eitaa logo
{نیمـہ اے از قلبم✨}
23 دنبال‌کننده
6 عکس
0 ویدیو
0 فایل
«بـہ نام چشم هاے زیبایش» رمانے پر از احساس هایے خآص❤️ | رمان نیمـہ اے از قلبم | °ـ؋ـصل اول° با شخصیت هایے خاص✨ بـہ قلم:مهلا
مشاهده در ایتا
دانلود
پیام ناشناس✨ ... قربون قلمت. اینقدر پارتا احساسین که هر کدومش رو هزار بار بیشتر هم میخونم🫂💓 ❤️✨ آوین:الهییی من بگردم🥹 مهلا:
پیام ناشناس✨ ... من پارت موخوامممم. نمیتونم بدون پارت زندگی کنمممم🥹🌀 ❤️✨ آوین:ای خداااا💘 مهلا:
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:3 Fasl:1 اوین رسید خونه فرشته(مادر اوین):سلام اوین اوین:سلام مامان سلام بابا رضا(پدر اوین):سلام خوشگذشت اوین:مرسی اره خوب بود اوین رفت اتاقش لباسشو عوض کرد و دراز کشید رو تختش و فقط به فردا شب فکر می‌کرد _____ خونه حامی حامی رسید خونه حوله اش و برداشت تا بره دوش بگیره رفت حموم و از حموم اومد بیرون لباسشو پوشید و اونم رو تختش دراز کشید و همش به اوین فکر می‌کرد تا اینکه خوابش برد صبح شد نور از پنجره به اتاق حامی تابیده شد حامی بلند شد رفت دست و صورتشو شست و اومد تو آشپزخانه صبحانشو آماده کرد وخورد پیش خودش گفت که چرا امروز نرم کافه بلند شد آماده شد و نشست تو ماشین تا بره کافه ____________ اوین از خواب بلند شد رفت دستشویی و صبحانشو خورد آماده شد و رفت کافه ___________ حامی از ماشین پیاده شد و وارد کافه شد نشست رو صندلیش اوین حامی رو دید رفت کنارش اوین:سلام خوش اومدین حامی به تته پته افتاد و گفت:س...سلام یدونه قهوه اسپرسو اوین:حتما کم کافئین یا پر کافئین حامی:فرقی نداره فقط امشب یادتون نره اوین یکم هول شد و گفت:نه حتما میام اوین بعد از چند دقیقه قهوه رو آورد و رفت حامی هم خورد و رفت پولش رو پرداخت کنه ___________ اومد تو خونه علیرضا خانی بهش زنگ زد حامی جوابش و داد +الووو _الو سلام حامی نمیای باشگاه +الان میام فقط وایسه آماده شم _باشه دیر نکنیا +الان میام ______________ حامی آماده شد و رفت باشگاه حامی:سلامم ارش:بَه بلاخره اومدی حامی:خب خب خانی کجاست آرش:هنوز نیومده حامی:عه این به من گفت من اونجام ارش:از دست شما دوتا😂 حامی:😂 حامی رفت رو دوچرخه که خانی رسید خانی:عه ایشون زودتر رسید حامی:مگه من مسخره توم خانی:اره😂حالا چرا اخم می‌کنی حامی:خانی سریع از پیشم برو تا نکشتمت ــــــــــــــــــــــــــــــــــ حامی تا ته ورزش فقط به آوین فکر میکرد✨
پیام ناشناس✨ ... عررررررر ❤️✨ آوین:😂🤍 مهلا:🎀🙃
Happy 20 ❤️✨
سلامممممم🛐
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:4 Fasl:1 تایم باشگاه تموم شد حامی وسایلشو برداشت و نشست تو ماشین که جانا بهش زنگ زد حامی:الو قشنگم جانا:سلام داداشی حامی:جونم جانا:میگم که امروز مامان فسنجون درست کرده تو هم که دوست داری بیا اینجا حامی:اخجون خب باشه جانا:ازخدا خواستیا حامی:😄خب کاری نداری جانا:نه خداحافظ حامی:خداحافظ مکالمشون به پایان رسید حامی رسید خونه خودش یه دوش ۱۰ دقیقه ای گرفت و اومد بیرون چند تا توت فرنگی شست و خورد رفت تو اتاقش لباس و شلوار سفید خود رو پوشید و گوشیش رو از تو شارژ در آورد و رفت تو ماشین به سمت خونه مامان‌لیلا حرکت کرد بعد از چند دقیقه رسید ماشین رو پارک کرد و زنگ در رو زد جانا:کیه حامی:منم جانا در رو باز کرد حامی وارد شد حامی:سلام به همگی جانا پرید تو بغلش مثل بچگی هاش خودشو جمع کرد و با صدایی مظلومانه گفت:شلام داداشی حامی اول جا خورد و بعد بهش گفت:بچه شدیا مامان‌لیلا:سلام پسرم حامی:سلام مامان مامان لیلا:جانا بیا این طرف بزار حامی بیاد تو جانا چیزی نگفت و رفت کنار حامی:بابا کجاست؟ مامان‌لیلا:حمومه حامی:باشه حامی نشست رو مبلا دوباره جانا اومد رو پاهای حامی نشست حامی:چیشده که انقدر خودتو لوس میکنی واسم جانا:چیزی نشده حامی:امممم.اوکی جانا:حامی میشه که اهنگ شب آخر رو واسم بخونی حامی:جانا ببینمت نکنه جانا:نکنه چی حامی:جانا این آهنگ مال شکست عشقی طوره جانا:خب میدونم حامی:تو شکست عشقی خوردی مگه جانا:نه خب حامی:باشه بعدا واست میخونم بابا حمید اومد بیرون:بَه اقا حامی حامی به جانا گفت برو کنار و بلند شد و گفت:سلام بابا بابا‌حمید:خوبی حامی:مرسی و دوباره نشست و جانا هم چسبید بهش جانا:چه بوی خوبی میدی حامی:😌😂 جانا:خب حالا مامان‌لیلا:حامی شب وای میسی حامی:نه مامان کار دارم جانا:با کی حامی:چیکار به تو داره جانا:خب باید بدونم حامی حا خورد و گفت:با آرش و بچه های بند جانا:اوکی
استایل حامی🤍