فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
بل بلهههههه
خیلی دوست داشتم بگید نه😔💔.
فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
بل بلهههههه
یبار بگید نه😭💔😂.
چی میشههههه.
فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
بله.
شما ك پارت رو خوندید ارباب.
فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
شما ك پارت رو خوندید ارباب.
عهواراستمیگیا😂💘✨.
فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🤎🕯️. 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁵⁶ فاطمه: براش کل نقشه ای ك داشتم رو تعریف کردم... خورشید
ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🤎🕯️.
𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁵⁷
فاطمه:لبخند زدم.
دیار:رفت.
فاطمه:از کافه زدم بیرون ك یکی دستمو محکم گرفت و بردتمس توی یه کوچه ی پست.دیدم ك امیرع..
امیر:با.. دیار توی کافه چه غلــ..ـطی میکردی؟
(با عصبانیت)
فاطمه:بهش جواب ندادم.
امیر:با توعم.
فاطمه:داد نزن. آروم.
امیر:پس توهم جواب منو بده.
فاطمه:به طُ چه؟
امیر:نکنه داشتی نقشه فرار رو با دیار جونت طی میکردی.
فاطمه:چی میگی واسه خودت؟
امیر:دستشو محکم گرفتم و میخواستم بِکِشمش توی ماشین اما دیار دستمو گرفت و منو با تمام زوری ك داشت پرت کرد.
دیار:سوار ماشینم شو!
فاطمه: وایستادم از استرس ور و ور نگاهش کردم.
دیار:الوو.
فاطمه:رفتم داخل ماشینش.
ك صدای کـ..ـتك کاری هاشون رو شنیدم.
چشمام رو بستم. لحظه مـ.. ..ـرگ مامانم جلوی چشمام رد شد. سریع چشممو باز کردم.
و شروع کردم به گریه کردن.
دیار اومد داخل. یه خطم روش نیفتاده بود🦦.
دیار:تو خوبی؟
فاطمه:آره.
دیار:چشمم خورد بهش.؛
ببینم تو گریه کردی؟
فاطمه:هه؟گریع؟ نه من.. ؛
یکدفعه صورتش رو آورد جلوم و منو برد توی آغو.. شش.
{رمان. . .🌚}
{به قلم | FATI✍}
{اصکی❌🐘}
فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🤎🕯️. 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁵⁷ فاطمه:لبخند زدم. دیار:رفت. فاطمه:از کافه زدم بیرون ك
منرفتمبهشوشوفاطیبگمبغلشکردیدیاربیـ..ـشول.