★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:4
Fasl:1
تایم باشگاه تموم شد حامی وسایلشو برداشت و نشست تو ماشین
که جانا بهش زنگ زد
حامی:الو قشنگم
جانا:سلام داداشی
حامی:جونم
جانا:میگم که امروز مامان فسنجون درست کرده تو هم که دوست داری بیا اینجا
حامی:اخجون خب باشه
جانا:ازخدا خواستیا
حامی:😄خب کاری نداری
جانا:نه خداحافظ
حامی:خداحافظ
مکالمشون به پایان رسید
حامی رسید خونه خودش
یه دوش ۱۰ دقیقه ای گرفت و اومد بیرون
چند تا توت فرنگی شست و خورد
رفت تو اتاقش لباس و شلوار سفید خود رو پوشید و گوشیش رو از تو شارژ در آورد و رفت تو ماشین
به سمت خونه مامانلیلا حرکت کرد
بعد از چند دقیقه رسید
ماشین رو پارک کرد و زنگ در رو زد
جانا:کیه
حامی:منم
جانا در رو باز کرد
حامی وارد شد
حامی:سلام به همگی
جانا پرید تو بغلش مثل بچگی هاش خودشو جمع کرد و با صدایی مظلومانه گفت:شلام داداشی
حامی اول جا خورد و بعد بهش گفت:بچه شدیا
مامانلیلا:سلام پسرم
حامی:سلام مامان
مامان لیلا:جانا بیا این طرف بزار حامی بیاد تو
جانا چیزی نگفت و رفت کنار
حامی:بابا کجاست؟
مامانلیلا:حمومه
حامی:باشه
حامی نشست رو مبلا
دوباره جانا اومد رو پاهای حامی نشست
حامی:چیشده که انقدر خودتو لوس میکنی واسم
جانا:چیزی نشده
حامی:امممم.اوکی
جانا:حامی میشه که اهنگ شب آخر رو واسم بخونی
حامی:جانا ببینمت نکنه
جانا:نکنه چی
حامی:جانا این آهنگ مال شکست عشقی طوره
جانا:خب میدونم
حامی:تو شکست عشقی خوردی مگه
جانا:نه خب
حامی:باشه بعدا واست میخونم
بابا حمید اومد بیرون:بَه اقا حامی
حامی به جانا گفت برو کنار و بلند شد و گفت:سلام بابا
باباحمید:خوبی
حامی:مرسی
و دوباره نشست و جانا هم چسبید بهش
جانا:چه بوی خوبی میدی
حامی:😌😂
جانا:خب حالا
مامانلیلا:حامی شب وای میسی
حامی:نه مامان کار دارم
جانا:با کی
حامی:چیکار به تو داره
جانا:خب باید بدونم
حامی حا خورد و گفت:با آرش و بچه های بند
جانا:اوکی
پیام ناشناس ✨
...
وییییییییییییییییییییییییییییییییی
❤️✨
آوین:😂😂
مهلا:🤣
پیام ناشناس✨
...
من یکی از ادمین هاتم. اگه گفتی کدومشم؟ 🫠
❤️✨
آوین:نمی دونم
مهلا: نمیدونم
پیام ناشناس ✨
...
مثل همیشه: عالیییییییییییی😍💞😍💞
❤️✨
آوین:الهییییی
مهلا:مرسیی
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:5
Fasl:1
جانا و مامانلیلا سفره رو پهن کردن
همه نشستند دور هم ناهارشون رو خوردن
حامی روی مبلا دراز کشید
جانا و مامانلیلا هم ظرف میشستند
باباحمید هم تلویزیون زده بود
باباحمید: حامی
حامی:جونم
باباحمید: نمیخوای واسه ما عروس بیاری؟😄
حامی:ع..عروس؟!😳
مامانلیلا:چرا شوکه شدی
حامی:عه..هیچی
جانا:مامان حامی از وقتی که اومد یه طوریش بودا😌😝
باباحمید:حامی چرا اینطوری حرف زدی
حامی:م..من چجوری حرف میزنم و فعلا زوده😌
مامانلیلا: هیچ چیز زود نیست
جانا:داداشی تو کسی رو زیر نظر داری؟
حامی:نه چطور
جانا:آخه هیچی
حامی یکم عصبی شد و گفت:جانا خانم شما شکست عشقی خوردید که به من گفتی اهنگ شب آخر رو بخون
جانا:ن..نه چیمیگی
حامی:صحنه سازی کن😄
باباحمید:ول کنید اصلا
حامی:اره
حامیخوابش برد
که یهو با صدای بسته شدن در اتاق بیدار شد
انگار تاحالا انقدر نخوابیده بود
ساعت18:45
از خواب پرید
جانا:اوخ ببخشید بیدارت کردم
حامی:نه باید بیدار میشدم...ای وای🥱😧
جانا:چیشد؟!
حامی:هیچی باید برم، راستی مامانکجاست؟
جانا:رفته خرید
حامی:اهان باشه ...کِی میاد
جانا:نمیدونم
حامی:خب میمونم تا بیاد
جانا:نه اگه کار داری برو
حامی:نه بده یه دختر تنها تو خونه باشه
جانا:ای بابا
زنگ در خورد
دینگ دینگ
حامی:کیه
مامانلیلا:منم حامی
حامی در رو باز کرد
دنگگگ
مامانلیلا:سلام
حامی:سلامم
جانا:سلام
حامی:خب من دیگه برم
مامانلیلا:حالا باش
حامی:مرسی....مامان خدافظ جانا خدافه
جانا:خدافظ
مامانلیلا: به سلامت
حامی در رو زد بهم
رفت سوار ماشینش شد و راه افتاد به سمت خونه خودش
رسید کلید انداخت تو در
در رو باز کرد رفت دوش بگیره
دوش گرفت و اومد
لباس های تمیزش و پوشید و ادکلن خودش رو زد
زنگ زد به اوین
اوین:سلام بفرمایید
حامی:سلام اوین خانم خوب هستید
اوین:عه شمایید مرسی شما خوبید
حامی:ممنون منم خوبم کجایید
اوین:من دارم آماده میشم
حامی:بیام دنبالتون.؟
اوین:نه خودم میام