حرف ِدلم زیاده و نمیتونم سفرهی دلم رو برای هرکسی باز کنم؛ ولی خدایا شکرت که هر زمان به هر اندازهای که خواستم باهات خلوت کردم و حرف زدم بدون اینکه واسطهای بینمون باشه .
خدایا شکرت که منو به خودت واگذار کردی و کارم و به آدما واگذار نکردی، تو مخلوقاتت و میشناسی و میدونی اگر منو به مردم واگذار کنی سرمایه عزتی که بهم دادی رو پایمال ِمنت و بخیا بودن و کِبر خودشون میکنن .
و در آخر خدایا شکرت که به قدری مهربون به من نگاه میکنی که انگار نامهی اعمالم با واژه گناه غریبهست و تاحالا بهش آلوده نشدم .
دعای روز پنجم رو باهم زمزمه کنیم☁️.
اللهمّ اجْعَلْنی فیهِ من المُسْتَغْفرینَ و اجْعَلْنی فیهِ من عِبادَکَ الصّالحینَ القانِتین و اجْعَلْنی فیهِ من اوْلیائِکَ المُقَرّبینَ بِرَأفَتِکَ یا ارْحَمَ الرّاحِمین؛
خدایا، قرار بده من رو تو این روز، از آمرزشخواهان، و قرارم بده تو این روز از بندگان شایسته و فرمانبردار خودت و قرارم بده از دوستان نزدیکت به حق مهربانیات، اى مهربانترین مهربانان .
خدایا تو با ما فاصلهای نداری که بخوایم به سمتت سفر کنیم، کارهای زشت ِما حجاب بین ما و شما شده، دیدن تو یه شرط داره و اون هم برداشتن این پرده بین ما و شماست .
من دنبال وسیلهای بودم که راه اومدن سمت شما رو به من نزدیک کنه، و اون دعا کردن بود، میدونم به قدری کوچیک و بیمقدارم که حتی لایق نیستم صدامو بشنوی ولی انقدر مهربونی که میشنوی .
دلم خوشه به این که میدونی و میدونم جز تو خدایی ندارم و اگر تو منو از در لطفت برونی، پناه دیگهای ندارم، هیچ خدایی جز تو نیست، مهربون ِمن(: