- حامیم -
"وَأَن لَيسَ لِلإِنسانِ إِلّا ما سَعىٰ" جهان، جهان تصادفات و اتفاقات و پشتگرمیها و تکیه
اکثر بدبختی ما همین است که
علمِمان با عملِمان هماهنگ نیست؛ [ آیتاللهبهجت ]
- حامیم -
،، یکی از شعرا می گوید: حقیقت را می گویم، هرچند که سرزنشم کنند. اگر علم و معرفت دینی و دانستن حلال
برآنم در سخنانم به تملایتِ آزادیخواهانه انسانِ معاصر پاسخی دهم و پرتوی برآن بیفکنم؛ به ویژه نسل آیندهداری که آرزو دارد آزاد و رها باشد و از قیودش بکاهد. آنچه مرا به بحث بر میانگیزاند، صورت مخدوشی است که به عبادات در اسلام داده شده است. [ #کتاب / عبادتیاعبودیت؟ ]
حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به هم
شوق یک رابطه با حاشیه ها ریخت به هم
گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید
آمدیّ و همـه ی فرضیه ها ریخت به هم!
روح غمگینِ تـــو در کالبدم جا خوش کرد
سرفه کردی و نظام ریه ها ریخت به هم
در کنـــار تــــو قدم مــــی زدم و دور و بـــرم
چشم ها پُر خون شد، قرنیه ها ریخت به هم
روضه خوان خواست که از غصه ی ما یاد کند
سینه ها پــاره شد و مرثیه ها ریخت بــه هم
پای عشق تـــو برادر کُشــی افتاد به راه
شهر از وحشت نرخ دیه ها ریخت به هم
بُغض کردیم و حسودان جهان شاد شدند
دلمان تنگ شد وُ قافیــه ها ریخت به هم
من که هرگز به تو نارو نزدم حضرتِ عشق!
پس چرا زندگیِ ساده ی ما ریخت به هم؟
،،
نظر حضرت ِآیتالله خامنهای حفظم الله راجب ِ
ایام مُحسنیه ؛
روضه خواندن و گريه كردن مربوط به همه ائمه نيست؛ متعلق به بعضى از ائمه است حالا يك وقت در جمع و مجلسى كسى روضهای مىخواند، عدهاي دلشان نرم مىشود و گريه مىكنند، اين عيبى ندارد، اصلاً عزادارى كردن يك حرف است، روضهخوانى و سينهزنى راه انداختن يك حرف ديگر است، روضهخوانى و سينهزنى راه انداختن، مخصوص امام حسين است، حداكثر مربوط به بعضى از ائمه است، آن هم نه به اين وسعت .
،،
آیتالله خوشوقت میفرمودند که؛
شرط ِدیدن امام زمان -عج- تقواست و بس !
مقداری هم زبونت رو قرص کنی و باید ثابت
کنی اختیار ِزبونت رو داری(:
Hamim721@baycot.mp3
زمان:
حجم:
5.9M
پس بگو قرار بود که تو بیایی و من نمیدانستم(:
__
HaMim721
،،
امید ِمن برای ادامه دادن؛
تو از جنس ماندنی، پناه ِروزهای نااُمیدی، جنس ِ مرغوب ِفیلمهای نوستالژی، ذوق ِ من برای لحظهی ورودت به سکانسهای تیره و برفکیِ زندگیام، که رنگی شد .
چشمهایت همچون نور به ریشهی خشک شدهی زندگیام تابید، سبز شد، رُشد کرد، تنومند شد و در آخر، فصلهای بودنت بهار شد .
حرفها را باید گفت و اما ' تو ' با زبانِ خاموش سخن میگویی؛ زیبای من، جملات ِکلیشهای را دور بریز که من به زبانِ نگاهت تعلق دارم (: [ #حامیمنویس ]