eitaa logo
{نیمـہ اے از قلبم✨}
49 دنبال‌کننده
13 عکس
1 ویدیو
0 فایل
«بـہ نام چشم هاے زیبایش» رمانے پر از احساس هایے خآص❤️ | رمان نیمـہ اے از قلبم | °ـ؋ـصل اول° با شخصیت هایے خاص✨ بـہ قلم:مهلا
مشاهده در ایتا
دانلود
بابا آمارو ببین 🥹🥹
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:7 Fasl:1 حامی و اوین روی نیمکت های پارک نشسته بودن حامی:راستی شما فن پیج من هستید؟ اوین:بله حامی:حالا شاید فن پیج باشید ولی در اون حد من رو دوست نداشته باشید اوین:اخه این چه حرفیه حامی:ببینید من از روز اول تو کافه عاشق شما شدم ولی نمیدونم شما حستون به من چیه اوین:خب من همیشه شما رو دوست داشتم و خواهم داشت میشه بیشتر توضیح بدید حامی:اوین خانم بی زحمت شماره مادر گرامی تون رو بدید بدم به مادرم برای امر خیر اوین شوکه شد بغض کرده بود از خوشحالی اوین:ب..باشه** * 0913 حامی: مرسی فقط چرا ناراحت شدید بغض کردین اوین:من شوکه شدم اخه حامی:بی زحمت همراه من بیاین اوین و حامی رفتند دم ماشین حامی در عقب رو باز کرد اوین همچین انتظاری نداشت یهو. با یه دسته گل رز قرمز رو برو شد حامی:ب.سفرمایید🙂 اوین:ای..این برا منه؟۴ک حامی:بله برای عشق زندگیم اوین:اوخیی حامی اوین رو رسوند خونه خودش هم به سمت خونه مامان لیلا راه افتاد از ذوق نمیدونست چیکار کنه زنگ در رو زد بابا‌حمید:کیه حامی:بابا منم در باز شد حامی از پله ها بالا رفت رسید به در در رو جانا باز کرده بود حامی:سلامم جانا:سلام چقدر انرژی داری تو حامی:چشم نکنی😌 مامان لیلا:سلام حامی:سلام باباحمید:سلام حامی:سلام حامی نشست رو مبل حامی:یه خبر خوب مامان لیلا:چیشده حامی:مامان یه شماره میدم زنگ میزنی مامان لیلا:برای چی حامی:واسه ی.....
دسته گلی که حامیم به آوین داد 🤍
پیام ناشناس✨ ... خیلی ذوق کردممممم خدا از این شانسا به ماهم بده 😭😅 پارت بعدی رو بده پلیززززز 🥹 ❤️✨ آوین:آخییی،باش 😂 مهلا:هعیی...چشم🌱🤍
پیام ناشناس✨ ... وییییییی 😭😭😭😭😭😭 ❤️✨ آوین:آخیییی🌕 مهلا:🙃🤍
پیام ناشناس✨ ... بابا به به 😭🥺 ❤️✨ آوین:آخیییییی مهلا:😉🙃
سلاممممم
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:8 Fasl:1 حامی:برای امر خیر🤭🙂 باباحمید: شوخی میکنی...مبارکا حامی:دیگه سر این شوخی ندارم مامان لیلا:مابرای خوشحالی و خوشبختی تو هرکاری میکنیم حامی:مرسی جانا:خب اسم عروسمون چیه؟؟ حامی:آوین...آوینو تو میشناسیش جانا:آره خیلی دختر خوبیه حامی:به به مامان لیلا:چه قشنگ چیکارست؟؟ حامی:باریستا باباحمید: خب تو کافه دیدیش؟ حامی:هم اونجا هم کنسرت کنار مامان نشسته بود مامان لیلا:عههه اون خیلی قشنگ بود حامی:دیگه سلیقه منه😌 مامان‌لیلا: بعلهههه😄 باباحمید: به بابات رفتی😌😁 مامان لیلا: اوه😅 جانا:فقط من بدسلیقه ام🤨 حامی:بدبخت شوهری که تورو میگیره😄 جانا ضربه ای روی شونه حامی زد حامی:اوخ نکن جانا 😣 جانا:حقته حامی:قورباغه هم قدته😆 مامان‌لیلا:خب دیگه تا دیر نشده شماره رو بده حامی شماره رو به مامان‌لیلا داد مامان لیلا:هیسس ساکت حامی:بزن رو اسپیکر مامان‌لیلا:ای بابا زد رو اسپیکر فرشته: سلام بفرمایید لیلا:سلام خوب هستید فرشته:مرسی بفرما لیلا:شما مادر اوین جان هستید؟ فرشته: بله خودم هستم لیلا:راسیتش پسرم از دختر شما یجورایی خوشش اومده فرشته:چ..چی لیلا:دخترتون دیشب هم کنسرتش اومده بود فرشته:شما باید مادر حامیم باشید لیلا:بله فرشته:من حرفی ندارم،اگر خود دخترم و باباشون راضی باشن لیلا:اگه شما موافق هستید فردا شب مزاحمتون بشیم فرشته:شما مراحمید تشریف بیارین لیلا:پس خدانگهدار فرشته:خداحافظ مکالمه به پایان رسید حامی: اخجوننن😝 مامان‌لیلا:خب برید بخوابید فردا کلی کار داریم حامی:خب من برم جانا:کجا؟🤨 حامی:خونه بخوابم مامان‌لیلا: به سلامت جانا:بای باباحمید: خدافظ حامی:خدافظ همه حامی از در بیرون رفت سوار ماشین شد حرف های مادر اوین{فرشته}تو ذهن حامی ریپورت میشد فلش بک فرشته:من حرفی ندارم،اگر خود دخترم و باباشون راضی باشن مامان لیلا:پس مزاحمتون میشیم پایان فلش بک خونه ی فرشته و رضا فرشته:رضا رضا:بله فرشته:امروز مامان جانا زنگم زد بگو چی گفت رضا:چی گفت فرشته:گفت که اگه میشه برا امر خیر فردا شب مزاحم بشیم رضا:به چه حقی ؟ آوین خواستگار داره فرشته:آوین رو ناراحت نکن رضا:یعنی چی پس جواب سپهر اینا رو چی بدم آوین از اتاق اومد بیرون آوین:درمورد چی حرف میزنید؟ رضا:درمورد کسی که شما برا خودت پیدا کردی آوین:منظورتون حامیمِ؟ رضا:بله آوین:ولی بابا خواستم بهت بگم که من حامیم رو بیشتر از سپهر دوست دارم