eitaa logo
فور؟ کم‌بده لف‌ندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
203 دنبال‌کننده
931 عکس
123 ویدیو
32 فایل
به‌نام‌کسی‌که‌عشق‌را‌آفرید. عشق‌‌بی‌حد‌و‌مرز¹. درحال‌پارت‌‌گذاری… عشق‌بی‌حد‌ومرز‌². به‌زودی… 🖤🌙. عشق‌بی‌حد‌و‌مرز،امادردلِ‌سختی‌ها چون‌شعله‌ای‌که‌می‌سوزد‌میانِ‌تندیِ‌طوفان‌ها 💆🏿‍♀️. عضو جمعیت نویسندگان📖 | 📝𝟬𝟵𝟳 ꧁Idi : @FATI023z
مشاهده در ایتا
دانلود
فور؟ کم‌بده لف‌ندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
ࡃ‌ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬‌🖤🐈‍⬛ "𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁴³ امیر:اشکش رو پاک کردم؛ نبینم دیگه اشکاتو "به زبان راوی
ࡃ‌ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌‌ ၄‌‌ ܩܝ‌ܝ۬‌🖤🐈‍⬛ "𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁴⁴ امیر:چرا باید بلایی سر زنم بیارم خورشید به فاطی نگاه کرد و با صدای پر از تعجب لب زد؛ فاطی این...داره چی‌میگه؟ فاطمه:از خجالت سرم رو انداخته بودم پایین میترسیدم چیزی بگم -ترس رو‌ توی چشم های فاطمه دیدم یه نگاه به اتاق ICU کردم و یه نکاه به فاطی و بعد سریع رفتم دست فاطمه رو‌گرفتم و بردم پشت خودم فاطمه:اشکام شروع کرد به ریختن هر دقیقه شدید و شدید تر میشد امیر:شما چیکاره ای؟ -حق نداری به دختر مردم دست بزنی امیر خندید و بعد با صورتی جدی‌ گفت؛ جدی میفرمایید؟ -آره امیر:برو‌اونور -هیسسس فاطمه:از پشت حامی اومدم بیرون و با گریه و بدو بدو از بیمارستان زدم بیرون امیر:خواستم پشت سر فاطمه برم که اون پسره جلوم رو گرفت -فکرشم نکن امیر:تو‌کی باشی؟؟؟ -عمت امیر:تعجب کردم -بهش از اون چشم غره هام رفتم ☆ دخترك ما، با پا های بی توان روی چمن های پارک راه می‌رفت و اشک هایش جاری بود زندگی اش در کل خراب شده بود <<همش هم تقصیر نویسنده‌ست😔>> با زور داشت با پسری که دیگر دوسش نداشت ازدواج می‌کرد...و از یه طرف دیگر دوستش با مرگ دست و پنجه نرم می‌کرد..ك همان لحظه دخترك به زمین افتاد پاهایش زخمی شد...با بی توانی و پای لرزان‌ش بازور بلند شد و اما باز هم محکم تر به زمین افتاد باران هم نم نم میبارید دخترك شروع کرد با خود حرف زدن؛ {رمان. . .🌚} {به قلم | 𝗙𝗔𝗧𝗜✍️} {اصکی❌️🐘}
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا