eitaa logo
- حامیم -
2.4هزار دنبال‌کننده
389 عکس
137 ویدیو
13 فایل
- یامُستعان . • رسانہ‌ي‌‌‌‌‌‌‌‌فرهنگي‌هنري‌ِحامیم ؛ • بنده را نام ِخویشتن نبود هرچه ما را لقب دهند آنیم🤍 . • در انتشار مُتون با حفظ ِنام حامیم کوشا باشید، رسانہ‌ باشید اما با حفظ ِلوگو . حامیم؛ از حُسین تا مهدی - ١٤٠١/٠٩/٢٧ ٢٣:١٤
مشاهده در ایتا
دانلود
- بسم‌الله -
- حامیم -
،، یکی از شعرا می گوید: حقیقت را می گویم، هرچند که سرزنشم کنند. اگر علم و معرفت دینی و دانستن حلال
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ برآنم در سخنانم به تملایتِ آزادی‌خواهانه انسانِ معاصر پاسخی دهم و پرتوی برآن بیفکنم؛ به ویژه نسل آینده‌داری که آرزو دارد آزاد و رها باشد و از قیودش بکاهد. آنچه مرا به بحث بر می‌انگیزاند، صورت مخدوشی است که به عبادات در اسلام داده شده است. [ / عبادت‌یا‌عبودیت؟ ]
حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به هم شوق یک رابطه با حاشیه ها ریخت به هم گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید آمدیّ و همـه ی فرضیه ها ریخت به هم! روح غمگینِ تـــو در کالبدم جا خوش کرد سرفه کردی و نظام ریه ها ریخت به هم در کنـــار تــــو قدم مــــی زدم و دور و بـــرم چشم ها پُر خون شد، قرنیه ها ریخت به هم روضه خوان خواست که از غصه ی ما یاد کند سینه ها پــاره شد و مرثیه ها ریخت بــه هم پای عشق تـــو برادر کُشــی افتاد به راه شهر از وحشت نرخ دیه ها ریخت به هم بُغض کردیم و حسودان جهان شاد شدند دلمان تنگ شد وُ قافیــه ها ریخت به هم من که هرگز به تو نارو نزدم حضرتِ عشق! پس چرا زندگیِ ساده ی ما ریخت به هم؟
- بسم‌الله -
،، نظر حضرت ِآیت‌الله خامنه‌ای حفظم الله راجب ِ ایام مُحسنیه ؛ روضه خواندن و گريه كردن مربوط به همه‌ ائمه نيست؛ متعلق به بعضى از ائمه است حالا يك وقت در جمع و مجلسى كسى روضه‌ای مى‌خواند، عده‌اي دلشان نرم مى‌شود و گريه مى‌كنند، اين عيبى ندارد، اصلاً عزادارى كردن يك حرف است، روضه‌خوانى و سينه‌زنى راه انداختن يك حرف ديگر است، روضه‌خوانى و سينه‌زنى راه انداختن، مخصوص امام حسين است، حداكثر مربوط به بعضى از ائمه است، آن هم نه به اين وسعت .
-یه قسمتی ِاز ارسال پلنر‌هاتون😌🤍-
،، آیت‌الله خوشوقت میفرمودند که؛ شرط ِدیدن امام زمان -عج- تقواست و بس ! مقداری هم زبونت رو قرص کنی و باید ثابت کنی اختیار ِزبونت رو داری(:
- بسم‌الله -
Hamim721@baycot.mp3
زمان: حجم: 5.9M
پس بگو قرار بود که تو بیایی و من نمیدانستم(: __ HaMim721
،، ‌ ‌ ‌ ‌ امید ِمن برای ادامه دادن؛ تو از جنس ماندنی، پناه ‌ِروزهای نااُمیدی، جنس ِ مرغوب ِفیلم‌های نوستالژی، ذوق ِ من برای لحظه‌ی ورودت به سکانس‌های تیره و برفکیِ زندگی‌ام، که رنگی شد . چشم‌هایت همچون نور به ریشه‌ی خشک شده‌ی زندگی‌ام تابید، سبز شد، رُشد کرد، تنومند شد و در آخر، فصل‌های بودنت بهار شد . حرف‌ها را باید گفت و اما ' تو ' با زبانِ خاموش سخن می‌گویی؛ زیبای من، جملات ِکلیشه‌ای را دور بریز که من به زبانِ نگاهت تعلق دارم (: [ ]