برین اسب هم کم ببرین . کلارا:اگه درشکه داشتیم که اسبم داشتیم عقل کل .. لویی نیشخند مسخره ای میزنه .. باشه بیاین بهتون درشکه میدم همه تشکر میکنیم لویی صداش بلند میشه -عااا لورا تویی؟؟؟ برگشتی همه باهم گفتند اره لوراست ولی الان وقت نداریم اون تورو یادش نمیاد پس بهتره درشکرو بدی خلاصه که سوار اون درشکه شدیم و به سمت جنگل قارچیا حرکت کردیم توراه گلویلو نقاشی های هنرمندانشو نشونمون داد خیلی فوق العاده بودن ارونا : لورا یه روز بیا باهم نقاشی بکشیممم -باشه حتما -راستی کی میرسیم  ؟          مد-الاناست که برسیم به یه درخت بزرگ بید برسیم بعدش قارچ ها هستن .میتونیم راحت تحقیقاتمون رو انجام بدیم . -وای من خیلی ذوق دارممم ولی یه سری خاطره هم دارم قبلا اینجا اومدیم ؟            ویلی -خوراکمون بود داداش خیلی اینجا میومدیم       -اها گفتم چرا انقدر اشناست فکر کنم دفعه قبل اینجا یکی از رو اسب افتاد اره ؟ *دقیق نمیدونستم کیه .  یهو یه خاطره تو ذهنم اومد شاید اگه بیشتر فکر میکردم متوجه میشدما ولی خب سریع گفتم . ارونا- اره گلوریا افتاد  همه دوباره خندیدن   گلوریا -تقصیر من چیه خب اون موقع درشکه و چیزی نبود یهو افتادم .       الیس -حالا خوبه چیزیش نشد سیلی-ولی تو کل گشت و گذار داشت غر میزد   گلوریا -خب شما هر موقع منو میدیدید میخندیدین    *دوباره همه زدن زیر خنده     گلوریا -بیا همین الانم خندیدین انگار چیز باحالیه! مد-رسیدیم اسبارو به این درخته ببندین . وسایل از تو درشکه برداشتیم و بعد رفتیم تا تحقیق کنیم part : 21
من مثل این توی داستان میارم. مثلا یکی از شما کارکتر ویلونا رو مینویسه و من توی داستانم وقتی باهاش برخورد کردم سرگذشتی که براش نوشتید و ویژگی های ظاهریشو بیان میکنم
قشنگ‌معلومه امروز به لورای قدیمی برگشتم؟
البته من اینجا همیشه همون لورا بودم ولی چنل...
راه ارتباطی با تریتون '-'
البته من اینجا همیشه همون لورا بودم ولی چنل...
اون موقع هرچی دلم میخواست میگفتم و پیام میدادم قشنگ عین دفترچه خاطرات توش حرف میزدم😂