عشق بی حد و مرز😌🪄.
·.¸¸.·♩♪♫ هـرشـب هــܩــین مو00:00ـقع ڪـہ ܩـیـشــہ בل ܩـن پـیـش تـوعــہ♫♪♩·.¸¸.·
تــایـ00:00ــم فـداتـون،فــداے حـامــےمـون؛🌚.
بــہ امـید بـهـتـر بـودن فـردامـون✨️🦢.
💖⛓️00:00⛓️💖
هدایت شده از نفور🖤ᕼᗩᗩᗰIᗰ ᗰOOᑎ🖤
🖤"𝑯𝒂𝒂𝒎𝒊𝒎 𝒎𝒐𝒐𝒏"
چٓنلی از بهترین خواننده « حامیم »💘✨
یعنی فندوم حامیم هستی و این چنل هنوز عضو نیستی ؟ 😢🖤
زود بیا که از هر چیزی درمورد حامیم میزارن 🌱✨
تازه نشر هارو دیدین استوری ها چطور 🙂↕️✨🫀
بدووو جوین شووو👩🦯..
از حامیم میزارن🥹💘:)!
https://eitaa.com/Fan_haami
راستی استفاده هم آزاده😚🗣
فور؟ رگبا.ری𝔼𝕤𝕙𝕘𝕙 𝔹𝕚 ℍ𝕒𝕕 𝕠 𝕞𝕒𝕣𝕫.
⏜ ᷼ ⏜ ᷼ ᷼ ⏜ ᷼ ⏜ ᷼ ✨🖤. 𝕰𝖘𝖍𝖌𝖍 𝖁𝖎 𝕳𝖆𝖉 𝖔 𝕸𝖆𝖗𝖟🥺🌤• ࡅ᳟ߺߺߊܝܝߺߺߺ𝟴𝟯. + بمیرم برات، چقدر حسود بودی تو، ن
⏜ ᷼ ⏜ ᷼ ᷼ ⏜ ᷼ ⏜ ᷼ ✨🖤.
𝕰𝖘𝖍𝖌𝖍 𝖁𝖎 𝕳𝖆𝖉 𝖔 𝕸𝖆𝖗𝖟🥺🌤•
ࡅ᳟ߺߺߊܝܝߺߺߺ𝟴𝟰.
فاطمه: چند لحظه فقط نگاش کردم.
قلبم هنوز تند میزد.
عرشیاس: لبخند آرومی زدم.؛
مواظب خودت باش...
فاطمه: تو هم...؛
از ساختمون بیرون اومدم. هوای دریا یه جور عجیبی آرومم میکرد. قدمزنان تا ساحل رفتم و روی شنهای خیس نشستم. موجها یکییکی خودشون رو به ساحل میرسوندن و برمیگشتن.
و بالاخره... تموم شد.
همهی اون ترسهایی که مدتها توی دلم نگه داشته بودم، انگار با موجها ازم دور میشدن.
~~~
عرشیاس: چند لحظه به سمتی که فاطمه رفته بود نگاه کردم، بعد با یه لبخند محو سوار ماشین شدم.
امیر: سلام جناب.
خشایار: چقدر این لبخندت مشکوکه.؛
عرشیاس فقط کمربندش رو بست و ماشین رو روشن کرد.
امیر: داداش... چرا حرف نمیزنی؟
عرشیاس: هیچی.
خشایار: نکنه جواب رد شنیدی؟ واسه همین تو شوکی؟
امیر: من که گفتم این امروز یا داماد برمیگرده یا جنازش.
خشایار: به نظرم ردش کرده. ببین چه ساکته، انگار اینترنتش قطع شده.
امیر: نه بابا... اینترنتش وصله، مغزش هنگ کرده.
عرشیاس: فقط یه لبخند ریز زدم.
خشایار: وایسا... چرا لبخند میزنی؟
نکنه گفته عاشقته
امیر: اعتراف کن ببینیم. اعصابمون رو خرد کردی.
اما تا مسیر کافه، هرچه پرسیدند
عرشیاس هیچی جوابی نداد و فقط سکوت کرد
...
عرشیاس: جلوی کافه ماشین رو پارک کردم.
همین که پیاده شدیم، امیر دستش رو گذاشت روی شونهم
امیر: تا نگی چی شده، اجازه ورود به کافه نداری.
خشایار: آره، اینجا ایست بازرسیع.
عرشیاس: بچهها...
امیر: نه! یا حقیقت یا بازرسی بدنی!
خشایار: گوشیشو بگردیم،
حتماً پیام "گمــ..ـشو از زندگیم بیرون" گرفته.
عرشیاس: خندیدم و سرم رو تکون دادم.؛
ولم کنید بابا...
امیر: پس بگو.
عرشیاس: چند ثانیه مکث کردم؛
گفت... عاشقمه.
خشایار: نه عمراااا .
امیر: نه.
خشایار: دروغ میگه.
امیر: صددرصد فتوشاپه.
عرشیاس: اخم مصنوعی کردم؛
به خدا راست میگم.
امیر: وایسا... یعنی اون همه آهنگ غمگین، اون همه زل زدن به پنجره، اون همه آه کشیدن... آخرش جواب داد؟
خشایار: خاک تو سرت... ما فکر کردیم داری آلبوم «شکست عشقی ۲» رو آماده میکنی.
امیر: من حتی واسه روزی که میخواست بری شمال و تنها گریه کنی برنامه چیده بودم.
خشایار: آره، قرار بود کنارت بشینیم تخمه بشکنیم، تو هم به دریا زل بزنی.
امیر: حالا همهی زحماتمون به باد رفت.
عرشیاس: زدم زیر خنده؛
شما دوتا واقعاً مریضــ..ـین.
خشایار: نه داداش، مریض تو بودی. سه هفته بود قیافت مثل قبض برق آخر ماه شده بود.
امیر: از فردا هرکی ازت بپرسه حالت چطوره، میگی «در رابطهام، لطفاً رعایت کنید.»
عرشیاس: خفـ...ــه شید دیگه.
خشایار: نمیشه.
امیر: قانون رفاقته. تا شیش ماه باید سوژهمون باشی.؛
و هر سهمون با خنده وارد کافه شدیم.
•┈••✾••┈•𖥨︪︩𝆬↬ ִ ۫ . ֗ ˑ ִ ۫ ּ 🛐.
𝕾𝖙𝖆𝖞 𝖙𝖚𝖓𝖊𝖉 𝖋𝖔𝖗 𝖙𝖍𝖊 𝖓𝖊𝖝𝖙 𝖕𝖆𝖗𝖙.
𝖓𝖊𝖛𝖎𝖘𝖆𝖓𝖉𝖊𝖍؛ 𝕱𝖆𝖙𝖎.
𝕮𝖔𝖕𝖞? 𝕾𝖆𝖞 𝖌𝖔𝖔𝖉𝖇𝖞𝖊 𝖙𝖔 𝖞𝖔𝖚𝖗 𝖈𝖍𝖆𝖓𝖓𝖊𝖑.
فور؟ رگبا.ری𝔼𝕤𝕙𝕘𝕙 𝔹𝕚 ℍ𝕒𝕕 𝕠 𝕞𝕒𝕣𝕫.
⏜ ᷼ ⏜ ᷼ ᷼ ⏜ ᷼ ⏜ ᷼ ✨🖤. 𝕰𝖘𝖍𝖌𝖍 𝖁𝖎 𝕳𝖆𝖉 𝖔 𝕸𝖆𝖗𝖟🥺🌤• ࡅ᳟ߺߺߊܝܝߺߺߺ𝟴𝟰. فاطمه: چند لحظه فقط نگاش کردم. قل
🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣وای وای
من وقتی رفیقم میاد پیشم دردل دل کنه: