ROMAN:_AVAR_ESHGH
PART:1
GANDOM:
فردا تولدم بود بی حوصله توی تختم نشسته بودم و به خودم میگفتم ینی عرضه ی بلیت گرفتم نداری اون دفعه هم که رفتی کنسرت عرضه نداشتی جای خوب بگیری که گوشیم زنگ زد سریع گوشی رو برداشتم رها بود
رها: کجایی دختر
گندم: تو خونه
رها:چقدر بی حوصله زود آماده شو میام دنبالت بریم کافه ساعت ۵ دم در خونتونم
گندم: رها ول کن حوصله ندارم
رها:حرف رو حرف من نیار بدو اماده شو ۵ در خونتونن
گندم:چی میگی الان ساعت چنده ؟
رها: ساعت4:15
گندم:باشه اماده میشم
رها: لباس خوب هاتو بپوشا
گندم:باشه
رها:خدافظ اومدم
گندم: خدافظ
5:00
گندم :رها رسیده بود بهم زنگ زد برم
بیرون اومدم سوار آسانسور بشم دیدم برق نیست
اههه توف تو این شانس ۵ طبقه رو باید با پله برم
رها:
۵ دقیقه بود توی ماشین نشسته بودم توی اینستا میگشتم تا گندم بیاد
گندم:
بعد از ۵ دقیقه رسیدم دم در رها اونطرف خیابون ایستاده بود و سرش تو گوشیش بود کِرمم گرفت و رفتم و دستمو محکم به شیشه کوبیدم رها ترسید و هرچی فوش ناسزا بود حوالم کرد
رفتم سوار ماشینش شدم که گف
رها: مگه مرض داری سکته کردم
گندم:از خنده روده بر شده بود نمیتونستم جوابشو بدم که گفت
رها:چرا اینقدردیراومدی مُردم تو گرما
گندم: غر نزن برق نبود ۵ طبقه رو باپله اومدم
رها:نه بابا جون من تو چه بد شانسی ای😂
گندم :کوف راه بیوفت دیگه کولر روشن کن
5:15
توی راه بودیم که پشت چراغ قرمز وایسادیم
رها گفت:
https://eitaa.com/Ha13mi76
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینا همششش تقصیر توعههه😂
https://eitaa.com/Ha13mi76
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حبس ابد داره تو قلبم🙃🙂
https://eitaa.com/Ha13mi76
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نگو ادم بده منم یا تو💔
https://eitaa.com/Ha13mi76