eitaa logo
{نیمـہ اے از قلبم✨}
50 دنبال‌کننده
13 عکس
1 ویدیو
0 فایل
«بـہ نام چشم هاے زیبایش» رمانے پر از احساس هایے خآص❤️ | رمان نیمـہ اے از قلبم | °ـ؋ـصل اول° با شخصیت هایے خاص✨ بـہ قلم:مهلا
مشاهده در ایتا
دانلود
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:9 Fasl:1 خونه ی حامی حامیم کلید رو انداخت داخل در و در رو باز کرد رفت جلوی آینه و به خودش گفت به به چه پسری شدم ........ حامی رفت تو اتاق لباس های راحتی‌ش رو پوشید رفت و مسواک زد و اومد خوابید صبح روز بعد نور از پنجره اتاق اوین به صورتش زد از خواب بلند شد نگاه ساعت کرد ساعت07:20 اوین:خب خوبه زود بیدار شدم اومد از اتاقش بیرون فرشته:سلام صبحت بخیر رضا:سلام عروس خانم اوین سرشو پایین انداخت و با لبخندی وارد آشپزخونه شد و رفت صبحانه بخوره صبحانه رو خورد و اومد تو اتاق تا حاضر شه و بره کافه دید گندم(دوست صمیمی اوین و جانا) بهش داره زنگ میزنه اوین:الو گندم:سلام جوجه من اوین:خوبی گندم:مرسی میگم امروز میام کافه ات کارت دارم اوین:باشه منتظرتم گندم:بای اوین:بای بای مکالمه به پایان رسید اوین لباسشو پوشید و اسنپ گرفت و رفت کافه یکم که تو کافه بود گندم اومد نشست اوین هم با اشاره گفت الان میام حامی وارد کافه شد اوین رفت کنارش:سلام حامی:سلام عروس خانم 🙃 اوین:پس ما هم انگار باید به شما بگیم آقا دوماد 😌😂 حامی:میشه یه دقیقه بشینید اوین نشست کنار حامی حامی:همونجوری که میدونید قراره شب بیایم خواستگاریتون اوین:بله گندم اومد سر میز حامی و آوین گندم:اوین ایشون کی هستند اوین:حامیم،داداش جانا گندم:عه سلام حامی:سلام گندم:چرا شما دوتا انقدر صمیمی هستید اوین:بخاطر اینکه حامیم قراره...‌
استایل حامی 🖤
استایل گندم🤎
استایل آوین🩷
Happy 40 ❤️✨
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:10 Fasl:1 اوین:خب قراره که حامی امشب بیاد خواستگاریم گندم:چی چرا به من نگفتی اوین:میخواستم الان بگم گندم:مبارکه اوین:مرسی ثیثی حامی:مرسی گندم:به جانا بگید بهم زنگ بزنه حامی:چشم گندم رفت سر جاش حامی:خب داشتم میگفتم که قبل خواستگاری به تمامی شرط هامون فکر کنیم اوین:چشم حامی:میتونید منو حامی یا چیز دیگه ای صدا کنید اوین:خب نمی دونم هر یه بار یه چیزی صداتون کنم ؟ حامی:باشه چرا که نه اوین:شما منو جوجه صدا کنید 😄 حامی:چشم...قهوه مونو نمیاری جوجه ‌؟ اوین:عه یادم رفت ببخشید حامی:فقط تو زندگی ناهار و شامم یادت نره😁 اوین:ای شکمو اوین قهوه رو درست کرد و واسه حامی آورد حامی:مرسی جوجه اوین:خواهش میکنم حامی:به به چه خانومی اوین:من برم به کارم برسم گندم:اوین من باید برم بای بای اوین:عه کجا گندم دویدنی رفت مامان لیلا به حامی زنگ زد حامی:الو جانم مامان:الو حامی حامی:چیشده مامان مامان:حامی جانا ... حامی:جانا چی اوین:عی وای من مامان:آوردیمش بیمارستان حامی:چرا چیشده مامان🥺
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا