عشق بی حد و مرز😌🪄.
·.¸¸.·♩♪♫ هـرشـب هــܩــین مو00:00ـقع ڪـہ ܩـیـشــہ בل ܩـن پـیـش تـوعــہ♫♪♩·.¸¸.·
تــایـ00:00ــم فـداتـون،فــداے حـامــےمـون؛🌚.
بــہ امـید بـهـتـر بـودن فـردامـون✨️🦢.
💖⛓️00:00⛓️💖
فور؟ رگبا.ری𝔼𝕤𝕙𝕘𝕙 𝔹𝕚 ℍ𝕒𝕕 𝕠 𝕞𝕒𝕣𝕫.
نمیرهیادماولینبارمونباهم.
نبودیراحتبینمونکلیخجالت👩🏿🦯.
فور؟ رگبا.ری𝔼𝕤𝕙𝕘𝕙 𝔹𝕚 ℍ𝕒𝕕 𝕠 𝕞𝕒𝕣𝕫.
نبودیراحتبینمونکلیخجالت👩🏿🦯.
دادیمادامشتاالانکهتویراهم🛣.
فور؟ رگبا.ری𝔼𝕤𝕙𝕘𝕙 𝔹𝕚 ℍ𝕒𝕕 𝕠 𝕞𝕒𝕣𝕫.
دادیمادامشتاالانکهتویراهم🛣.
چونقهریبامنمیامازدلتدرارم💕.
فور؟ رگبا.ری𝔼𝕤𝕙𝕘𝕙 𝔹𝕚 ℍ𝕒𝕕 𝕠 𝕞𝕒𝕣𝕫.
⏜ ᷼ ⏜ ᷼ ᷼ ⏜ ᷼ ⏜ ᷼ ✨🖤. 𝕰𝖘𝖍𝖌𝖍 𝖁𝖎 𝕳𝖆𝖉 𝖔 𝕸𝖆𝖗𝖟🥺🌤• ࡅ᳟ߺߺߊܝܝߺߺߺ𝟴𝟬. دیار: ولی من یه چیزی رو فهمیدم.
⏜ ᷼ ⏜ ᷼ ᷼ ⏜ ᷼ ⏜ ᷼ ✨🖤.
𝕰𝖘𝖍𝖌𝖍 𝖁𝖎 𝕳𝖆𝖉 𝖔 𝕸𝖆𝖗𝖟🥺🌤•
ࡅ᳟ߺߺߊܝܝߺߺߺ𝟴𝟭.
عرشیاس: آروم دستمو دورش حلقه کردم و توی آغوشم فشردمشو سرش رو به سینهم تکیه دادم. با احتیاط چند تار از موهاش رو که روی صورتش ریخته بود، کنار زدم و آروم نوازشش کردم.
فاطمه: نمیدونم چقدر از زمان گذشته بود.
آروم شده بودم، تازه به خودم اومدم.
سرمو بلند کردم...
چشمم به دست عرشیاس افتاد که هنوز روی موهام بود.
با شوک خودمو از آغوشش بیرون کشیدم.؛
تو.. داری چیکار میکنی
عرشیاس: چیکار میکنم؟
فاطمه: چرا دستت رو روم گذاشتی؟
عرشیاس: اخمام رفت توی هم؛
فاطمه تو حالت بد بود.. فقط خواستم آرومت کنم.
فاطمه: کی بهت اجازه داد بغلم کنی؟
عرشیاس: خودت اومدی تو بغلم... من فقط خواستم آرومت کنم. فاطمه، چی شده؟
فاطمه: از جام بلند شدم؛
همه همینو میگن!
عرشیاس: منظورت از همه کیه؟
فاطمه: اولش وانمود میکنن نگرانتن بعدش... ؛
دیگهصدام لرزید و نتونستم ادامه بدم.
عرشیاس: من وانمود کردم؟؛
یه قدم بهش نزدیک شدم
فاطمه: نه نزدیک نشو!
عرشیاس:باشه... اگه ازم میترسی، نزدیکت نمیام. ولی این حقو بهم نده که نیت منو زیر سؤال ببری.
دیگه نه در خونهت رو میزنم... نه میپرسم خوبی... نه وقتی گریهت رو شنیدم میام سمتت. حالا میتونی خودت با پای خودت بری. اما من مثل اون آدمایی نیستم که ازارت دادن.
فاطمه: پس چرا بغلم کردی؟ از سر دلسوزی؟
عرشیاس: چون داشتی از شدت گریه میلرزیدی. چون نتونستم ببینم داری خرد میشی و هیچ کاری نکنم.
فاطمه: اشکام دوباره سرازیر شدم اما از شدت عصبانیت پاکشونکردم؛
دلسوزیتون رو برای یکی دیگه نگه دارین.
عرشیاس:این دلسوزی نبود... نمیتونستم اون حالتو ببینم و بیتفاوت رد بشم.
فاطمه: چرا بود.
عرشیاس: یه نفس عمیق کشیدم؛
برو... فعلاً هر حرفی بزنم، فقط بیشتر ازم میترسی
فاطمه: بهش نگاه کردم با ترس و بعدش ازش رد شدم و رفتم داخل واحد خودم.
•┈••✾••┈•𖥨︪︩𝆬↬ ִ ۫ . ֗ ˑ ִ ۫ ּ 🛐.
𝕾𝖙𝖆𝖞 𝖙𝖚𝖓𝖊𝖉 𝖋𝖔𝖗 𝖙𝖍𝖊 𝖓𝖊𝖝𝖙 𝖕𝖆𝖗𝖙.
𝖓𝖊𝖛𝖎𝖘𝖆𝖓𝖉𝖊𝖍؛ 𝕱𝖆𝖙𝖎.
𝕮𝖔𝖕𝖞? 𝕾𝖆𝖞 𝖌𝖔𝖔𝖉𝖇𝖞𝖊 𝖙𝖔 𝖞𝖔𝖚𝖗 𝖈𝖍𝖆𝖓𝖓𝖊𝖑. .