HUG,:)
اولیش اینکه وقتی یازدهم بودم یه معلم شیمی داشتیم خیلی سخت گیر بود بچه های کلاسمون همشون از ش میترسید
دومی ش هم خب روز تولد هیجده سالگیم وقتی که خیلی رندوممم رفیقم من رو برد باغ کتاب و خیلی یهویی که خودمم پرام ریخته بود و اصن فکرشم نمی کردم من رو غافلگیررر کرد به معنای واقعی سورپرایز شدمممم
و باهم تولد گرفتیم خیلی خوب بود
من اون موقع به عالمه اکلیل بودممم :)))😭🛐
HUG,:)
دومی ش هم خب روز تولد هیجده سالگیم وقتی که خیلی رندوممم رفیقم من رو برد باغ کتاب و خیلی یهویی که خو
و مایی که قرار بود بیایم و رفتیم منزل اقوام شوهر🤦🏻♀️🤦🏻♀️🤦🏻♀️🤦🏻♀️🤦🏻♀️
راستشو بخواین منم روز مورد علاقم هنوز نرسیده ( روزی که سقط شم ) ولی اونم ایشالله میرسه 🎀😊
HUG,:)
خیانت ؟! تو اصلا فرشته منو دیدی !!:)))
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا