eitaa logo
{نیمـہ اے از قلبم✨}
53 دنبال‌کننده
13 عکس
1 ویدیو
0 فایل
«بـہ نام چشم هاے زیبایش» رمانے پر از احساس هایے خآص❤️ | رمان نیمـہ اے از قلبم | °ـ؋ـصل اول° با شخصیت هایے خاص✨ بـہ قلم:مهلا
مشاهده در ایتا
دانلود
پیام ناشناس✨ ... عررررررر ❤️✨ آوین:😂🤍 مهلا:🎀🙃
Happy 20 ❤️✨
سلامممممم🛐
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:4 Fasl:1 تایم باشگاه تموم شد حامی وسایلشو برداشت و نشست تو ماشین که جانا بهش زنگ زد حامی:الو قشنگم جانا:سلام داداشی حامی:جونم جانا:میگم که امروز مامان فسنجون درست کرده تو هم که دوست داری بیا اینجا حامی:اخجون خب باشه جانا:ازخدا خواستیا حامی:😄خب کاری نداری جانا:نه خداحافظ حامی:خداحافظ مکالمشون به پایان رسید حامی رسید خونه خودش یه دوش ۱۰ دقیقه ای گرفت و اومد بیرون چند تا توت فرنگی شست و خورد رفت تو اتاقش لباس و شلوار سفید خود رو پوشید و گوشیش رو از تو شارژ در آورد و رفت تو ماشین به سمت خونه مامان‌لیلا حرکت کرد بعد از چند دقیقه رسید ماشین رو پارک کرد و زنگ در رو زد جانا:کیه حامی:منم جانا در رو باز کرد حامی وارد شد حامی:سلام به همگی جانا پرید تو بغلش مثل بچگی هاش خودشو جمع کرد و با صدایی مظلومانه گفت:شلام داداشی حامی اول جا خورد و بعد بهش گفت:بچه شدیا مامان‌لیلا:سلام پسرم حامی:سلام مامان مامان لیلا:جانا بیا این طرف بزار حامی بیاد تو جانا چیزی نگفت و رفت کنار حامی:بابا کجاست؟ مامان‌لیلا:حمومه حامی:باشه حامی نشست رو مبلا دوباره جانا اومد رو پاهای حامی نشست حامی:چیشده که انقدر خودتو لوس میکنی واسم جانا:چیزی نشده حامی:امممم.اوکی جانا:حامی میشه که اهنگ شب آخر رو واسم بخونی حامی:جانا ببینمت نکنه جانا:نکنه چی حامی:جانا این آهنگ مال شکست عشقی طوره جانا:خب میدونم حامی:تو شکست عشقی خوردی مگه جانا:نه خب حامی:باشه بعدا واست میخونم بابا حمید اومد بیرون:بَه اقا حامی حامی به جانا گفت برو کنار و بلند شد و گفت:سلام بابا بابا‌حمید:خوبی حامی:مرسی و دوباره نشست و جانا هم چسبید بهش جانا:چه بوی خوبی میدی حامی:😌😂 جانا:خب حالا مامان‌لیلا:حامی شب وای میسی حامی:نه مامان کار دارم جانا:با کی حامی:چیکار به تو داره جانا:خب باید بدونم حامی حا خورد و گفت:با آرش و بچه های بند جانا:اوکی
استایل حامی🤍
پیام ناشناس ✨ ... وییییییییییییییییییییییییییییییییی ❤️✨ آوین:😂😂 مهلا:🤣
پیام ناشناس✨ ... من یکی از ادمین هاتم. اگه گفتی کدومشم؟ 🫠 ❤️✨ آوین:نمی دونم مهلا: نمیدونم
پیام ناشناس ✨ ... مثل همیشه: عالیییییییییییی😍💞😍💞 ❤️✨ آوین:الهییییی مهلا:مرسیی
سلاممممم💘
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:5 Fasl:1 جانا و مامان‌لیلا سفره رو پهن کردن همه نشستند دور هم ناهارشون رو خوردن حامی روی مبلا دراز کشید جانا و مامان‌لیلا هم ظرف میشستند باباحمید هم تلویزیون زده بود باباحمید: حامی حامی:جونم باباحمید: نمیخوای واسه ما عروس بیاری؟😄 حامی:ع..عروس؟!😳 مامان‌لیلا:چرا شوکه شدی حامی:عه..هیچی جانا:مامان حامی از وقتی که اومد یه طوریش بودا😌😝 باباحمید:حامی چرا اینطوری حرف زدی حامی:م..من چجوری حرف میزنم و فعلا زوده😌 مامان‌لیلا: هیچ چیز زود نیست جانا:داداشی تو کسی رو زیر نظر داری؟ حامی:نه چطور جانا:آخه هیچی حامی یکم عصبی شد و گفت:جانا خانم شما شکست عشقی خوردید که به من گفتی اهنگ شب آخر رو بخون جانا:ن..نه چیمیگی حامی:صحنه سازی کن😄 باباحمید:ول کنید اصلا حامی:اره حامی‌خوابش برد که یهو با صدای بسته شدن در اتاق بیدار شد انگار تاحالا انقدر نخوابیده بود ساعت18:45 از خواب پرید جانا:اوخ ببخشید بیدارت کردم حامی:نه باید بیدار میشدم...ای وای🥱😧 جانا:چیشد؟! حامی:هیچی باید برم، راستی مامان‌کجاست؟ جانا:رفته خرید حامی:اهان باشه ...کِی میاد جانا:نمیدونم حامی:خب میمونم تا بیاد جانا:نه اگه کار داری برو حامی:نه بده یه دختر تنها تو خونه باشه جانا:ای بابا زنگ در خورد دینگ دینگ حامی:کیه مامان‌لیلا:منم حامی حامی در رو باز کرد دنگگگ مامان‌لیلا:سلام حامی:سلامم جانا:سلام حامی:خب من دیگه برم مامان‌لیلا:حالا باش حامی:مرسی....مامان خدافظ جانا خدافه جانا:خدافظ مامان‌لیلا: به سلامت حامی در رو زد بهم رفت سوار ماشینش شد و راه افتاد به سمت خونه خودش رسید کلید انداخت تو در در رو باز کرد رفت دوش بگیره دوش گرفت و اومد لباس های تمیزش و پوشید و ادکلن خودش رو زد زنگ زد به اوین اوین:سلام بفرمایید حامی:سلام اوین خانم خوب هستید اوین:عه شمایید مرسی شما خوبید حامی:ممنون منم خوبم کجایید اوین:من دارم آماده میشم حامی:بیام دنبالتون.؟ اوین:نه خودم میام