eitaa logo
فور؟ کم‌بده لف‌ندعععع. 𓍼֪࣪ 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑩𝒊 𝑯𝒂𝒅 𝒐 𝑴𝒂𝒓𝒛.
201 دنبال‌کننده
946 عکس
123 ویدیو
32 فایل
به‌نام‌کسی‌که‌عشق‌را‌آفرید. عشق‌‌بی‌حد‌و‌مرز¹. درحال‌پارت‌‌گذاری… عشق‌بی‌حد‌ومرز‌². به‌زودی… 🖤🌙. عشق‌بی‌حد‌و‌مرز،امادردلِ‌سختی‌ها چون‌شعله‌ای‌که‌می‌سوزد‌میانِ‌تندیِ‌طوفان‌ها . عضو جمعیت نویسندگان📖 | 𝟬𝟵𝟳 ꧁Idi : @FATI023z
مشاهده در ایتا
دانلود
همسایه میپذیرم.. آمارم= 100+ آمارت=مهم نیس موضوع چنلت=حامیم ؛ شرایط همسایگی🐣" قبل صبح بخیر فور نده✨️🌀🌊 بعد شب بخیر و 00:00 فور نده✨️🌀🌊 روزی 5 فور میتونی بدی✨️🌀🌊 فور هات بعد 5 دقیقه پاک میشه✨️🌀🌊 اگه یروز فور ندادی اصلا حق جبرانی نداری✨️🌀🌊 چیزی ك باعث 🐘 چنلم بشه فور نزن✨️🌀🌊 اگه اختار هات به 5 تا برسه با احترام✨️🌊🌀 کامل،،،عزلی✨️🌊🌀 مایلی بیا پیوی🙂 @FATI031z‌‌‌‌‌‌‌‌‌
هدایت شده از -𝙈𝙤𝙣 𝙍𝙚𝙫𝙚៹.
626.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عمل‌به‌قول‌داریم😻🙌🏽 استوری‌قدیمی‌حامیم‌‌که‌پسر‌خالش‌داره‌راز‌شب‌و‌میخونه😮‍💨🤙🏽 صدای‌حامیم‌اخر‌ویدیو🛐🤓 ویدیو‌رو‌میخوای؟ مارو‌به‌۱۶۰تا‌برسونید‌تا‌بتونی‌ببینی چنلمون؛ @Haamim_salehii
تولدت مبآرک آقای زآرعی🤍✨️ _از طرف فندوم حآمیم
ᕼᗩᗩᗰIᗰ ՏᗩᒪᗴᕼI✨️🌀 ‹بــا‌ مــَن بــٻـا مــ‍َن‌ قـصـࢪِ ࢪوٻـاهــاٺـو مٻـســٰازم بَࢪاٹ›🦋 ᗪOᑎT ᑕOᑭY🙅‍♀️💫. . . ᒍᗩՏT ᖴOᖇᗯᗩᖇᗪ💁‍♀️💫. . . ᑕᕼᗩᑎᑎᗴᒪ: ^•‌ @Haamim_salehi_1376_fan‌‌‌‌‌‌ •^
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فور؟ کم‌بده لف‌ندعععع. 𓍼֪࣪ 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑩𝒊 𝑯𝒂𝒅 𝒐 𝑴𝒂𝒓𝒛.
✨️🌀ࡃ‌ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬‌🌀✨️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .³¹ خورشید:کلم خورد تو فک یه بنده خدا عررر کلم پوکید چه ف
✨️🌀ࡃ̈̇ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬‌🌀✨️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .³² +میخوام باهاتون حرف بزنم خورشید،فاطمه:باش +نشستیم روی مبل و شروع کردم از استرس ور رفتن با انگشتای دستم فاطمه:چیشده،بن..ال سریع +من خورشید:تو؟ +من،من قراره با حامی ازدواج کنم خورشید:واقعاا؟ فاطمه:چی؟چرا +نمیدونم حامی بهم گفت که باید باهاش ازدواج کنم فاطمه:پشمامممممم عرررررر؛ توجه ام رفت سمت صورت هانیه صورتش نگران و ناراحت بود هانیه راستشو بگو +دارم راستشو میگم🙂 فاطمه:باش خورشید:عروسی ام میگیرید؟ +هنوز با حامی حرف نزدم خورشید:باشششش +خندیدم فاطمه:اما من لباس عروست رو انتخاب میکنم +با کمال میل،باش😌 فاطمه:عرررررررررر +داشتم جر میخوردم از خنده🤣 فاطمه:اما ته چهره هانیه یه غمی بود که نمی‌تونستم درکش کنم +بلند شدم رفتم توی اتاقم و جلوی آینه به خودم نگاه کردم ☆ -با یه ذوق عجیبی به هانیه زنگ زدم +گوشیم زنگ خورد برداشتمش رو جواب دادم +الو؟!؟ -سلام هانیه خوبی؟ +آره خوبم -میگم کی باهم حرف بزنیم؟ +هرموقع تو وقت داشتی -باش،همین الان میام دنبالت باهم بریم کافه +اوکی،،منتظرم -خدانگهدار +خدافظ عشقم -تعجب کردم و یه لبخند زدم و قطع کردم {رمان. ‌. .🌊🌀} {به قلم | 𝗙𝗮𝘁𝗶✍️} {اصکی❌️🐘}