eitaa logo
فور؟ کم‌بده لف‌ندعععع. 𓍼֪࣪ 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑩𝒊 𝑯𝒂𝒅 𝒐 𝑴𝒂𝒓𝒛.
200 دنبال‌کننده
947 عکس
123 ویدیو
32 فایل
به‌نام‌کسی‌که‌عشق‌را‌آفرید. عشق‌‌بی‌حد‌و‌مرز¹. درحال‌پارت‌‌گذاری… عشق‌بی‌حد‌ومرز‌². به‌زودی… 🖤🌙. عشق‌بی‌حد‌و‌مرز،امادردلِ‌سختی‌ها چون‌شعله‌ای‌که‌می‌سوزد‌میانِ‌تندیِ‌طوفان‌ها . عضو جمعیت نویسندگان📖 | 𝟬𝟵𝟳 ꧁Idi : @FATI023z
مشاهده در ایتا
دانلود
فور؟ کم‌بده لف‌ندعععع. 𓍼֪࣪ 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑩𝒊 𝑯𝒂𝒅 𝒐 𝑴𝒂𝒓𝒛.
✨️ࡃ‌ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬‌✨️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .²³ فاطمه:رفتم بیرون +چشام رو بستم و رفتم توی فکر یعنی حا
✨️❤️ࡃ‌ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬‌❤️✨️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .²⁴ فاطمه:دوست دارم +منم دوست دارم خیلی، دیگه بلند شو بریم بکپیم خستم فاطمه:باش تو برو بخواب منم میرم میخوابم +باش؛ بلند شدم رفتم سمت اتاقم که بکپم فاطمه:هانیه رفت سمت اتاقش تا بخوابه منم سریع از فرصت استفاده کردم و امیر رو از همه جا بلاک کردم فردا صبح..... فاطمه:توی خواب ناز بودم که یکی بهم زنگ زد گوشیم رو بازور پیدا کردم و جواب دادم الو.؟!؟ امیر:الو فاطمه:سلام امیر:خدافظظظظ چرا منو از همه جا بلاک کردی؟ فاطمه:ها؟؟😪 امیر:هوف،،، فاطمه خودتو نزن به کوچه علی چپپپ که انگار هیچکاری نکردی فاطمه:امیر اگه کار واجبی نداری قطع کن خوابم میاد امیر:میدونی از همین اخلاقات بدم میاد فاطمه:هه،،همین؟ امیر:فاطمه جواب منو بده فاطمه:آره کردم بلاکت کردم فهمیدی؟دوست نداشتم اصلا...میخواستم پولتو بدزدم بهت خیانت کنم...اوکی؟اما نکردم؟حالا سوال دیگه ای نیست؟(با صدای بلند و بغض) امیر:چ..چی؟ فاطمه:همینی که....شنیدی(با گریه) امیر:فاطمه داری دروغ میگی دوربین مخفیه؟چالشی چیزیه؟(با خنده) {رمان‌. . .🌚} {به قلم | FATI✍️} {اصکی❌️🐘}
فور؟ کم‌بده لف‌ندعععع. 𓍼֪࣪ 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑩𝒊 𝑯𝒂𝒅 𝒐 𝑴𝒂𝒓𝒛.
✨️❤️ࡃ‌ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬‌❤️✨️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .²⁴ فاطمه:دوست دارم +منم دوست دارم خیلی، دیگه بلند شو
✨️❤️ࡃ‌ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬‌❤️✨️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .²⁵ امیر:فاطمه داری دروغ میگی دوربین مخفیه؟چالشی چیزیه؟(با خنده) فاطمه:هیچی نگفتم امیر:فاطمهه(با صدای بلند) فاطمه:هوم؟ امیر:نکن..من واقعا دوست.....داشتم فاطمه:منم(بغض) امیر:فاطمه.. میشه.. نری؟ فاطمه:ببخشید... امیر:نکنه؟..(مکث)از من میترسی؟ فاطمه:آره... امیر:فاطمه همه ی اون شایعه هایی که راجب من درست شده...دروغه فاطمه:چرا داری الکی میگی؟ امیر:الکی نمیگم فاطمه:امیر..واقعا...ببخشید.اما...ما مال هم نبودیم🥲💔 امیر:نکننن فاطمه:قطع کردم و گوشی رو پرت کردم اونور و بالشت و بغل کردم و شروع کردم به گریه کردن بی صدا امیر:فاطمههه.؛..قطع.کرد دیار:داداش خوبی؟ امیر:نه💔 دیار:نکنه باز ک.ات کردی؟ امیر:دیار نکن حالم بدههه نکنن دیار:باش امیر:برو گمشو بیرون دیار:اوکی امیر:دیار از اتاقم رفت بیرون منم بلند شدم رفتم جلوی آینه و یه مشت زدم توش غرورم اجازه نمی‌داد گریه کنم و فقط اخم کرده بودم ●●●● {رمان. . .🌚} {به قلم | FATI✍️} {اصکی❌️🐘}
ملکه اشرفی. . .✨️🔥 28 ساله. . .✨️🔥 خواهر امیر و دوست دختر دیار✨️🔥 عشق بی حد و‌ مرز✨️🔥